
یه عشقی منتشر کنه
بعد از کلاس امبریج کلا ساکت بودم نه بخاطر مالفوی، چرا دقیقا بخاطر اون. ولی مگه هرماینی میزاره؟ نرسیده به سرسرا میگه=تو طول سال شده یه بار به درس امبریج گوش بدی؟) میگم=چیشده طرفدار امبریج شدی) میگه=نه معلومه که نه ولی کمتر از یه ماه دیگه امتحانای سال پنجمه میدونی که چقد مهمه؟) میگم=ولم کن) سریع تر راه میرم و اونم سریع تر میاد دنبالم میگه=یعنی چی ولم کن لیا؟ اگه امتحانارو خوب ندی نمیزارن بری چیزی که میخوایو بخونی..چی میخواستی بخونی؟) با بی حوصلگی میگم=جادوی سیاه) میگه=خب! بعد سر کلاس امبریج به درسش گوش ندی فکر جادوی سیاهو بکنی از سرت بیرون بری پیشگویی بخونی) و میخنده. توی سرسرا میشینیم و برخلاف همیشه خیلی گشنمه. ناهارو بدون هری و رون میخوریم. میگم=خودت چی میخوای بخونی؟) میگه=ریاضیات جادویی) میگم=کوچیک ترین استعدادی توش ندارم) میخنده و میگه=دوس دارم برم بخش حسابداری وزارت سحر و جادو) میگم=حوصله سر بره من دوس دارم برم بخش دفاع در برابر جادوی سیاهش) میگه=البته اگه فکر حرف زدن با مالفوی وسط کلاسای امبریج رو از سرت بیرون کنی) میگم=بمن چه امبریج گذاشت منو پیشش تازه...) میخوام بهش بگم قرار شد برم برج نجوم ولی بعدش میخواد شروع کنه که نه خطرناکه اون وقت شب بعد تو اصلا مالفویو میشناسی مگه از کجا میدونی فلان فلان. پس نمیگم ولی همونطوری که فکر میکردم میگه=تازه چی؟) میگم=یادم رفت) از سمت سرسرا صدای بلندی میاد=خوشگل خانم) هرماینی سرشو برمیگردونه و نگاه میکنه بعد من که تو حال خودممو صدا میکنه و میگه=کجایی لیا هری باتوعه) یا ریش مرلین هری تو سرسرا انقد بلند داد میزنه بجای اسمم میگه خوشگل خانوم؟ نخندین مرسی. نگاه میکنم و دوباره داد میزنه=لیا کری؟) بین "خوشگل خانوم" و "لیا کری؟" معنای ادبی خیلی متفاوتی هست. بعدشم خودت کری.
پامیشم و وقتی همه بهم زل زدن با نهایت خجالت میرم به سمت هری مچ دستشو محکم میکشم و میبرمش بیرون تو محوطه میگم=خودت کری چرا تو سرسرا داد میزنی) میگه=باباااا تو اصلا نیستی پیدات نمیکنم دو دقه بخوام حرف بزنم باهات) میگم=چی باعث شد داد بزنی خوشگل خانم؟) میگه=خب خوشگلی) میگم=نخند زهرمار) ولی خودم خندم گرفته. میگم=حالا چی میخواستی بگه؟) میگه=اهاا چیزه گردنبندو داری؟) میگم=چطور؟) میگه= یسری ورد پیدا کردم میخوام ببینم روش اثر داره یانه) میگم=گردنمه الان ولی نه نمیدم) میگه=چرا؟) میگم=با اسنیپ حرف زدم درمور-) میپره وسط حرفم و میگه=اسنیپ؟! چی باعث شد فکر کنی میتونی بهش بگی؟) میگم=عضو محفله هری) میگه=من که بهش اعتماد ندارم خب بهش گفتی چی گفت؟) میگم=هری فعلا نباید روش وردی بزنم بزا وقتی لوپین و سیریوس رو دیدیم) میگه=تو فکر کردی به سیریوس بگی چیکار میکنه؟ بفهمه از مادرته میگیره و بهت نمیده. اون نمیخواد چیزی ازش بدونی خب؟) میگم=ولم کن) میگه=یعنی چی ولم کن لیا؟ برا خودت دارم میگم) میکشمش پشت دیوار و گردنبندو از گردنم باز میکنم و میگم=هری. گمش کنی میکشمت خب؟) میدم تو دستش و سریع میزاره تو جیبش و میگه=دوساعت دیگه برات میارمش) و سریع میره.
میرم تو کتابخونه تا یسری کتاب از جادوی سیاه پیدا کنم حداقل یچیزی بلد باشم. مدیونین فکر کنین حرفای هرماینی بهم انگیزه داده. انقدری تو کتابخونه میمونم که ساعت از دستم در میره. میرم از کتابخونه بیرون. ساعت ۶ عه و از وقتی هری گردنبندو ازم گرفت چهارساعت گذشته. میرم تو سرسرا و اونجا نیستن فرد رو میبینم که داره به سمت در میاد ازش میپرسم که هریو دیده و میگه نه. تا اونجایی که میتونم راهرو هارو میگردم. الان دغدغم اینه ببینم تونسته گردنبندو باز کنه یانه؟ پیداش نمیکنم و الان کلاس معجون سازی داریم با هافلپاف. میرم سر کلاس و پنج دقیقه بعد هرماینی میاد. ولی پیشم جا نیست و کل تایم نمیتونیم حرف بزنیم. بعد کلاس سریع میرم دنبالش تا گمش نکنم و میگم=هری کجاست؟) میگه=نمیدونم چطور؟) اروم میگم=گردنبندو ازم گرفت گفت میخواد بره بازش کنه) میگه=لیااا گردنبندو نباید به کسی بدی) میگم=بابا نمیدونم قبل کلاس پیشش نبودی؟) میگه=چرا ولی الان نمیدونم کجاس)توی راهرو ها اونروز شده بودم"خوشگل خانوم" به لطف هری. هرجا رد میشدم از هرکی رد میشدم اینو میشنیدم و بعدش قاه قاه میخندیدن. منم خودمو به اون راه میزدم تا تمومش کنن. بدتر ازون وقتی از کنار اکیپ مالفوی رد شدم البته خودش اونجا نبود ولی گویل بلند داد زد=خوشگل خانوم) واقعا نتونستم جلوی خودمو بگیرم و هلش دادم سمت دیوار و با دستم محکم نگهش داشتم نسبت به کرب جثه ی کوچیک تری داشت ولی با این حال نتونستم رو دیوار نگهش دارم و جدا شدم ولی چوبدستیم سمتش بود کرب میگه=چیشد ناراحت شدی بهت بگیم زشت خانوم؟) میگم=چیز بهتری برا مسخره کردن پیدا نکردی؟) چند نفر دورمون وایسادن. گویل میگه=باشه بابا حالا اروم باش تو اعصاب نداریا) میگم=به تو هیچ ربطی نداره) آخ چقد دلم میخواد چوب دستیو بکنم تو کلش
پانسی با صدای جیغش میگه=جرعت داری چیکار کنی الان؟ میخوای چه وردی روش بری؟ اها یادم رفت جرعت اینکارو نداری) و میخنده میگم=مثل چی چرعتشو دارم مو قارچی مثل چی دلم میخواد همین چوبدستیو بکنم تو) اسنیپ سریع میاد و نمیزاره ادامه ی حرفمو بگم از مچ دستم میگیره و میگه=کسر بیست امتیاز از ریونکلا) میگم=پرفسور اسلیترین چی؟) میگه=کسر ده امتیاز از اسلیترین) توی راهرو میگم=پرفسور تبعیض میدونین چیه؟) میگه=بس کن نمیخوای که امبریج تنبیهت کنه؟) میگم=پرفسور اون-) میپره وسط حرفمو میگه=توضیخ نخواستم حالام برو و رو کسی چوبدستی نکش) میرم ولی خبر همین اتفاق کوچیک تا چند دقیقه همه جا میچرخه تا امبریج منو دفترش میخواد.
ساعت ده شب دفتر امبریج کلی چرت و پرت بهم گفت ولی تنبیه نکرد. عجیب بود. ساعت یازده شبه و مثل چی خستم روی مبل توی سالن ریونکلا لم دادم. هرماینی میاد کنارم و میگه=چت شده کنترلتو از دست دادی؟ میخوای اخراجت کنه؟ میدونی که دامبلدور نیست) میگم=نمیدونم) چشمامو میبندم و یهو از خواب روی مبل میپرم. ساعت یازده و چهل پنج دقیقست و هیشکی توی سالن نیست. ساعت دوازده خیر سرم قرار بود برم برج نجوم. پامیشم و میرم توی اتاق چراغ میزو روشن میکنم و اروم خودمو تو اینه میبینم. شبیه روح شوم. موهامو مرتب میکنم و میبینم گردنبند بسته رو میزمه حتما هری داده هرماینی میندازم گردنم و چوبدستیمو برمیدارم و کلامپ میندازم رو سرم. حالا قیافم شبیه روح نیست شبیه کسیه که داره سکته میکنه از استرس کمک.
سعی میکنم اروم ترین حالت ممکم برم تا کسی نفهمه ولی ساعت دوازده و دو دقیقس. توی راهرو ها فیلچ قدم میزنه و به سختی خودمو به برج نجوم میرسونم درست اومدم؟ ساعت دوازده و ده دقیقست ولی کسی اینجا نیست. جای بزرگی نیست دوتا تلسکوپ و چندتا پوستر از سیاره ها روشه و ویو به بیرون داره همین. نکنه نمیخواسته بیاد؟ نه بابا این چه فکریه. مغزم داره میخورتم وقتی سه دقیقه میگزره و همینطوری که به بیرون نگاه میکنم سایه بلندی روی یکی از سکو ها میوفته. شبیه ادم نیست اروم دستمو میبرم سمت چوب دستیم و سایه نزدیک تر میشه یهو دست سردی روی شونم میاد با پا لگد میزنم و هلش میدم و چوبدستیمو سمتش میگیرم. تا کلاشو میده عقب و میگه=اروم باش منم دراکو)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نویسنده داره به طور اعصاب خورد کنی ،ماجرای داخل برج نجوم رو به تعویق میندازه...💔🗿
همینش باحاله😔😂
باحاله،ولی به خاطر این کارت ف*حش میخوری😁
دلتو شاد کنم؟
پارت جدیدو نوشتم بررسیه عاشق پارت جدید شدم
سبحان الله..
معلوم نیست توی پارت جدید چیه که خود نویسنده هم خوشحاله.😂
لالالا
منتشر شدددد
وایئیی رفتم ببینم🪷🤍
منم دراکو،،چقدر رمانتیک🌟🥹✨️
ای بابا ای بابا❤️😂
خیلی دوست دارم بدونم بعد این"منم دراکو"قراره چه اتفاقی بیوفته..🤣✨️
لاااالالا
پارت جدیددددد،آخ جون،،خیلی خوب بود🫂🥹
عشقمی
ببین اگه نمیخای پارت بعد 😙 داشته باشن یا حتی بهم برسونیشون ولی لطفا تو برج حرفایی ک قلبمونو اب کنه بهم بزنن🥲
اگه تستچی منتشر کنه
منتشر شد پارت بادددنفمبمب
خیلی خوب بودیکیکیمیحیمبمبن
دیدی ک اینو منتشر کرد برو سراغ بعدی
تا 😙 نگیریم اروم نمیگیگیریم
کوممکک
هنوزم اروم نگرفتیممم
لیا هرموقع جوابی نداره:ولم کن
طرف مقابلش:😐؟
وایییی😂😂😂
اصلا استاد پیچوندنه😔
ولی عااااالی بودددد خسته نباشیییی💗
قربونت
♡♡
....
بازم ک به ما رکب زدی نویسنده اخه این چه پایانیه نویسنده من تا پارت بعد فسیل شدم استخونام باید بخوننش😭😭
فسیل نشو😔
برا پارت بعدی بیشتر تو عذابم🥲
بلخره پارت جدیددددددددد
هرروز میومدم چک میکردممم🥹
پیش به سوی خوندنشششش
یویویویویویویویویویوی
😂😂😂💗
پارت جدیده؟؟
بعله
نمیدونی خوندن پیام پارت جدید منتشر شد چقد خوشحالم میکنههه😭