سعی داشتم بغضم را کنترل کنم با صدای آرام گفتم:«مامان..من خوب میشم مگه نه» به ی اجزای صورتم را نگاه کردی نگاهت بی حس و بی تفاوت بود حتی میتوانستم رد پای نفرت را درش ببینم جوری که باید می دانستم به زودی این دنیا را ترک خواهم کرد
کلمه ای حرف نزدی و برای آخرین بار مرا نبوسیدی فقط رفتی. تو رفتی بدون هیچ حرف و هیچ خداحافظی تو حتی برای من آرزو نکردی تو نمیدونی احساسی که من دارم یعنی چی من آدم شیشه ای بودم و تو خوردم کردی من منتظر ضربه آخرت بودم و تو برای اولین بار منو منتظر ن گذاشتی من برات بار اضافی بودم اره تو هم همینطور تو ..
منو با کوله باری از افکار اضافی تنها گذاشتی من الان پر از خورده شیشه های کوچک و بزرگم این چیزی بود که تو از من ساختی شاید فردا بیای دیدنم ؟ ولی چرا جواب حرفمو ندادی؟ برای چی خدافظی نکردی وقتی خداحافظی نمی کنی یعنی یک دیدار دوباره باید وجود داشته باشد اما گاهی اوقات فراموش میکنی
مامان تو به اندازه ی کافی برای من خوب بودی این من بودم که ناکافی و آسیب پذیرتر کردم هیچ مامانی دلش نمیخواد همش تو بیمارستان بچه ی بستری شده اشو ببینه مامانا دلشون بچه ی سالم میخواد خودت یادم دادی اونجایی که دویدم سمتت و تو دو قدم عقب عقب رفتی چون با موهای من که دیگه نبودن مواجه شدی بعد ها دستتو روی پوست سرم کشیدی اما من میدونستم که نمیخواستی این کارو بکنی
زیبا بود
چه قشنگ:)
داستانت لایک شد 🌷
داستانم لایک شده 🙏
اسمش: دخترک گمشده 🍁
پین زیبا ؟
غم و اندوه و زیبایی😔🥲
🥲✨️
عاللللللللللی بود واقعا دم دست به قلمت گرم
یکی از دوستای منم اسمش زهرائه عین تو مینوسه
به افتخار همه ی زهرا ها ه کف مرتب
ممنونمم3>
واقعا خوب بود 😍 ولی با کمی گریه 😭😭
مرسیی3>
قرعه کشی 14000 امتیازی تو پیجمه
به سه نفر اولی که بیان علاوه بر خرید یک شانس بهشون شانس اضافه هم میدم
عااالی
چقد قشنگ...
بجز خیلی قشنگ بود چیز دیگه ای نمیشه گفت