توضیحی نیست امیدوارم لذت ببرید
همگی آمادهی جنگ شدیم . اما ولدمورت چوبش را پایین آورد و عقب تر رفت و گفت :(( قلبم درد گرفت . خب... آخ آخ نه نمیتونم بجنگم بیاید صحبت کنیم .)) من ، هری و پروفسور دامبلدور از تعجب خشکمون زد اما با مشورت قبول کردیم فرصت دیگری بهش بدهیم و بدین ترتیب چوبدستی هامون رو پایین آوردیم و نشستیم .
بعد از ۲۰ دقیقه ای که حوصله ی ما سه تا ( هری ، پروفسور و من ) سر رفته بود ولدمورت بلند شد . اما متاسفانه ما متوجه این قضیه نشدیم . ناگهان دیدم که ولدمورت چوبش را بالا گرفته . در همان لحظه داد زدم :(( هری مواظب باش )) دیگر دیر شده بود . اما خوشبختانه تا ولدمورت لبش را باز کرد تا ورد مرگباری بخواند آیلین ، خواهر هری فورا جلوی هری در اومد و ورد اکسپلیارموس را خواند و فورا چوب ولدمورت به سمت نویل لانگ باتم افتاد و جلوی پای نویل حرکتش متوقف شد
ولدمورت از تعجب خشکش زده بود و نمیتوانست بایستد . من هم از این فرصت استفاده کردم و با ورد پتریفیکوس توتالوس ( خشک و بی حرکت شدن ) ولدمورت رو بی حرکت کردم و داد زدم :(( نویل اونو بده به من )) اما نویل هول کرد و با چوب دستی ولدمورت ورد پروتگو( ضد طلسم) رو به سمت ولدمورت پرتاب کرد و ولدمورت توانست حرکت کند و روی پای خود بایستد . ولدمورت جلوی نویل رفت و با خشمی فراوان گفت :((چوبدستیمو بده به خودم !)) نویل هم ترسید . چوبدستی رو توی دست ولدمورت انداخت و جیغ جیغ کنان پا به فرار گذاشت
امیدوارم خوشتون اومده باشه . خداحافظ تا پارت بعدی
عالیه داستانت:)
از داستانم حمایت شه ؟
______
سلام پاترهد !🌻
من کاربر لونا ام و دارم رمانی با نام
«دخترک گمشده »مینویسم :)💐
داستانی در مورد گذشته ی
عجیب و پر رمز و راز دخترکی ماگل زاده ....
در این داستان با چالش هایی عجیب مواجه میشید:)
خوشحال میشم نظرت رو در موردش بدونم !🔮
لوسیوس مالفوی تا اینقدر دراکو رو اذیت نکنه
😢😢😢
ج.چ: دراکو💚
دراکو از اول خوب بود
ج چ:امبریج یا بلاتریکس
عالی بود
هم قلم خوبی داری هم قوه تخیل بالایی داری
بی صبرانه منتظر پارت بعدم
مرسی ممنونم آیلین❤️🥰💜
😘
داستانت خیلی خوبه ادامه بده❤
ممنون