
ناظر چیز بدی نداره مشکلی داشت بگو اصلاح کنم این پارت راجب زندگی لیاعه
از زبان لیا: تو دفتر دامبلدور منتظر بودم تا قطار برسه. نمیدونم یه حس بدی داشتم. تق تق تق دامبلدور: بیا تو اوه تویی سوروس. اسنیپ: بله آلبوس.خوبی عزی. زم (با لحنی که خیلی خشکه.مث همیشه) من: بله ممنون پدر. میاد کنارم میشینه.: اتفاقی افتاده؟ من: پدر راستش.... مک گوناگال: آلبوس دوشیزه اسنیپ پروفسور بچه ها اومدن. به بیرون میریم. میرم و در میز اسلیترین کنار دراکو میشینم. هاه پاترا. گرنجر و ویزلی باهمن اون دختره رزالین پاتر داره از ع*ش*ق*ش*ش*ش سدریک خدافظی میکنه. با دیدن هری حالم بد میشه و با دیدن ویزلی دلهره میگیرم.
بچه ها گروه بندی میشن. دامبلدور: این هفته به خاطر شروعی دوباره هیچ درسی ندارید. از زبان راوی: سرسرای قلعه را هلهله ای فرا گرفت. همه شاد بودند حتی هرمیون گرنجر که جزو افرادی بود که درس برایش خیلی مهم بود. در این جمعیت فقط یک نفر شادی نمیکرد. او کسی جز لیا نبود. دراکو از او پرسید: چیزی شده؟ لیا به او پاسخ داد: نه چیز مهمی نیس. سپس او به سمت پدرش رفت اسنیپ که او را دید؛ او را به سمت راهرو برد. لیا لب به سخن باز کرد: پدر.... دامبلدور وسط حرفش پرید: سوروس یک لحظه.
اسنیپ به او پاسخ داد: الان میام آلبوس. لیا زیر لب غر میزد که چرا هر وقت میخواهد چیزی بگوید کسی می آید. با همگروهی هایش به سمت خوابگاه ها رفت . شب شده بود همه در خوابگاه هایشان بودند. به جز لیا. او در راهرو ها پرسه میزد. در آن سمت قلعه اسنیپ در راهرو ها راه میرفت تا کسی در راهرو ها نباشد. که ناگهان دختری را دید که بی هوش روی زمین افتاده بود. لیا بود. اسنیپ میتوانست به پیش خانم پامفری برود ولی میدانست چه اتفاقی می افتد پس چوب دستی اش را آورد. چشمش به دست دخترش افتاد که کـبـود شده بود
چوب دستی اش را روی کبودی کشید. کبودی از بین رفت. لیا نیز به هوش آمد: پـ پدر. پدرش نیز به او پاسخ داد: آروم باش عزیزم. ناگهان مک گوناگال به پیش آنها آمد: خیلی عذر میخوام ولی دوشیزه اسنیپ بهتره بخوابی. لیا با حرص پاسخ داد: بله پروفسور. شب بخیر پدر. و به سمت خوابگاه رفت. نصف شب بود لیا به همراه دراکو، نیکلاس و خواهر خوانده اش در خوابگاه اسلیترین بودند (یادم نیس امسمشو همونجا که همه جمع میشدن) آنها هرچه فکر کردند چیزی به ذهنشان نرسید که لیا گفت:
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی به نظرم هر سه پارتش باید ویژه شع
عالی بود 👍🏻😊
تنک
پارت سه ثبت شد به امید بررسی
انتظار.....
تو بررسی
بالاخره بعد سال ها صبر پارت دو منتشر شددددد
دو ماه گذشت و تو هیچی نزاشتی
رد میشه
بعد سال ها صبر پارت دو منتشر شد
یسسسسس
امروز پارت سه رو میزارم تا سه سال دیگه بررسی شه
پارت های دیگه هم الان بزار تا انقدر اذیت نشیم
باش
پارت سه با کلی تغییرات منتشر شد
نقشتم الان پر رنگ داره میشه
ها ها بالاخره
عالی بود
❤
بعدی رو کی میزاری
فردا
منم توشم بالاخره گذاشتی
😂❤