10 اسلاید پست توسط: BOOM انتشار: 4 ماه پیش 162 مرتبه مشاهده شده گزارش ذخیره در مورد علاقه ها افزودن به لیست
البته نیمه زندگی نامه چون هنو زنده ام 🤡 و اگر نمیدونی کیم ته بوم کیست ؟ خو منم . 🤧
داستان از جای شروع شد که وقتی همه میخواستن منو ب.کشن حتی قبل از تولدم و فکر میکردن که پسرم . این دختر با وجود اینکه قرار بود ب.میره سالم بدنیا میاد 🧚♀️
دختر داستان ما از بچگی دست و پاچلفتی و ساکت بود که فقط کاغذ خط خطی میکرد . آره من انقدر کوچولو بودم که میرفتم بیرون کلا میوفتادن تو جوب :) و کلا شکسته بودم و اون خط خطی های کاغذ هم آهنگ های بود که مینوشتم :)
دختر داستان ما ۳ سالش شده اون همش درحال رقصیدنه . عههه این چه طرز رقصیدنه چرا عجیب غریب میرقصی نمیتونی آذری یا ایرانی برقصی؟ نرقصص چرا باخودش داره آهنگ میخونه دیوونه شدههه؟ آخه کی موقع که آهنگ میخونه هم میرقصه ؟
و رویای دختر کوچیکمون این شد که میخواد یه خواننده ای بشه که هم میخونه هم رپ هم میرقصه . این رویاش با دیدن سوپر جونیور اوج گرفت . ولی دختر داستان ما از همون ابتدا هیچ دوستی نداشت و وقتی میرفت بیرون کتکش میزدن یه بار شکلات گرفت برد داد به بچه های کوچه تا باهاش بازی کنن ولی اونا اونو از بالای ماشین هل دادن و افتاد یه راست تو جوب دستش . پاهاش . شکست اما اون ناراحت بود چون شکلات هاش تنها دلیل خوش حالیش کثیف شدن :)
و یا وقتی میرفت مغازه بچه ها کتکش میزدن پولشو میگرفتن . بدترین قسمت اینجاست که یع قسمت از موهاش سفیده و اونا همش اون قسمت از موهاشو میکشیدن . چرا ؟ چون دختر داستان ما تو کوچه میرقصید رقصی که هیچ کس درک نمیکنه و آهنگی میخوند که از نظر خیلیا بدترین آهنگ بود .
اینم میگذره تا دخترکمون میره ابتدایی . هورااا مدرسههه قراره کلی دوست پیدا کنهه خوندن نوشتن یاد بگیره برای معلمش آهنگ بنویسه، وایسا چی چرا هیچ کدوم از اینا اتفاق نیوفتاد؟ چرا بهش لقب مامان بزرگ دادن چرا تو مدرسه هم کتک میخورد سرشو میکوبیدن به دیوار خوراکی هاشو ازش میگیرن؟ پس آهنگ ها کجان؟:)
نه نه کسی نه باهاش دوست شد نه شاگرد زرنگ شد و همیشه سرش غر میزدن که تنبله . چون کوچیک بود همه کتکش میزدن بهش زور میگفتن و وقتی به خانوادش میگفت باور نمیکردن . آهنگ ها یه روزی معلمش به مامانش گفت دخترت تو مدرسع فقط آهنگ و شعر مینویسه و نه درس میخونه نه درس مینویسه .پس مامانش تمام آهنگ هاشو پاره کرد هرچیزی که مربوط به رویاش بود رو کند و حذف کرد . اما داستان اینجا تموم نشد.
اون دوباره وقتی رفت چهارم تلاش کرد ایندفعه در قالب شعر انشا شروع کرد به نوشتن . یه روزی وقتی معلمش یه مهمون ویژه میاره از بچه ها خواست تا انشا درباره هرچی که میخوان بنویسن . دختر داستان ما عاشق این بود برای بقیه شعر های نوشته شده توسطشو بخونه و بچه ها تشویقش کنن تو این فکر بود که این اتفاق قراره بیوفته پس شروع کرد به نوشتن انشا درباره رویاش تهش هم یه شعر نوشت
یادمه نوشته بودم : میدوم میدوم زمین میخورم . میروم میروم پایین را میبینم . بالای این نرده از من دور است اما انگاری پایین دور تر . وقتی که از نرده میروم میروم بالا میوفتم میوفتم میشم همکف زمین . نمیدانم تا کجا ادامه خواهد یافت . اما ادامه خواهم داد.
آره همین بود منم با ذوق خوندمش .
اما برخلاف تصور دختر کوچیکمون هیچ کس دست نزد همه خندیدن معلم با صدای بلند خندید و گفت این چه شعر مسخره ایه از این مسخره تر مگه داریم ؟ فک کردی میتونی خواننده بشی؟ تو؟ نه بابا تو هیچی نمیشی بعد از کلاس انداختش بیرون بچه جرم ؟ به جرم شعر نویسی و مسخره گرفتن کلاس . زنگ زد مامانش امد گفت دختر شما میخواد خواننده شه مضخرف ترین رویارو داره نزارین آهنگ بنویسه بعدا دردسر میشه چون نمیتونه خواننده بشه .:) هیچی نمیشه.
ادامه..
خو بله اونجا بود که تازه ماجرای دختر کوچولوی ما شروع شد همه با اون مخالف بودن و اون خودشو گم کرد دیگه مثل قبل نشد نه رقصید نه آهنگ خوند نه آهنگ نوشت البته این کوچولومون از اول شاد نبود و الان بدتر رفت تو تاریکی🤡
میگذره تا میره راهنمایی .مدرسه جدید ؟ اومای گاددد قراره عالی باشهه چون مدرسع ای عه که آبجیشم توشه .
ولی اون سال که اون رفت تو مدرسه آبجیش فارغالتحصیل شد :/ و از همه بدتر اونجا کلی دشمن داشت کلی قلدر بودن که میخواستن اینو نابود کنن بچه ها مسخرش میکردن بهش لقب های زننده ای دادن چرا؟ چون دختر قصه ما برخلاف بقیه کلاس زبان _ تئاتر _ کاراته _ والیبال و ریاضی میرفت این هجم از کلاس برای خیلیا زیادیه و براشون سوال بود که چرا انقدر کلاس رو میتوتنم هر روز برم سو شروع کردن به مسخره کردن . همکلاسی کاراته کار دیگه هم داشتا با اینکه سطحش از دختر ما پایین تر بود ولی جوری عزت نفس دخترمونو خورد کرده بودن که میترسید و باخت ...
اما یه روز یکی از معلماش گفت که زیر انشا میتونن شعر بنویسن . خوشحال شد انگار دوباره پیدا شد انشا نوشت نوشت و در آخر یه شعر ۱۰ بیتی نوشت . چند روز بعد معلم اونو به دفتر صدا کرد و به شعرش توهین کرد و اخطار داد تا دیگه انجامش نده شعر از خودش ننویسه ولی این شعر تو کل مدرسه دست به دست شد 🤧 تقریبا همه حفظش شدن😂 ولی خو خودم یادم نی چی بود . ببین اون کتک های که میخوردم اون هیت های که میگرفتم که بی دلیل بودن به کنار و کرونااا امددد همه چند هفته اول خوشحال بودن مدرسه تعطیل بود سگ درسگ منم خوشحال بودم از اون همه قلدری خلاص شده بودم ولی انتظار نداشتم ۳ سال طول بکشه :)
تا آخر هفتم کرونا امد و مدارس تعطیل شد و من گوشی نداشتم خواهر بزرگم گوشی داشتا بهم نمیداد درس بخونم برای همین رفتم سرکار کار میکردم بی دلیل فقط یه حسی بهم میگفت کار کن پول دربیار . توی این مدت هم کلی اتفاق افتاد مثلا خاله دختر داستان ما پسرهاشو فرستاد به محل کار دخترمون تا ازش تاتو جمع کنن 🤡 ولی خو نتونستن و روز به روز افسردگی بیشتر امد هشتم هم چون گوشی نداشت نخوند نهم با دنیای تستچی آشنا شد و دوباره تبدیل شد به خودش اون دوباره کم کم یادش امد تموم خاطره هاش تا آهنگ های سوپرجونیور توایس مومولند ردولت :)
بیایم از اینجا هم بگذریم کار خاصی نکردم فقط کار میکردم . نهم شدم و بله دختر داستان ما نهم شد و نهم کلاس ها نیمه حضوری شدن یوعاهاها یادمه من توی زبان بیرون نمرم ۱۰۰ بود توی مدرسه ۰ چون خودم نمیخوندمااا بدم میومد از معلمه یه بار طبق معمول اولیامو صدا کرد و گفت دخترت هیچی نمیشع نه تو کلاس حاضر میشع نه تکلایف میفرسته نه امتحاناشو جواب میده (عین س.گ هم دروغ میگفت ) 🤡 و تو روحم گفت تو هیج .... نمیشی . چه جالب ایشون طالع بین بودن ولی بازم تصور نمیکردن بعد اون رتبه اول رو بدست بیارم .
خلاصه کارناممو مامانم گرفت کلا ۰ 🤧 فک کنم رکورد داشتم یدونه ۱ هم نداشتم .
تازه اون سال هم کلاس حضوری شد من میترسیدم برم مدرسه :) گریه میکردم ولی نمیخواستم برم میترسیدم دوباره قلدری کنن و میکردن . تف بهشون چقدر بخاطر قلدرشون من زجر کشیدم.
تازه با مشاوره هم دعوام شد چون گفت نمیتوتی بری رشته طراحی لباس .
من ترم ۲ درسامو خوندم همشونو پاس کردم .
فقط معلم ریاضی تمام بچه های مدرسه رو انداخت تاکید میکنم تمام . 😶 . و باعث شد که انتخاب رشته ما شهریور ماه بیاد . و جاهاهم پر شده بودن راستی اینا گفته بودن نمیتونی توی هنرستانی که الان هستم . بری چون این هنرستان جزو بهترینای تهرانه هرکسی رو قبول نمیکنن ولی بنده هم وارد این هنرستان موردعلاقم شدم هم اینجا رتبه کسب کردم و هم کلی خاطره 🧚♀️ هرچقدر بگن نمیتونم من تلاشمو بیشتر میکنم.
خلاصه رفتم هنرستان جاها پر بود طراحی لباس ثبت نام نمیکردن و من سرش خیلی گریه کردم رفتم آموزش و پرورش گفتن برو انسانی تجربی چرا حالا طراحی لباس نمیبینی پره؟ منم گفتم نههه میخوام توی اون هنرستان فارغ التحصیل بشم 😐 بعد کلی زجره کشیدن هم طراحی لباس ثبت نام کردم هم نان و شیرینی و شکلات ولی عاشق نان و شرینی و شکلات شدم :) پس همینو ادامه دادم این سال های دهم و یازدهم خیلی خوب بودن چون کاملا عوض شده بودم کسی جرعت نداشت قلدری کنه . دوست کم ولی عالی پیدا کردم . کلی پیشرفت کردم آهنگ های انگلیسی مینویسم و توی مدرسه برای بچه ها میخونم . رقص جدیدی ترند میشه بچه های کیپاپر رو جمع میکنم مخصوصا بارون میاد 😃 آهنگ کیپاپ میزاریم میرقصیم . وقتی حوصله درس ندارم میرم تو بخش تئاتر یا بچه های که کنفرانس و نمایش دارن و میبینم یا فیلم پایه دهم عالی گذشت عالی بود کلی خوشگذشت تابستون خواستم برم سرکار اما چون مدرسه جشواره داشتم من هر روز تابستونو تا ساعت ۱۲ شب مدرسه بودم :) نشد برم . رفتم یازدهم همه چی خوب بود تا دهم ها باعث شد کلی اتفاق ناجور بیوفته . اونم تموم شد تابستون خواستم دوباره برم سرکار تا کلاس آیلتس شرکت کنم ولی مدرسه اعلامیه داد باید برم کارورزی رفتم تموم شد کار پیدا کردم توی یه شرکت به عنوان منشی ولی توی دومین روز دعوام شد چون یکی منو بخاطر دانش آموز بودم مسخره کرد 😔 اوج منطقش منو کشته 😔🤡 و منم دعوام شد اسناد های شرکتو پاره کردم برگه استفا دادم کیش امدم بیرون 😐 خلاصه آره دیگه بعدش هم مریض شدم الان هم بی مانی ام نمد چیکار کنم تا آیلتس شرکت کنم .
ببخشید سرتونو به درد اوردم 😔 هنو کلی از داستان زندگیم مونده این خلاصه بود😃
یکی دوسال بعد پارت ۲ رو میزارم 😔 ببینم تا اون موقع زندگیم چه تغیری کرده 😐 حتما سال های بعد میام یه تست میسازم که دختر کوچولوی داستان ما آیدل شد یا نه 😃 اگر هم نشد باز یه داستان دربارش مینویسم 🧚♀️😂❤
10 اسلاید
1
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
75 لایک
قلبم درد گرفت 💔🥲
چرا بچم؟ خدانکنه
گناه داشتی 🥲
هعی😭😭😭
نبیرم خوبی؟
اره خوبم🎀
عالی باشی 💙🐦
اوکی...ولی این زیادی، زیبا بود...:)
مطمئنم که به خواسته ات می رسی دخترکم...(البته مامانم...)
تا حالا اینقدر دلم نخواسته بود داستان زندگیم رو برای کسی تعریف کنم... همیشه از سر موضوعات دیگه ای بوده...ولی حالا دوست دارم که شما هم بشنوی...:)
وای قدا بچممم مادر فدات شه
یه بغل پر آرامش از دور به تویی که نیازش داری 💙🐦
ممنونم...🥲🤍🤍🤍
مادر فدات شه
خودا نکنههه
شدم رفت
عیبابااا...اون وقت من یتیم و بی سرپرست میشم کههه
خدانکنه
🥲
هعی
پشمام چون منم فکمیکردن ک پسرم چون شنا میکردم تو دل مامانم🤣
جرر😔😂😂😂
😂
به قداا
جز منشی بودن سال های قبلش شغلی داشتی ؟ چه شغلی ؟ و چند سالت بود اونموقع ؟
توی کار کارگاه شلوار دوزی بودم از شیشم تا نهم
چه پشتکاری من مامانم میگه پاشو چایی بریز میگم بلد نیستم چون واقعا بلد نیستم ( برای خودم متاسف شدم ) 🤧
خو خانواده من از همون بچگیام یه جوری باهام رفتار کردن که مجبور شدم این کار هارو کنم
ناراحت شدی از دستم ؟ من خودمو مسخره کردم
نه بابا ناراحت چیه؟
فن خانومیم خودمم منجیرشم خودم میشه اهنگاشو خودم منتشر میکنم کمپانیشم خودم هستم کسی سمتش نیاد لطفا ممنون میشم🙏🤗
خو دیگه آیدل شدم رفت دیگه نیازی به تلاش ندارم😂
🎀😟
💙🐦
قصه زندگی واقعیته؟
یس
سلام کیچم ته بوم منم جادوگر ژاپنی💗
سلام منم اسم دارم،اسمم کیم ای چو
نچ تو جادوگر ژاپن منبیی
اون رو که هستم
اسم جدید رو از تو کپی رفتم😅برو تست جدیدمو ببین آخه حرف دارم برات اون که عکس نامجونه رو میگم
سگ درسگگ
فدای سرت باعث افتخاره😎💜
اووو امدممم
متشکرم آخه برو تو نظر سنجی
میگم مامانم فهمید من تستچی دارم😂
برای همین مفقودالاثر شده بودم
چشممم
بچم نظر سنجی نداری که
عه؟
چیشدی؟
هاناره نیومده برو تو خود بیوگرافی پیام بده
هیچی کمرم شکست🤣
فردا میحرفم
حله
چرا؟
حله بچم مواظب خودت باش 💜
بابا بچه چیه رفیق😅😅
بای
درس دارما وگرنه میحرفیدث
بچمی دیگل
عه مواظب خودت باش فایتینگ
🤣
بزار وقت کردنی پیام میدم
عه ته میگم مسابقه ویژه شددد🥲🥲
میدونی چیه کیم ته بوم؟ داستانت ممکنه ناراحت کننده باشه، ولی از نظر منی که زندگیم خیلی معمولی و بی صرفه هست، تو بهترین داستان زندگی را داشتی، من واقعا به تو افتخار میکنم که تونستی از این همه سختی بگذری و دوباره خودتو پیدا کنی، امیدوارم موفق باشی🫂
عیب نداره یکم گریه کنم؟؟؟؟ 😭😭😭