
ببخشید دیر شد اصلا حالم اوکی نبود
تینا=دراکو چند دقیقه یی مکث کرد و به سالن که کاملا خالی بود چشم دوخت اما هر لحظه نگاهش شی .طانی تر میشد همینطور داشت فاص.له رو کمتر می کرد که در سالن باز شد و دیانا داخل شد دیانا=اوهههه من مزاحم شدم من نه چیزی دیدم نه شنیدم دراکو=با تیکه گفتم برو به سلامت تینا=هول شدم و گفتم نه نه دیانا بمون لطفاً قیافه ی دراکو=😐 دیانا=باشه تینا=دیانا میشه بریم دراکو=تو که تازه امدی کجا می خوای بری تینا=ام من کار دارم عه اصلا باید برم کتابخونه دراکو=😐تو که از درس خوشت نمیاد تینا=اوف من کار دارم باید برم دیانا توام بیا دیانا=باشه بریم {سرسرا} تینا=آخیش خوب شد رسیدی دیانا=🤦♀من اشتباه کردم آمدم حالا اینو ولش کن هنوز با جنیفر قهری تینا=اسم اون دخترو جلوم نیار لطفاً دیانا=تینا چقدر لوسی قهر بسه دیگه از اشتباهش درس گرفت تینا=نمی خوام برای آشتی با اون خودمو کوچیک کنم دیانا=ای بابا جنیفر آمد بهم گفت پشیمونه گفت بهت بگم اگه می تونی باهاش حرف بزنی تینا=خیلی خب کجاست دیانا=داخل حیاط منتظرت تینا=اوف باشه بعد از خوردن نهار به سمت حیاط رفتم جنیفر ی گوشه زیر درخت نشسته بود رفتم پیشش چیه چیکار داری جنیفر=تینا لطفاً منو ببخش من اشتباه کردم حسودیم شد لطفاً دیگه نزار این قهر ادامه پیدا کنه (قابل توجه دوستانی که پارت های قبل رو نخوندن حتما برید بخونید تا بدونید چرا این دونفر باهم قهر هستند) تینا=تو باعث ناراحتی من شدی تو باعث شدی چند ماه بی وقفه گریه کنم باعث شدی نخوام دیگه جنیفر=نذاشتم حرفش تموم بشه تینا میدونم من خیلی خیلی اشتباه کردم لطفاً ببخشم میدونم چیکار کردم هر لحظه سر اون روز خودمو سر زنش می کنم بسه بیا آشتی کنیم
تینا=اشکی از گوشه ی چشمم امد دیگه نتونستم تحمل کنم باشه باشه بخشیدمت جنیفر=جدی میگی تو عزیز دل خودمی 😊 تینا=آره جدی میگم اما قول بده دیگه هیچ وقت اون کارتو تکرار نکنی جنیفر=اصلا قول میدم دیگه هیچ وقت کار اشتباهی ازم سر نزنه تینا=جدی من خیلی سردمه بیت بریم داخل جنیفر=با خنده گفتم بریم {چهار ماه بعد زمان رفتن به خانه} تینا=میا هنوز به هری نگفتی؟ میا=نه ولی شاید سال بعد بگم تینا=سال بعد تو نگی خودم میگم میرم جای دامبلدور می ایستم اول ۱۰۰امتیاز به گرفیندور میدم و بعد رازتو به همه میگم میا=وای خدا بگم چیکارت نکنه از خنده مردم حالا چرا به گرفیندور امتیاز بدی تینا=چون دامبلدور هر جوره به گرفیندور امتیاز میداد میا=راس میگی حالا ی دقیه اون ور نگا کن دراکو داره حرص میخوره من که میام خونتون اما اون نه پس برو ازش خداحافظی کن اون طرف هم خانوادت منتظرت هستن تینا=باشه من رفتم به سمت جایی که دراکو ایستاده بود حرکت کردم دراکو=اوه اگه به تو بود ی ساعت دیگه هم نمی یومدی
تینا=خب چیکار کنم وقتی حرف میزنم دیگه تمومش نمی کنم ام راستی دلم برات تنگ میشه دراکو=منم همینطور جوجه تینا=من جوجه نیستم دراکو=چرا هستی حالا زود برو اون ور ببین پدرت داره با نفرت نگاه میکنه تینا=آره دیگه من برم خدافظ به طرف پدرو مادرم حرکت کردم {در خونه اتاق تینا} تینا=جدی میگی سال بعد میاین هاگوراتز و ی سال کامل می موندید فلور=آره اما فقط مدرسه ی ما نیست از کادمی دورمسترانگ هم قرار بیان هاگوراتز تینا=وای نکنه همون آکادمی رو میگی که ویکتور کرام داخلشه فلور=دقیقا همون کادمی تینا=واییی خیلی خوشحالم
چقدر این روزا ناظرا بد شدن اما تو از اونا نیستی💙💙💙مرسی که منتشر می کنی هیچ وقت این لطفت یاد نمیره💚💚💚
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
تو رو قرآن ادامه بده من قلبم از سینه در اومد😫
کی پارت می دی؟
لطفا پارت بعدی رو بزاررررر😭
پارت بعد😭
پارت بعددد
پارت بعدی رو نمیزاری دیگه؟
پارت بعدی لطفا ادمیننن❤🐍💚
هی:)
تولدت مبارک 🍓
با آرزوی بهترین ها 🥲💗
💎تولدتت مبارک 💎
پارت بعدییییببی