
ویروس زامبی جهان رو فرا گرفته و آرتین.....
بردیا:اگه بتونیم یه ماشین گیر بیاریم،حداقل دوساعت،چون باید از راه فرعی بریم. اما پیاده.... حداقل یک روز طول میکشه و...ما چون میخوایم مخفیانه بریم،دو روز. آرتین: فقط پاشید ازین خراب شده بریم. روز ها میگذره و آنها مسیر طولانی ای را به سمت جنوب سمنان میروند....
جنوب سمنان: بچه ها در گوشه ای می ایستند و از کوله پشتیشان چادر بر میدارند.هرکس برا خود چادری برپا میکند. بچه ها روی چند سنگ مینشینند. بردیا:چقدر هوا گرمه. آریا:انتظار داشتی بیابان برفی باشه؟ بردیا:خدایی،الان وقت دلقک بازیه؟ آریا:مگه الان مشکلش چیه؟
هنگامی که آریا و بردیا،کل کل میکردن،آرتین روی سنگی تنها مینشیند و فکر میکند،فکر به بقا،فرار ازین منجلاب و رسیدن به پدر و خواهرش. شب میشه و بچه کنار آتشی که درست کرده بودند میشینند. آریا: همیشه خیلی به زامبی ها علاقه داشتم.چون همیشه تو فیلما و بازیا،یه وایب باحالی بهم میداد.اما الان که خودم دارم باهاشون مواجه میشم.میفهمم واقعا اشتباه میکردم.
بردیا:منم همینطور. آرتین: برعکس شما،من همیشه از زامبی ها بدم میامد.اما فیلم و بازیاشونو زیاد داشتم.مثلا تو بازی لست آف آس،همیشه دعا میکردم،زامبیا حمله نکنن،حاضر بودم با قوی ترین آدما بجنگم،اما با زامبیا مواجه نشم. بردیا:آرتین،تا همینجاشم ما دیدیم که تو چقدر قوی هستی.با یه زامبی در افتادی،یه مامور ارتش رو کشتی،درد نبود....مادرتو و...پارسارو تحمل کردی.
آرتین با عصبانیت (به همراه اشک):با زامبی درافتادم؟اگه آریا اونجا نبود،من خودم زامبی شده بودم تا الان.یه ارتشی رو کشتم؟چه فایده داره نتونستم پارسارو نجات بدم،جلو چشمام کشته شد.همونم اگه آریا نبود،با کدوم تفنگ میخواستم سربازرو بکشم؟و.....(آرتین خودش را روی زانو می اندازد)مادرم جلوی خودم،خودشو کشت،و من....من فقط نگاش کردم.هیچ کاری از دستم بر نیامد.درواقع من یه بی مصرفم.فقط یه بی مصرف.
بردیا با ناراحتی دست آرتین رو میگیرد و او را بلند میکند:همه چی درست میشه ،قول میدم. آریا:بهتره بخوابیم.تا فردا بتونیم یه نقشه بکشیم. بچه ها به چادر هایشان میروند. به سختی میخوابند و روز سختشان را پشت سر میگذارند.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
کاوراتو چطور درست میکنی
بخاطر من که دوستتم پارت جدید بزار
تا پارت بعد نزاری آروم نمی گیگیریم!!👊 🔫🚬💼📌📍🏹 🛡:-[
شب میزارم
تو رو خدا پارت جدید بزار😭😭😭😭😭
چرا پارت بعد نمیزاری؟
ناظر رد میکنه،منم حال ندارم درستش کنم
خوب بود
خیلی دوستانتو دوست دارم قسسسسسسممممممممتتتتتتتت ببببببببعععععععدددددد کککککککککیییییییی ممممممییییییااااددددد؟?؟?؟?؟?؟?
داستانت عالیههه
طولانی ترش کنی خیلی خوووووب میشه🪐🫧❤️
خیلی قشنگ بود
بالاخره پارت شیش
عالیی