سلام لاوام اینم از پارت ششم و مرسی بخاطر نظرا و کامنتا و اینکه دوست دارین داستان چجوری بشه؟
(اول لون بالا رو بخون👆🏻) وقتیی تلفن و جواب دادم صدای یه مرد توی گوشم پیچید که بنظرم اشنا میومد گفتم: ببخشید شما؟ ناشناس : یعنی نشناختیم؟ من: چرا باید بشناسمتون؟ ناشناس: چه بهتر خیلی هم مهم نیست من: میشه مرفتون و بگین وگرنه میخوام قطع کنم ناشناس: خیلی خوب ایپ حرفای چرت و پرت و ول کن به این ادرسی که میگم بیا به هیچکس دیگه ای نمیگی و نمیاری و به پلیس زنگ بزنی بهترین دوستت و از دست میدی من: تو دوست من و از کجا میشناسی اصلا از کجا باورکنم اون دوست منه ناشناس: خیله خوب برای اینکه باور کنین برات یه عکس میفرستم بعد از اینکه تلفن و قطع کردم برام یه عکس اومد وقتی عکس و دیدم چهار زانو افتادم زمین و شروع کردم به سرفه کردن حالم خوب نبود حالم بدتر شد با دیدن اون عکس اون اون الیزابت بود که به صندلی بسته بود وقتی اعضا من و دیدن به سمتم اومدن و جین یه لیوان اب بهم داد وقتی خوردم سرفم بهتر شد و همه چی رو گفتم شروع کردم به گریه کردن و تهیونگ اومد جلو و بغلم کرد و سرم و بوسید و سرم و گرفت لای دستاشو گفت: نگران نباش دوستت و نجات میدیم گریه نکن باشه تو هنوز حالت خیلی خوب نشده بعد اشکام و پاک کردم و رفتیم روی کاناپه نشستیم هممون نگران بودیم و استرس داشتیم و من داشتم از ترس میلرزیدم میترسیدم اتفاقی برای الیزابت بیفته
بعد یک ساعت یه پیامی برام اومد (مفهم پیام 👈🏻) ساعت ۵ بعد از ظهر خیابون....(یه ادرسی رو در نظر بگیرین) اون ادرس سه جای متروکه بود وقتی اعضا پیام و خوندن اشوب شدن و هی راه میرفتن که تهیونگ گفت :منم باهات میام و جونگ کوک پشت سرش گفت:منم میام شوگا:نمیتونین برین خطرناکه باید به پلیس خبر بدین من:نمیتونیم خبر بدیم هق جون الیزابت تو خطر میوفته هق نامجون:من یه پلیس ماهر میشناسم که چند سال پیش وقتی جون یکی از دوستام در خطر بود بهم کمک کرد بهتره به اون بگم جونگ کوک:پس منتظر چی هستی زنگ بزن دیگه نامجونا نامجون رفت و بعد چند دقیقه اومد و گفت تا نیم ساعت دیگه میاد منتظر بودیم که صدای در بلند شد و جیهوپ رفت و در و باز کرد و یه پسر جون خوش تیپ با کت و شلوار اومد داخل و نشست روی کاناپه براش همه چی رو گفتیم و عکس و بهش نشون دادیم و اون گفت:من از پست پشتیبانی میکنم نمیزارم هیچ اتفاقی بیوفته براتون و بهتره شما برین و ببین حرف حسابش چیه و تهیونگ اگه تو بری کارمون سخت تر میشه از تو از میلیون ها ادم میتونه استفاده بالاخره اماده شدم و لباسم و پوشیدم و مین جی(اسم همون پلیسه)روی لباسن میکروفون گذاشت که حرفامون و بشنوه
حرکت مردن به محل قرار خیلی میترسدم و گلومم درد میکرد به شدت و قبل حرکت قرصم و خوردم و بالاخره اونجا رسیدم و منتظر موندم بعد گند دقیقه یه مردی با کلاه کپ و ماسک اومد و کفت خانم ا/ت؟ من: بله خودمم میشه کارتون و بگین ناشناس؛: خیلی وقته ندیدمتون چقدر بزرگ شدین من: این بحس چه ربطی داشت لطفا برین سر اصل مطلب ناشناس: از تو بعیده من و نشناسی بعد کلاهشو در اورد وقتی دیدمش بغض کردم و گفتم: تو تو توی عوضی هنوز زنده ای تو خانوادم و ازم گرفای چرا دست از سرم بر نمیداری ناشناس: ه تازه ذول کاره بعد اومد طرفم و دستمالو گذاشت روی دهنم و سعی میکردم جیغ بکشم اما نمیشد چشمام سیاهی رفت و دیگه نتونستم جایی رو ببینم و بیهوش شدم
(از زبان تهیونگ) همه حرفا رو شنیدم و فهمیدیم و ناخود اگاه اشکام سرازیر شدن و نامجون و مین جی و جین و جیهوپ و شوگا داشتن صحبت میکردن و جیمین و جونگ کوک داشتن دل داریم میدادن که مین جی گفت من و چند تا از هوکارام و گروه نوپو وارد عملیات میشیم ولی یکم طول میکشه تا اون محل و پیداکنیم من: خواهش میکنم سذیع تر اون بدون قرصاش یه روز بیشتر دوم نمیاره جین می: سعیمون و میکنیم
(از زبان ا/ت) وقتی بلند شدم سرم خیلی درد میکرد و به یه صندلی بسته بودم کمرم درد میکرد خودم و تکون دادم اما نتونستم تکون بخورم که در باز شد همون مرد قاتل پدر و مادرم اومد داخل جلوی من و گفت: میدونم سرطان داری و رفیقت همه بهانه بود و ما رفیقت و ازاذ کردیم ما فقط خودتو میخواستیم که اومدی میدونم که سرطان داری و اینم میدونم که بدون قرص هات یه روز بیشتر دوم نمیاری و حالت بد میشه و من میهوام زجر کشیدنت و ببینم من: از من و خانوادم چی میخوای قاتل: هیچی فقط مرگتون و من: مگه چیکار کردیم قاتل پدر تو اون سال نتونست برادرم و که سرطان داشت خوب کنه و اون با زجر مردمنم الات میخوام زکر دخترشو ببینم من: ه فکر کردی ازت میترسم قاتل اود و زیر گوشم زد وقتی زد سرم انگار جابه جا شد من بدبخت مگه چیکار کردم
قاتل: هر چی دوست داری بل بل زبونی کن ببینم از فردا میتونی حرف بزنی بعدششروع کرد به خندیدن و منم داشتم گریه میکردم
واقعا دیگه هیچی به زهنم نمیرسه اگه کم نپشتم ببخشیذ و کامنت یادتون نره مرسی که ذاستانم و میخونین و با نظر هلی قشنگتون بتم امید میدین 💋💋
عالی بود خیلی خوب بودن😍😍🤩🤩🥰🥰🐱😘💖💖
بابا از گریه مردم چراااا ا /ت که خیلی سرحال بود چرااااااااا عرررررر😭😭😭😭😭😭😭😭من دیگه این رمان رو نمیخونم چون مطمئنم میمیرم
خدا نکنه تو نباید بخاطر رمان بمیری خودمم دلم سوخت براش😭
عالی بود
مذسی عزیزم
بیچاره کلا بدبختی باید بکشه🥴عالی بود عالیییی بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم خیلی خوب بود😍
💙💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
ممنون
سلام چه باحال بود یه رمان بهت معرفی کنم برو بخون خیلی باحاله .. اسمش ارزوی پنهان هست محشره اسم نویسندش هم shailan
ممنون عزیزم حتما میرم میخونم