2 سال پیش 11 اسلاید 600 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی اطلاعات عمومی

نظرات بازدیدکنندگان (13)
  • او تنها مرد بدون قبر بدون مجلس و بدون عزادار...

  • می نوشتم حال شما بگویید=عاشق احمق است یا دیوانه؟
    البته من اگه بخوام کتاب بنویسم حتما با ژانر عاشقانه و تلخ مینویسم با خاطر همین یه همچین چیزی میزارم تهش

  • روز ها گذشت ، او آرزوی پرواز داشت و در آخر به آسمان رسید درحالی که با پاهای خسته و استخوانی اش پرید فریاد زد ، فریادی که همه شنیدند و به یاد سپردند :((در آخر اگر نمی‌توانم پرواز کنم با پرشی بلند به آسمان آبی میرسم !))

  • ج چ : و در اخر چرا زندگی میکنیم وقتی قرار است زندگی مان روزی به پایان برسد؟ زیرا زندگی بزرگترین چیزیست که ما داریم و فقط ممکن است یک بار برای مان تتفاق بیوفتد و از بعد ان اگاه نیستیم، آری زندگی کنید :)

  • هیچوقت از زندگی ناامید نشو چون زندگیت روز به روز بدتر و بدتر میشه

  • پایان زندگی من، همانند مردن یک فیل پیر باشکوه بود.

  • عیدت مبارک🙋🏻‍♀️
    بک میدم!
    پین؟ 🐳☁

  • بله موافقم،این زندگی تلخ بود....اما ارزشمند!

  • ج.چ: آری، همانا که او خودش را برای راحتی خودش کشت

  • چ: و این داستانی بود که پایانی نداشت..

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.