سلام سلام ، اومدیم که باهم از ونگوگ چیزی بدونیم
ونگوگ یه نقاش هلندی معروفه . ولی در زمان خودش انقدر معروف نبوده. در حقیقت ، اون زندگی خیلی سختی داشته .
ونگوگ یه پدر کشیش داشت و یک مادر هنرمند که خوی هنرمندی اش به ونسان ونگوگ هم منتقل شد . ونگوگ علاقه ای به ادامه دادن یه کار نداشت کلا جوجه بود ، میپرید از این شاخه به اون شاخه 😑 خلاصه که توی ۱۵ سالگی ترک تحصیل کرد و رفت پیش عموش که پیشش کار کنه . و خوبی اون شغل این بود که به زبان های انگلیسی ، المانی ، فرانسوی و هلندی مسلط شد .
اون بعد از مدت کمی از کارش اخراج شد ، بعدم رفت خاستگاری دختر همسایه شون (واقعا دختر همسایه شون و خواستگاری کرد) بعد از شنیدن جواب نه عروس خانوم شکست عشقی خورد ، و افسردگی گرفت . بعدم گفت : خدایا به تو پناه میاورم 😇 بعدم وسایل و اینا همرو ریخت دور و خدا پرست شد.
اون خواست که کشیش شه ، رفت تست داد ولی قبول نشد . بعدم یه معدن ذغال سنگ پیدا کرد که مردم و اونجا تنبیه میکردن رفت اونجا و به همشون کمک کرد و اینجوری مردم اونجا بهش میگفتن " مسیح معدن " ولی بعدش چون قراردادش و تمدید نکرد مجبور شد بره یه شاخه دیگه .
بعد از اون ، ونگوگ گفت ، اصن هنرمند میشم . بعدم هنرمند شد و توی این دوره کلا رو هر دختر بدبختی که میدید کرا.... چیز عاشقش میشد . بعد این جواب های رد روانیش میکنه . یه شب داداشش نگرانش میشه و میره بیرون . داشته میرفته که ونگوگ و پشت سرش با یه چیز تیز میبینه بعد ونگوگ به سرش میزنه و گوشش و میبره و میده به عشق اخرش . تئو (داداشش) میبرتش آرل که توی تیمارستان ازش مراقبت کنن . بعد توی تیمارستان نقاشی میکشید . یه سال که گذشت از شدت ناراحتی اعصاب خودکشی کرد ولی نمرد . ولی بعدش تو بغل داداشش دق کرد. پایان.
من دفترم ، قاب گوشیم و همه چیم ونگوگه
من ؟ منظورت چیه همه زندگیت شده ونگوگ ؟
آره خیلی ونگوگ رو دوست دارم
خیلی ونگوگ خوبهههههه
قشنگه
مرسی عزیز دلم 😚