2 سال پیش 6 اسلاید 219 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی سرگرمی

نظرات بازدیدکنندگان (26)
  • ممنون از ممد که لایک کرد🙏🏻

  • خیلی وحشتناکه... خیلی وحشتناک.
    نگاهش کردی. عصبانی بودی. گفت؛ امروز امکان بارون باریدن وجود داره‌ها. خیلی خلاصه چترت رو بالا گرفتی سوختی.
    * این نتیجه از بهترین نتیجه هاست... قدرش رو بدون. ممکنه تحلیلت متفاوت باشه
    ____
    جالب بود

  • من عاشق باغم😍😍🥰🥰

  • عاشق اون باغ بودی. هر روز توش بازی می‌کردی. او اجازه داده بود که توش بازی کنی.
    خونه درختی می‌میساختید، وقت تلف می‌کردید. هیچکس اگر اون رو می‌دید باورش نمیشد همون آدم باشه.
    تا اینکه یه روز، خیلی وحشتناک، بیماریش عود کرد. ترکش کردی، باور نمیکردی. آخرش بیماریش با تو هم عود کرد.

  • عاشق اون باغ بودی. هر روز توش بازی می‌کردی. او اجازه داده بود که توش بازی کنی.
    خونه درختی می‌میساختید، وقت تلف می‌کردید. هیچکس اگر اون رو می‌دید باورش نمیشد همون آدم باشه.
    تا اینکه یه روز، خیلی وحشتناک، بیماریش عود کرد. ترکش کردی، باور نمیکردی. آخرش بیماریش با تو هم عود کرد.

  • عاشق اون باغ بودی. هر روز توش بازی می‌کردی. او اجازه داده بود که توش بازی کنی.
    خونه درختی می‌میساختید، وقت تلف می‌کردید. هیچکس اگر اون رو می‌دید باورش نمیشد همون آدم باشه.
    تا اینکه یه روز، خیلی وحشتناک، بیماریش عود کرد. ترکش کردی، باور نمیکردی. آخرش بیماریش با تو هم عود کرد

  • روزی بود که اون شهر رو ترک کرده بودی. ازت درخواست کردیم بمونی، ولی خلاصه جواب دادی؛ هیچوقت فراموشش نمیکنم.
    تنها تصویری که از شهر تو ذهنت هست، اون تاب بزرگه که خودت پیداش کردی و هر روز تنهایی روش بازی می‌کردی، با اینکه تاب دو جا برای بازی داشت.
    *تحلیل این نتیجه ممکنه برای هر کسی متفاوت باشه.

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.