
بیاین ببینید کی تست گذاشته

همه داشتند به پسری که میان زمین و هوا معلق شده بود نگاه میکردند ناگهانان نگاه ها به سمت ایمی رفت او ایستاده بود و به دقت تمام تمرکزش را روی هری نگه داشته بود از دماغش مایع قرمزی میریخت او آرام آرام هری پاتر را پایین آورد و او را روی زمین گذاشت در ان لحظه همه در شوک بودند که به هری توجه کنند یا به دختر عجیب ناگهان همه جا سیاه شد و ایمی دیگر چیزی نفهمید

ایمییی ایمیییی صدای منو میشنوی؟ ایمی خماروچشمانش رو باز کرد و به مکس خیره شد توی درمانگاه نشسته بودند خانم پامفری گفت اوه خداروشکر و معجونی را به خورد ایمی میدهد ایمی اخم میکند ابن خیلی بدمزه است خانم پامفری غر غر میکند انتظار داری بهت آب کدو حلوایی بدم؟ ناگهان ایمی از گوشه ی چشمش هری رو میبیند او هم به هوش امده بود و تمام بچه های گریفیندور دورش جمع شده بودند ایمی ناله میکند خانم پامفری من میخوام برم کمی بعد بالاخره با اصرار های فراوان ایمی مرخص میشود و با مکس و انزو در حیاط قدم میزدند انزو میگوید: بابا تو خیلی خفنی باید قیافه مالفوی رو میدید میگند که آخرین کسی که همچین قدرتی داشته اسمشونب... انزو با لگدی که مکس بهش میزند ساکت میشود(یه نکته برای کسایی که کتابو نخوندند تام ریدل هم قدرت جا به جایی اجسام رو به ذهنش داشته)
ایمی و مکس در جای همیشگیشان (اتاق ایمی نشسته بودند) آخه چرا وقتی جای به این بزرگی و آرومی فقط برای خودشان داشتند باید به سالن عمومی دخمه طور میرفتند؟ ایمی تکیه داد و نیشخندی زد :کیشو مات خانم نابغه مکس غر غر کرد:باشه خانم ابر قدرت تو خوبی ایمی میخندد مکس میگوید هی فکر میکنی دیگه چه کارایی میتونی انجام بدی ایمی کمی در فکر فرو میرود و لبخند شیطنت آمیزی میزند
خیلی خب متاسفم که نبودم هم درگیر بودم اما اگر بخواید همین داستانو ادامه میدم و اگر از قبل نخوندیدنش یا دیگه براتون جذاب نیست میتونم یه داستان دیگه شروع کنم لطفا نظراتتون رو بهم بگین:)🤍
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اولین کامنت و لایک خودم عالی🤍✨
به رمان منم سر بزنید خو و لایک و نظر مهمونم کنید ❤️🔥
مایل به حمایت و پین؟!