5 سال پیش 9 اسلاید 234 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (40)
  • عالییییی
    میگم عکس سوآ عکس ریوجین نی ؟!

    • مرسی
      خب راستیتش من نمیشناسم ریوجین کیه
      ولی خب اگه تو فکر میکنی ریوجینه پس خودشه

    • خواهش ریوجین عضو گروه ایتزی تو ایترنت بزن بیاد ببین خودشه چند بار با دقت نگاه کردم خودشه

    • اه اوکیه پس
      مرسی بابت اطلاعاتت🤍

  • اگنس اونیی
    سلام^_^
    خوفی؟
    میگم که
    تو دوست نداری ناظر بشی؟

    • سلام کیوتی خوبی؟
      مرسی عشقم منم خوبم:)
      اه نه من واقعا وقت ندارم برای اینکارا همین طوریش برای نوشتن داستانا وقت کم میارم چه برسه به ناظر شدن ولی خب اگه وقت داشتم چرا که نه اما متاسفانه وقت ندارم

    • منم خوفم ^_^
      آهان
      موفق باشی اونی🙂💜
      اصلا به خودت برای نوشتن داستان فشار نیار

    • خداروشکر که خوبی:)
      مرسی عزیزم که به فکرمی:)♡

    • 💜

  • خیلی خیلی عالیی بود💜
    ادامه بده موفق باشی 🌸

    • مرسی عزیزم امیدوارم از بقیه داستان هم خوشت بیاد:)

  • عرررررر عالی بود عاجی ژون 😀
    و اینکه : بیح بقلم توهم بایستت ته ته هس؟ 🙂
    منم بایسم ته ته هس (این جمله رو با لهن مسخره بخان😐😂)
    منتظر داستاناتم😀 (مخصوصا داستان ته ته🤧🌈)

    • مرسی عزیزم:)
      اره عزیزم منم بایسم تهیونگه
      کیوت🥺😂🤍
      بازم ممنون:)

  • عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بودددددددددددد❤️🧡💛💚💙💜💖
    از جونگ کوک میخوای بنویسی؟ چقدر خوب بایس منه (البته هوپی هم بایسمه دو تا بایس دارم😁💜)
    بیصبرانه منتظر داستان کوک و پارت سومم❤️🧡💛💚💙💜💖❤️🧡💛💚💙💜💖🍫🍭🍨🍦🍧🥧🍥🍫🍭🍨🍦🍧🥧🍥

    • مرسی عزیزم :)
      درسته میخوام از کوکی هم بنویسم:)

  • اگنس اونییی عاشقتم😍💜
    داستانت فوق العادس🤩
    دلم میخواد میتونستم محکم بغلت کنم😆💜🌌

  • حیلی خیلی خیلی خیلی خیلی تر تر خوب بود😅🤣😍❤

  • عر🙂✋ عررررررررررررررررررررررررر 🙂👌 خیلی خوب مینویسیییییییی
    راستی تو سرنوشت خونین نظر دادم ول تاییدش نکردن🙂💔 عا پارتاش و یکم قاطی کردم ول اخرش فهمیدم چی شد و خیلی ناراحت شدم🙂💔 عر زدم به معنای واقعی کلمه🙂👌 این داستانتم خیییلی دوست دارم عالی مینویسی🙂🍪 ببین من که با ته ته و هوبی ک بایسام نیستن اینقد تحت تاثیر قرار گرفتم اگ ی روز از کوک بزاری از خوشحالی خودم اسنپ میگیرم میام دم خونت ماچت میکنم😐💔😹😹😹😹😹🌈

    • مرسی عزیزم:)
      عیبی نداره مهم اینکه از تست خوشت اومده باشه:)
      اه برای پارتا مشکل اینجا بود که دوتاشون اخطار خورد بعد باید درستش میکردم بخاطر همین دوتا قسمت آخر زودتر از دوتا قسمتای اول بارگذاری شد ولی خداروشکر که دوسش داشتی:)
      قربونت پس تمام سعیم میکنم که تا جایی که میشه برای کوکی بترکونم تا اسنپ بگیری ببینمت😂😂😂

  • عالی بود 😍

  • که منم بهش نگاه کردم و گفتم:(عیبی نداره به من خوش گذشت)اونم سرش تکون داد و بلند شد و گفت:(چون مسدوم شدین باید آروم حرکت کنیم)منم بلند شدم که گفت:(قراره یه یادی از گذشته بکنیم)منم نگاه کردم بهش گفتم:(گذشته؟)اونم گفت :(اوهوم)که شروع کرد به راه رفتن منم وقتی دیدم چیز دیگه ای نمیگه منم چیزی نگفتم همراهش رفتم حدود بیست دقیقه ای میشد که داشتیم کنار هم راه میرفتیم و کم کم همه چی برام داشت آشنا میشد و احساس میکردم قبلا اینجا بودم با وایسادن هوسوک به جلوم نگاه کردم که تمام خاطرت مثل تیزر از جلو چشمام شد

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.