سلام عشقا این پارت۲امیدوارم راضی باشید
همونطور که در قسمت قبل گفتیم بستنی من افتا و مجبور شدم باادرین بستنی بخورم همونطور که داشتیم بستنی می خوردیم ادرین خیلی عاشقانه من را نگاه میکرد 😍😚دلم می خواست همون موقع بقلش منم وبهش بگو که چقدر دوسش دارم
بستنی خوردنمون تموم شد همونطور که داشتیم حرف میزدیم ادرین یهو گفت من باید سه روز دیگه بایکی از دوستان پدرم بریم امریکا ومن با دختر اون ها اشنا بشم اشک داشت تو چشمام جمع میشد اما خودم را کنترل کردم
هوا داشت ابری میشد ادرین گفت فکر کنم بارون اردیبهشت ماه داره شروع میشه خوش بخت تانه من من برای احتیات چتر اوردم من گفتم پس ما چیکار کنیم الیا هم دباره دست بکار شد و گفت شما دوتا باهم برید زیر چتر من می خوام از بارون لذت ببرم گفتم خوب منم همین کار را میکنم الیا هم گفت نه تو زود سرما می خوری
منم باخجالت رفتم زیر چتر دیدم ادرین داره یواش یواش دستش را میذاره به کمر من😓😓بعدمن را ب و س ی د و تو گوشم گفت این هم ب و س ه قبل از رفتن من منم ماتم برده که یواش یواش سرم را گذاشتم رو شونش و
باهم رفتیم سمت خونه اول ادرین را رسوندیم بعد الیا گفت ادرین چرا چتر را اورد جلوی صورتتون خودش میدونست برای چی ولی خودشا زده بود او راه منم گفتم او من را ب و س ی د 🔞🔞 الیا هم زد زیر خنده من هم گفتم میشه بگی چیش خنده داشت تازه گریه 😑😑گفت این که خیلی خوبه یعنی تو را خیلی دوست داره
خوب دوستان این هم از پارت دو امیدوارم خوشتون اومده باشه فالو وکامنت یادتون نره منتظر پارت ۳ باشید😍😍😚😚😚😚( ˘ ³˘)♥
نظرات بازدیدکنندگان (0)