سلام سلام 🥹 اومدم با پارت 3یکم دیر شد ولی بخوندیش🌷💞
نایون گفت:دودوهی نظرت چیه ما شرکت کنیم من طراح و دوخت تو مدل دودوهی:نه مرسی نایون:اوکی بعد یک ساعت کلاس تموم شد رفتم خونه اما به شدت ناراحت بودم اون لحظه ای که مدیر قبولم نکرد انگار یه سطل آب یخ ریختن روم ولی به هرحال برام عادی شده بود رفتم خونه طبق معمول اسکار
داشت بازی بسکتبال نگاه میکرد مامان و بابا هم توی مزرعه بودن حوصلم سررفته بود تصمیم گرفتم برم یکم بیرون قدم بزنم رفتم به پاتوقم یه کافه بود که همیشه هروقت ناراحت بودم میرفتم و لباس طراحی میکردم رفتم داخل کافه نشستم مشغول طراحی شدم گارسون:سلام دودوهی چی میل داری دودوهی:سلام همون همیشگی گارسون:باشه
منم مشغول طراحی شدم هروقت ناراحت بودم لباس طراحی میکردم امروزم از همون روزا بود قهوه ی تلخم اومد و با ناراحتی نوشیدم ولی هنوزم از ته دل دلم به آرامش نیاز داشت یهو یه خانم اومد بالاسرم وگفت سلام عزیزم من نقاشی طراحی تو دیدم خیلی قشنگیه من معلم طراحیم بیا پیش من پیشرفت کن شاید در آینده یه طراح شدی
دودوهی:یعنی نیازه که یاد بگیرم؟ خانمه:معلومه که نیازه هزینه زیادی هم ندارن دودوهی :باشه بهش فکر میکنم خانمه بهم کارت دعوت داد ولی من چطور از مامان و بابا پول میگرفتم میگن به این چیزا پول نده که یهو یه ایده ای به ذهنم رسید دودوهی:آها میتونم توی کافه کار کنم مستقیم رفتم پیش صاحب کافه
دودوهی:سلام آقای مین مین:سلام خانم بفرمایین دودوهی: میخواستم بدونم میتونم اینجا کار کنم مین:آها برای کار بله چرا نتونین میتونید کار ظرف هارو آنجا بدین یا حتی باریستی کدوم؟ دودوهی:باریستی (گارسون) مین:باشه دودوهی:ازکی شروع کنم ؟ مین:از فردا دودوهی :ممنون مین:خواهش میکنم فردا پاشدم که برم مدرسه رفتم مدرسه که دیدم ..............
🩰:برایرانندگیدر....گروهوترککردن؟! (بررسی)
ادمین پین؟
★لایک شد ممنون میشم اگر دوست داشتی یه سری هم به دوتا پست اخرم بزنی