ناظر جان میدونم نمیتونم بگم منتشر کن ، ولی لطفا
علامت الیزا : 💎 علامت دراکو :💚
چ ... چی ؟ باورم نمیشد . دروکو دو.سم داشت ... چرا زودتر اینو نگفته بود ؟ به جمله آخرش نگاه کردم : امیدوار نیستم که این حس دوطرفه باشه ، ولی گفتم که بدونی . این حس دوطرفه ست ؟ نمیدونم . با صدای در رشته افکارم پاره شد . وقتی درو باز کردم ، چیز سیاهی که شبیه رو.ح بود وارد اتاق شد . اینقدر سریع اینکارو کرد که نتونستم جلوشو بگیرم . با صدایی ترس.ناک و زنونه گفت : از خانواده من دور بمونید ! دفعه بعد ، خودم میام پیشتون و به صورت جسمی این کارو میکنم .» چاق.ویی معلق ظاهر شد و با اشاره دست رو.ح از شاهر.گم مثل رو.ح رد شد .
از تر.س داشتم میلرزیدم . ناپدید شد. با تر.س به دنبال دراکو از خوابگاه بیرون رفتم . تو حیاط بود . دویدم طرفش 💎 : دراکو !» دستش رو گرفتم و کشیدمش تو خوابگاه . 💚 :چی شده ؟» 💎- نامه رو خوندم . بعدش درزدن . تا درو باز کردم یه رو.ح سیاه ترسن.اک اومد تو و tahded کرد که از خانوادش دور بمونم ! به چاق.وی رو.حی مثل خودش درست کرد و اونو به سمت شاهر.گم فرستاد . باور کن من نمیدونم چی میگفت !» زیر لب گفت 💚: نه ... نه ...!اون نباید میومد دنبالت !من براش کافی نبودم ؟ »
💎:یعنی چی که تو براش کافی نبودی ؟ اون کیه ؟» 💚:بعدا باهات صحبت میکنم !» 💎: نه!» و رفت .تاشب از دراکو خبری نبود . وقتی اومد باید از زیر زبونش ببرون بکشم که چه اتفاقی داره میوفته .این چند روز که سر کلاسا نرفتم زیاد تمرین نکردم به خاطر همین چوب دستیم رو برداشتم و ورد ها رو تمرین کردم . تقریبا ۱ ساعت تمرین کردم تا متوجه داغ شدن صورتم و لبام شدم . تا خواستم به صورتم دست بزنم ، قطره های خون روی زمین ریخت ....
پارت بعد پارت آخره
تازه دیدم😁😁
من درحال پوسیدن بخاطر پارت بعد.....
منتشر شده که
ای کاش زودتر ناظرا قبول کنن بعضی ناظرا الکی رد می کنن
دقیقا
واسه ی من یه پست رو ۴ بار رد کردن هنوزم تایید نشده💔
اوه اوه ...
پارت بعد🤩
الان میخوام بذارم که زودتر منتشر شه 💎🌙🌙
چه عالیییییییی😇🤩😘
😊😊
پارت بعد خیلییییی خوب بود
ممنون 💎🌙💎💎