7 اسلاید پست توسط: Anna انتشار: 2 ماه پیش 984 مرتبه مشاهده شده گزارش ذخیره در مورد علاقه ها افزودن به لیست


لینک کوتاه

توجه!

محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.

  • جهت اطلاع از قوانین و شرایط استفاده از سایت تستچی اینجا را ببینید.
  • اگر محتوای این صفحه را نامناسب یا مغایر با قوانین کشور تلقی می نمایید می توانید آن را گزارش کنید.

سایر تست های سازنده

نظرات بازدیدکنندگان (32)
  • ببخشید بچه ها من نمیتونم دیگه کامنتاتون رو پین کنم 😔💔
    چون که به تازگی متوجه شدم که کامنتا مفقود شدن😐
    چند روز پیش رفتم تو تستای قدیمی تر و دیدم کلا بیشتر کامنتا پریده🧐
    ولی نگران نباشین سعی میکنم همه رو تست بسازم😁😇💫💫💗💝

  • image𝗗𝗲𝗱𝗶
    عـمه چـرا رفـتـی؟ 💔

    من کلا خیلی اتفاق ترسناک برام میوفته 😐
    یه بار تو اتاق بغل مامان بابام خوابیده بودم
    همه خواب بودن منم خیلی میترسیدم
    در اتاق باز بود یهو دیدم دو تا دختر دوقلو خونی جلو در بودن یهو غیب شدن
    بعد هی مامانمو بیدار کردم انقد ترسیدم استفراغ کردم

  • image🎀pania🎀
    196ام 🎀Hana🎀🌷💕

    یه بار جمع شده بودیم( تو ساختمون عمم)بعد طبقه ی چهارم خونه ی عموم بود که همه اونجا بودن
    من و دختر عمم رفتیم طبقه بالا(خونه ی خودشون)
    نشسته بودیم که بی هوا لامپ سنسوری روشن شد😳
    ولی خدایی خیلی ترسیدیم😐😂

  • imageعلعلی
    آی اَم بتمن🦇

    من تازه تو اتاقم اینه زده بودم بعد شب خوابیدم فهمیدماز رو تخت دقیقا میشه پنجره رو داخل اینه دید
    هیچی دیگه یه ساختمون از کوچه ی بغلیمون معلوم بود دیدم برقش روشنه بعد خاموش شد بعد دوثانیه بعد دوباره روشن شد من گفتم اوکی این یکاری داشته چند بار این اتفاق افتاد، من اززز ترس نمیتونستمم تکون بخورم گوشیمم دم دستمم نبود به مامانم زنگ بزنم چون نمیتونستم داد بزنم خلاصه فرداش فهمیدم بعضی لامپا خرابن اینجورین و من اون شب سکته کردم😍

  • چند وقتی بود که وسایلای من مامان و بابام گم میشد یروز که مهمون دعوت کردیم موقع رفتن اونا هر کدوم حداقل یکی از وسایلاشون رو گم کرده بودن من اومدم یه آزمایشی انجام دادم که یدونه از اسباب بازی های بچگیم رو گذاشتم روی میز تلوزیون و پشت یکی از مبلا قایم شدم بعد یکم یه چیز سایه مانندی رد شد و اسباب بازیم گم شد کل خونه رو گشتم وقتی که دیگه بیخیال شدم دیدم روی میز تلوزیون فکر کردم خیالاتی شدم و یبار دیگه با مامانم پشت مبل قایم شدیم و همون نتیجه رو گرفتیم

    هنوز که هنوزه وسایلامون گم میشه

  • imageGolrokh
    سال ۱۴۰۴ مبارکککک🎉🎊🎈

    @ડꪖꪀꪖ
    راست میگه ما زنجان نیستیم ولی یه شب دسته جمعی اینو دیدیم از یه جایی خیلی با نظم و ظاهر دقیقا تو یه جایی هم غیب میشن

    • imageسانآ؛
      عاشقم عاشق خسته...

      آره خب ی مسیری رو می‌ره هرشب شاید از شهر شما هم رد شده

  • imageBlitzø
    مامان من متاسفم...

    تو خونه مادربزرگم در کمد رو باز میزاریم یبار ساعت ۳ شب از خواب بیدار شدم دیدم یه دست سیاه که وسطش چشم داره تو کمد هست.‌..😃💔

    یبارم تو همین خونه مادربزرگم تنها بودم یکی از تو اتاق خواب رفت تو دستشویی...😃💔

    • imageپری پنگولی😦💔
      در حسرت یک کت نپ

      فکر کنم جنه از خواب بلند شده بود رفته بود دشوری. ......

    • imageBlitzø
      مامان من متاسفم...

      صحیح😃💔

  • imageDR★eam
    #خدافظ_امتحان

    یه شب که برقا رفته بود من کلاس زبان داشتم مامانم پایین بود داشت مهمونمونو بدرقه میکرد یهو صدای قدم زدن اومد
    من بدو رفتم پایین پیش مامانم یعنی تا 1 ماه نمی تونستم راحت بخوابم و همشم میلرزیدم
    ما خوانده مذهبی هستیم واقعا نمی دونستم چجوری اینطوری شد

  • imageһᥱᥣmᥲ
    🌷Something in your eyes

    شب بود بعد من روی مبل جلو ی پنجره ی خونمون نشسته بودم داشتم فیلم می‌دیدم که یکدفعه از پنجره دیدم که ی دختر با موهای بلند رفت تو اتاق من تا ی مدت تو اتاقم خوابم نمی‌برد

  • imageپری پنگولی😦💔
    در حسرت یک کت نپ

    بابام ی عروسک باربی قد بلند واسم گرفته بود
    چند وقتی بود که گذاشته بودم توی کمدم چون ازش میترسیدم ی جوری بود
    ظهر از مدرسه برگشتم و خوابیدم و خواب اونو دیدم که داره بهم میگه یا خودت از توی کمد درم بیار یا خودم میام بیرون
    بعد که از خواب پا شدم دیدم عروسکه افتاده رو زمین
    از سر ترسم عروسکه رو پس دادیم انابلی بود واسه خودش😕💔

برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید.