سلام لاوام اینم از پارت ششم امیدوارم خوشتون بیاد و مرسی بخاطر نظر هاتون واقعا کلی انرژی گرفتم😇♥خوب بریم سر داستان
چشمام و بستم و با چشمای بسته گریه میکردم الان ۶ ساعت بود که من اینجا بودم نمیدونستم میتونم دوم بیارم بدون قرصام یانه میترسیدم از رگ گردن به مرگ نزدیک تر بودم قطره هام بدون اجازه جاری میشدن فقط ۱۸ ساعت میتونستم دوم بیارم تشنمه و گلوم بدجور درد میکنه و تمام بدنم مور مور میشن دلم برای اعضا تنگ شده بود برای همشون مخصوصا تهیونگ ایکاش بهش نمیگفتم که دوسش دارم دلم نمیخواد اون زجر بکشه و زندگی خوبی نداشته باشه نمیدونم حال الیزابت خوبه یانه ولی همین که اینجا نیست خیلی بهتره پ جای شکرهدلم برای نودم میسوز حس بدی دارم از خودم بدم میاد از این زندگی بدم میاد مگه یه دختر ۱۸ساله چرا باید انقدر زجر بکشه چرا اینهمه بدبختی تهیونگ کاش بودی وقتی بغض میکردم بغلم میکردی و میگفتی ببینم چشماتو من و نیگا کن اگه گریهکنی فهر میکنم میرما کاش الان کنارم بودی و من توی بغل گرمت بودم هوون بغلی که دیشب قبل خواب بغلم کردی همون بغلی که قبل از اینکه بیام اینجا کردی دلم برات تنگ شده دلم برای دستات که توی دستام باشه تنگ شده فکر کنم قراره ترکت کنم تازه یادم اومد بهمن میکروفون وصل کردن زمزمه وار جوری که بدونن از میکروفون بشنون گفتم:بچه هانگران من نباشین به کاراتون برسین من که یه موقع میمیرم حالا چه ۳٠ سال زود تر چه دیر تر اما دلم براتون تنگمیشه بخاطر امید هادون شادی هاتون حتی وقتی بد ترین درد و داشتین جلوی من میخنندیدین تهیونگ دوست دارم دیگه باید به اعضا میگفتی بگو لطفا و اگه دیگه ندیدمت بدون خیلی دوست دارم(خودم دارم اینجا گریه میکنم اینارو مینویسم شما رو نمیدونم)
(از زبان تهیونگ) وقتی ا/ت اون حرف ها رو زد میخواستم زمین دهن بازکنه برم داخلش هممون با حرف های ا/ت گریه کردیم و وقتی گفت دوسم داره نالم بدتر شد نمیخواستم از دستش بدم دوسش داشتم عاشقش بودم وقتی اون حرف و زد اعضا شروع کردن به سوال پرسیدن البته بجز جیمین و کوکی که خبر داشتن و من حتی نمیتونستم حرف بزنم برای همین جیمین و جونگکوک همه چی روگفتن اول اعضا تعجب کردن ولی بعد هیچی نگفتن گذاشتن که تو حال خودم باشم که جین اومد و بغلم کرد و گفت: گریه نکن پسر چرا گریه میکنی ا/ت خوب میشه بر میگرده پیشمون بچم کی عاشق شده بود و من نمیدونستم عاقل شدی دیگه خوشحالم به شصتش اشکام و پاک کرد و گفت که گریه نکنم و منم گریه هام کمت. شد
(از زبان ا/ت) وقتی اون ها رو گفتم انگار سبک شده بودم که صدای در اومد همون عوضی بود اومد جلوم و گفت چطوری خانم خوشگله منم گفتم: من خانم خوشگله نیستم درست صحبت کن قاتل: درست صحبد نکنم چی میشه ومثلا چیکار میخوای بکنی کوچولو هاااااا بعد سوزشی رو دم گوشم احساس کردم که اپگار پغز سرم جابه جا شد و خون از دهنم خیلی اروم میومد بیرون از همین خون فهمیده بودم حالم اون چیزی کهفکر میکردم بد تر بود وقتی ذون این خون و دید شروا کرد به خنده و گفت: وای چقدر خوبه زجر دادنت بعد سیگاری که توی دهنش بود و در اوردو سیگار داغ و گذاشت روی کمرم و کمرم سوخت جیغی کشیدم که باعث شد خونریزیم بیشتر بشه و از رو صندلی بیفتم
انقدر حالم بود که نمیتونستم بگم اه اون مرد یچیزی نوی دستش گرفت دیدم خیلی کم شدی وقتی اون وسیله رو روی بدنم فرود اورد جیغ بلندی کشیدم که گلوم زخم شده بود اون مرد هیچ احتناعی به حرفم نکرد و ادامه داد به کارش و بهم میگفت با حر ضربه شلاق باید بشمرمش و اگه اشتباه بگم و یادم بره از اول شروع میکنه تا سی تا شلاق و زد و کامل بدنم کبود شده بود جیری که چشمام بسته شد و دیگه باز نشدن
(از زبان تهیونگ) جین ممی اومد خونمون و همه اون صدا هاو شلاغ هایی که به بدن ا/ت میخورد و ناله هاش و جیغ هاش هر ضربه ای که اون عوضی نیزد بدن من درد میگرفت جین می رقت و بعد یک ساعت برگشت و گفت که محل کار خونه رو پیدا کرده وقای این و گفت کلی خوشحالم شدم و رفایم اداره پلیس و منتظر شدیم جین می و گروه نو پو وارد عمل شدن شدن رسیدن به سر دستهکه با تهدید این که دختره رو میکشه یکی از پلیسا اصلحه رو گذاشت رو سرش و امبولانس ا/ت و برد بیمارستان با اعضا رفتیم بیمارستان ا/ت و برده بودن دوی اتاق عمل بعد ۷ساعت از اتاق اومدن بیرون و به سمت دکت. رفتیم که دکتر گفت متاسفیم حالشون از اونی که بود بدتر شده و از صد درصد فقط ۱٠درصد احتمال زنده موندنو میدم ثقتی این و گفت اشکام سرازی شد و نامجون اومد و غلم کرد و گفت چیزی نیست گریه نکن خوب میشه ا/ت قوی تر از ایناسا که بخاد بخاطر این مشکب از هم بپاشه من تو بغل نامجون کلی گریه کردم و گفتم چرا چرت عشق من چرا کسی که من دوسش دارم باید این همه زجر بکشه
بعد چند ساعت اجازه دادن که بتونم ا/ت و ببینم اونم باکلی اسرار و وقتی رفتم ا/ت و دیدم.....
اینم از پارت ششم امیدوارم خوشتون اومده باشه و نظرتون وکامنت کنین و اینکه چالش=بایستون کیه توی اعضا
سلام من بایسم نامجون لیدر گروهمون هستش
واااو عالیع
بایسم کوکی هستش😋
وااومنم تهیونگ
ببخشید این پارت هفتمه و بعدی پارت هشتم
عالی بود
مرسی عزیزم