معرفی. سلام من شاید بادوتا ایمیل این داستانو ادامه میدم این قسمت اول داستانم هست امید وارم خوشتون بیاد
از زبان مرینت):امروز با آلارم گوشیم بیدار شدم ساعت ده دقیقه ب هفت بود(بنده (نویسنده):چ عجب زود بیدارشدی مرینت:خفه🤐) رفتم و دست و صورتمو شستم و رفتم پایین صبحانمو خوردم و رفتم سمت مدرسه( من الان کلاس ۱۱ هستم و ۱۷ سالمه) رفتم داخل آلیا اومده بود رفتم پیشش (مرینت+ آلیا*) +سلام *'سلام دختر چ عجب زود بیدار شدی😂+خب دیشب زود خوابیدم ک دیر نرسم مدرسه😅 خب الان بیا بریم سرکلاس*بریم
از زبان آدرین ): رفتم مدرسه رفتم داخل دیدم آلیا و مرینت دارن حرف میزنن و رفتن داخل کلاس و نینو اومد سمتم(آدرین- نینو^ )^سلام رفیق -سلام نینو چ خبر^ خبری ندارم-بریم سرکلاس رفتیم سر کلاس
از زبان مرینت ): رفتیم سر کلاس بعد ما آدرین و نینو اومدن من دیگه جلوی آدرین ب پته تته نمی یفتم بعد خانم مندلیف اومدسر کلاس و درس شروع شد...
زنگ آخر بود بعد زنگ خورد و داشتیم باهم از کلاس بیرون میرفتیم ک *مرینت آدرین من و نینو میخوایم بریم بستنی بخوریم میاین بامون+- (این علامت یعنی دارن هم زمان حرف میزنن)باید برای خوانوادمون بگیم *^باشه براشون زنگ بزنین منو آدرین زنگ زدیم خانوادم راضی شدن انگار بابای آدرین هم راضی شد بعد ... سوال ۵ . باهم رفتیم سمت بستنی فروشی آندره و بستنی گرفتیم رفتیم لب رود نشستیم و بسنی هامون و خوردیم و آلیا ،نینو وآدرین بردنم خو نمون +بیین داخل تا بادیگارد آدرین بیاد اونا گفتن ن ما بیرون منطزر میمونیم +باشههرچی خودتون دوست دارین ...
رفتم داخل شیرینی فروشی دیدم لامپا خاموشن وقتی لاپ هارو روشن کردم دیدم مامان بابام روی زمین خابیدن و همه جا خ.ون.ه جیغ بلندی زدم و گریه میکردم رفتم کنارشون ک الیا ،نینو وآدرین اومدن داخل...
از زبان آدرین): بیرون وایساده بودیم ک صدای جیغ مرینت اومد دویم داخل دیدیم مرینت کنار مامان باباش نشسته و گریه میکنه هممون اول خوشکمون زد و الیا رفت سمت مرینت و نینو ب آمبولانس زنگ زد آدرس داد
آمبولانس اومد و مامان بابای مرینت رو بردن نزاشتن مرینت باهاشون بره بیمارستان بزور مرینت رو ساکت کردیم
آمبولانس اومد و مامان بابای مرینت رو بردن نزاشتن مرینت باهاشون بره بیمارستان بزور مرینت رو ساکت کردیم
از بیمارستان زنگ زدن و گفتن..
امید وارم خشتون بیاد کامنت یادتون نره😉
از همین اول داستانش عالیه
خیلی خوب گلم عالییی
عالی
عالی بید آجی
ممنون آجی
سلام اجی ، عالی بوود😘😘😘😘😘
موفقیتای بیشترتو ببینم😁
ممنون آجی
عالی بود گلم
مامان بابای مرینت یهو چشون شد:/
پارت بعد رو زودتر بزار لطفا😁
گذاشتم الان منتشر شد
عالی بود گلم
ممنون
عالی بود 🤤 🙏🏻 🍓
ممنون
سلام با منم آجی میشی ؟
من آیسا ، ۱۳ ساله از استان البرز هستم.
داستانت عالی هستش.
به تست های من لطفا سر بزن.
بله حتما اجی میشم و خوشبختم باشه ب تستات سر میزنم
سلام منا من
راشل هستم
15سالمه و اهل شاهین شهرم
خوش بختم