یکی از نوشته های من... خوشحال میشم بخونید دوستان:)
نقشه گیسوانم در صحنه باد رق.صیدن بود و کوهها تماشا کردن نصیبشان شده بود. پیراهن بلند و سفیدم از میان کاشیهای سیاه کوهستان جوانه زد و همانند ستاره میدرخشید. قدمهای بر.هنه ام را بر روی سنگهای سخت میراندم .و دستانم را باز کردم تا در آغوش نسیم آرام شوم. او تنها کسی است که مرا پس نمیزند. صدای شنیدم .درست نزدیک پرتگاه؛ دخترکی را دیدم. او به پایین صخرهها خیره شده بود...
پرسیدم:« چه میخواهی؟»دخترک به جایی که نگاه میکرد اشاره کرد .چشمانم را به انگشتش سپردم. آنجا چیزی جز تاریکی نداشت .-آیا نوری میبینی ؟ +جز کرم چالهای که امید را میبلعد چیزی نمیبینم. -درست است اما هیچ چیز پنهان نمی ماند. دخترک دستم را گرفت ،و آن را محکم فشرد. ناگهان باد از وزیدن دست کشید. او لب زد:« تو هم باید با من بیایی.» بعد از این حرف پرید؛ و من را هم به دنبال خودش کشاند. فریادی سر دادم ؛ ولی کسی نبود که صدایم را بشنود.
دیدگانم را در هم کشیدم، تا چیزی نبینم. تا اینکه دخترک گفت «مطمئنی که میخواهی این صحنه را از دست بدهی؟»چیزی نگفتم و آرام چشمانم را باز کردم. گلها از هر طرف جوانه زده بودند؛ شکوفههای خندان سلام میدادند؛ نسیمش بوی عش.ق میداد؛ درختانش بلند، رودهایش زلال، آسمانش پاک و خورشیدش بیدار بود. اما کلمات برای توصیفش کافی نیست...
-این منظره احساسی کجاست؟ +جایی در آسمانها...جایی که هیچکس از آن خاطرهای ندارد....جاییست که بازگشتن معنایی ندارد.....پس آرام بخواب تا همیشگی شود.....
نتیجه 1
دوستان ممنون میشم اگه دوست داشتین لایک کنید و نظرتون رو بهم بگین مرسی....
نتیجه 2
دوستان ممنون میشم اگه دوست داشتین لایک کنید و نظرتون رو بهم بگین مرسی....
نتیجه 3
دوستان ممنون میشم اگه دوست داشتین لایک کنید و نظرتون رو بهم بگین مرسی....
نتیجه 4
دوستان ممنون میشم اگه دوست داشتین لایک کنید و نظرتون رو بهم بگین مرسی....
عالی نه
ولی برتر از عالی چرا
مرسی عزیزم واقعا از توجهت ممنونم❤❣💕💞💓💗💖💘💝