
بریم برای افسانه های ترسناک ژاپنی

اگر در ژاپن دنبال یک دستشویی گشتید و یک دستشویی خالی پیدا کردید، نباید زیاد احساس خوش شانسی به شما دست بدهد. زیرا دستشویی یکی از جاهایی است که اسطوره های ترسناک بسیاری درباره اش گفته شده است. برای مثال شبحی درون دستشویی وجود دارد که می پرسد: کاغذ توالت قرمز یا آبی؟ اگر جواب قرمز باشد شبح او را به طرز فجیعی خواهد کشت و خونش را خواهد ریخت، ولی اگر آبی بخواهد او را خفه می کند.

هوا به شدت تاریک و خیابان ها سوت و کور است. یک مرد جوان تنها و به سرعت در حالی که تاریکی او را سردرگم کرده است، به سوی خانه می رود. ناگهان دختری از پنجره یک خانه ظاهر می شود و در حالی که دستش را زیر چانه گذاشته می پرسد: گمشده ای؟! جوان پاسخ می دهد: بله من گم شده ام. بناگاه دختر از پنجره پایین می پرد. او بسیار وحشتناک است، زیرا از پایین تنه نصف شده است. خودش را روی زمین کشان کشان به سوی مرد جوان که خشکش زده می رساند. صدای ( تیکی تیکی ) از کشیده شدن او روی زمین به گوش می رسد. تیکی تیکی بدن آن مرد را با قیچی بزرگی که به همراه دارد به دو نیم تقسیم می کند. تیکی تیکی در واقع نماد ارواح کینه توزی است که می خواهند همه مثل خودشان بی رحم و کینه توز شوند. تیکی تیکی در گذشته دختر زیبایی بوده که به زیر قطار افتاده و بدن او نصف شده است. البته اسطوره ترس دیگری هم به نام (کاشیما رایکو) وجود دارد که داستانش شبیه ( تیکی تیکی ) است.

این اسطوره ترسناک درباره زنی است که به دست شوهرش کشته شده و صورت او به طرز بی رحمانه ای مورد اصابت و جراحت قرار گرفته است، به گونه ای که همسرش دهان او را شکافته و زخمی کرده است. زن به شکل و صورت روحی نا آرام باز می گردد. به صورتش یک ماسک زده است. از کوچه و خیابان عبور می کند. همه فکر می کنند که ماسک را شاید به خاطر بیماری و یا…به صورت زده است. اما او با ماسک میخواهد چهره اش را بپوشاند و هویتش را پنهان کند. اگر کودکی را در خیابان ببیند به سمت او می رود، نقاب را کنار می زند و می پرسد؛ آیا من زیبا هستم؟! اگر کودک «نه» بگوید او را به سرعت خواهد کشت؛ اما اگر جواب مثبت باشد، دهان کودک را همچون دهان خودش خواهد شکافت. راه حل این است که به او بگویند قیافه متوسطی داری، نه زیبایی و نه زشت و یا باید به او یک شکلات بدهند و وقتی او در حال خوردن شکلات است فرار کنند. این اسطوره در منطقه ناگازاکی ژاپن رواج داشت، تا جایی که در دهه هفتاد میلادی قرن پیش بچه ها بدون حضور والدین اجازه خروج از مدرسه را نداشتند.

پسر هفده ساله ای برای خواهر کوچکش به نام ( اوکیکو ) یک عروسک می خرد. خواهر او عروسک را بسیار دوست داشت. بعد از مدتی دخترک می میرد. خانواده اش عروسک را به عنوان یادگاری نگه می دارند. به تدریج اتفاق عجیبی می افتد و موهای عروسک شروع به بلند شدن و رشد کردن می کند. هر بار که موهای آن را کوتاه می کنند، موهای عروسک دوباره بیشتر از قبل می روید. عروسک را به نزد کاهنان معبد می برند و آن ها می گویند روح فرزندشان در عروسک حلول کرده است . از این روی خانواده برای آرامش روح دخترشان عروسک را به معبد می سپارند. این عروسک در معبد نگهداری می شود و کاهنان بعضی وقت ها موهای او را کوتاه می کنند

پارک اینوکاشیرا در توکیو بسیار زیباست. درختان، گل ها و آواز پرندگان. اما اگر به اینوکاشیرا رفتید حتما از برکه ای که درون باغ است دوری کنید، زیرا این برکه یک جادو و نفرین دارد که محبت میان دوستان را از بین می برد و آن ها را به دو دشمن واقعی تبدیل می کند. ( بینزایتین ) الهه آب ها در فرهنگ ژاپنی مظهر کلمه، بلاغت، فصاحت و موسیقی و…است، ولی با همه این صفات نیکو اطراف برکه ها را می گردد، تا اگر دو دوست در کنار آن باشند دوستی شان را نفرین کند و برهم بزند.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
من چرا الان نصفه شبی باید اینو بخونم اخههه
عالی بود لایک کردماا
افسانه های ژاپنی خیلی خوبن🥲
عالی بود✨️
خیلی جالب بود
خسته نباشید:)
اولین لایک و کامنت:)
عجیب بید