
معنی برخی کلمات که ممکنه گنگ باشه : ضریر: کور محیل: حیلهگر اهتمام: تلاش محترز: پرهیزکننده
عنوان : کورانِ برتر از عقاب؛ میدانستی نوشتنش بزرگترین اشتباه زندگیات خواهد بود، اما تو ترسی از اذهان پوچ دیگران نداشتی. میدانستی آنان چیزی جز مشعلدارانی علیل و عاجز از تعقل خود مختار نیستند و کاری مگر بسامد از نطق و سخنان گزاف مردمانی پست و حقیر نداشتند. تو در نوشتههایت چیزی جز توازن را پیشه نمیکردی اما آنان درکی از اعتدال نداشته و کورکورانه خود را برتر از همگان میپنداشتند. نامش شجاعت نبود، بلکه چیزی بود برتر از گنجاندنش در این کلمات، که گرچه راهی برای بیان روح بوده اما آنان نیز چیزی فراتر از کنار هم قرار گرفتن حروف خودساختهٔ بشر نیستند. تو در آن عصر فرومایگان چون اهورایی بودی که گرچه تمام خویش را برای رهنمود آدمیان میگذاشتی اما برایت ارمغانی بیش از دشنام و پاشیدن گِل چرخ کالسکههایشان به صورت و رخت و لباست نداشتند.
بیدرنگ، با دستان لرزانت قلم را روی اوراق پوسیده میلغزاندی. دیدگانت دیگر توان قدیم را نداشتند و کمی کندتر مینوشتی اما هنوز هم آرامشی بر پیکر نحیفت حاکم بود که گویی جوانی بیدغدغه روبه چشمم نشسته بود. باریکهای نرم از شمعْ آب شده و روی بدنهاش غلتید. مردمک چشمان خاستریات به سمتش چرخیدند. همیشه جزئی نگر و بر همه چیز محترز بودی. رنگ موهایت که مدت ها دست نخورده باقیمانده بودند با چشمان کم عمقت برابری میکرد. دیگر کسی زمانی را که در منتهای مقبولیتت، پرشور و مفتخر بودی به خاطر نداشت. لیک در این دم، همگان تو را مگر پیرمردی مجنون و مُحیل خطاب نمیکردند.
شبانهروز مینوشتی و خواب و خوراک برایت معنا نداشت. سالها میگذشتند و تو هربار فرسودهتر میشدی. روزی که کتابت به اتمام رسید مغمومتر از همیشه بودی. عجیب بود. پس از سالیان مدید، سرانجام به اتمام رسید، ولیکن ترس تو از نابودی تمام زحماتت به دست عدهای مجذوب سلطهگری و ضریر بود. اما چارهای جز این نداشتی. راهی برای برگشت نبود و تو انتخابت را، پیشتر به سرانجام رسانیده و میدانستی برگشتی نخواهد داشت. دم دمای طلوع خورشید بود. میدانستی آخرین طلوعیست که میبینی و پس از آن پایان داستان زندگیات رقم خواهد خورد، با این حال بیمی در دل نداشتی. تلاشت را کرده بودی اما منتهایش چیزی جز طناب دار بر گردنت نبود.
گمان میکردی میشود کور مادرزاد را بینا کرد اما جاهل بودی. کسانی که چشمانشان را به روی حقیقت بستند، نمیتوان بیدار کرد. کوراند اما به خیالشان برتر از عقاب. اینچنین افراد، مرگ نیز برایشان غنیمت است. میتوانستی خورشید را از لابه لای ناقوس کلیسا ببینی. اهتمامت، همه برای هیچ بود. دیر فهمیده بودی که فرجام عادلان چیزی جز همین ریسمان زمخت بر گردنشان نبود. -دست نوشت
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
کوران برتر از عقاب؛ به لیست عجیب زیبا اند 🍃 افزوده شد.
توسط Mania
__________________________________
مرسی...:)
کوران برتر از عقاب؛ به لیست ✩₊˚.⋆☾⋆⁺₊✧ افزوده شد.
توسط ⋆ ˚。⋆౨ৎ˚⋆˚࿔ Jin
__________________________________
مرسی...:)
فرصت؟
کوران برتر از عقاب؛ به لیست مورد علاقه هایی که خالی موندن. افزوده شد. توسط @نائومی
__________________________________
مرسی...:)
اگه بگم تابهحال متنی به این پختگی دیده بودم دروغ گفتم.
نظر لطفته ولی باور کن ارزش این تعریفات رو نداره...:)
خوشگلا باید برقصن