این داستان در یک دنیای موازی رخ میدهد و تفاوت هایی با داستان هری پاتر دارد
پنج سال قبل،2015 بیست ژوئن: فرودگاه هیترو لندن: یک مرد و زن به همراه یک پسر کوچک و یک دختر کوچکتر،از هواپیما خارج میشوند. پسر کوچک:مامان،مامان. مادر:جانم قربونت برم؟ پسر کوچک:ما چرا از کشور خودمون رفتیم؟مگه تو نگفتی ایرانو خیلی دوست داری؟ مادر:«ام....ام...»در همان لحظه پدرش شروع به صحبت کردن میکند: ببین پسرم آدما گاهی برای بدست آوردن چیزای بزرگ،باید چیز هایی که دوست دارن رو به فراموشی بسپارند.
پسر کوچک:اون چیز بزرگی که شما میخواید اینجا بدست بیارید چیه؟ پدر:به وقتش میفهمی رادوین....به وقتش میفهمی. مادر:فردا تولدته رادوین،بهتره وقتمون رو هدر ندیم.......
پنج سال بعد،2020 بیست ژوئن: صبح است،ساعت پنج.رادوین در اتاقش روی تخت درحال خوابیدن است.پس از لحظاتی ناگهان پنجره اتاق صدای تق تق میدهد.او زیر لب زمزمه میکند:مامان فقط بزار پنج دقیقه دیگه بخوابم..... پنجره دوباره صدا میدهد! رادوین با خواب آلودگی بلند میشود و نگاهش به پنجره می افتد. جغدی را میبیند که کاغذی بر دهان دارد و با خوشحالی میگوید:یعنی بلاخره وقتش رسید؟ با سرعت پنجره را باز میکند،جغد وارد میشود.رادوین نامه را از دهان جغد میقاپد و بی درنگ شروع به خواندنش میکند.
«مدرسه جادوگری» مدیر:مینروا مک گانگال آقای منصوریان عزیز،ما خوشحالیم که به شما اطلاع دهیم که در مدرسه جادوگری هاگوارتز جایی دارید. لطفاً فهرستی از کتاب ها و تجهیزات مورد نیاز را تهیه کنید:1-کتاب های درسی مانند تاریخچه جادو و هزار گیاه و قارچ سمی و.......2-چوبدستی3-هر دانش آموز مجاز است همراه با خود یک جغد، یک گربه و یا یک وزغ نیز بیاورد. لازم به ذکر است که دانش آموزان سال اول حق داشتن جاروی پرنده را ندارند. ما تا 31 جولای منتظر جغد شما هستیم. با احترام،مدیر مینروا مک گانگال.
عالی بود:💚
یه نکته بگم
دارم یه داستان منتشر می کنم جادوگرش ایرانیه و حدود یگ سالم هست که به صورت کتبی نوشتمش منتشر نکردم خواستم بگم فکر نکنی تقلیده🥲🫠
اوکیه😉
بک میدم
پین؟