اما گرنجر می خواند ...
از زبان اما : بیدار شدم ... چشمم هیچ جا رو نمیدید... ترسیدم اما سعی کردم بلند شم ... یه چیزی مثل ستون پیدا کردم اونو گرفتم و آروم آروم چشمم باز شد .. یه درخت بزرگ رو گرفته بودم دور و برم رو نگاه کردم دوتا دختر کنارم بودن که آروم تکان می خوردند ولی بیهوش بودن اون طرف رو نگاه کردم من توی یه جنگل بزرگ بودم (عکس بالا جنگله هست) فکر کنم اول های پاییز بود چون یه جاهایی سر سبز بود یه قایق توی اون دریاچه بود... خیلی جنگل قشنگ بود
از زبان هلنا : چشمم چیزی رو نمیدید... نمیدونستم کجام ... یه دختر بامزه اون گوشه بود و یه درخت رو گرفته بود و به آروم سرش رو چرخاند و بهم نگاه کرد. از پرسید : ه ... هل ... هلنا ؟ چشمم که باز تر شد دیدم اماست .... ازش پرسیدم : اما ؟ اون گفت : هلنااااااااااااااا ! منم ذوق کردم خیلی خوش حال شدم به هزار مدل زحمت بلند شدم و پریدم بغلش ... بعد دیدم یه دختر هم رو زمینه از اما پرسیدم : وایسا ... اون ... اون .... تاراست ؟
از زبان تارا : چشمم رو باز کردم ... دوتا دختر بامزه اونجا بودن و به درخت چسبیده بودن ... چشمم باز تر شد ... توی جنگل بودیم به اون دختر ها نگاه کردم ... یه دختر بهم اشاره کرد و از اون دختر چیزی پرسید من آروم آروم چشم رو باز تر کردم اون هلنا بود ! اون یکی هم اما بود ! خیلی خوش حال شدم جیغ زدم : وایییی خدااااا! اون ها هم با جیغ من دویدن سمتم و من رو بلند کردن هم دیگه رو بغل کردیم اما پرسید : ما کجاییم ؟ منم با ناراحتی گفتم : نمیدونم بعد هم ....
اسلاید اضافه
قلم خیلی خوبی داری🙂💗
ممنون
بقیششش
میزارم حتما
میسیییی