
کتاب های جدید انتشارات پرتقال نوجوانان

مایکل و دوستانش بالاخره به زندگی عادی برگشتهاند؛ اما آنها که همیشه درگیر نبردهای سخت بودهاند و دنیا را از خطرات بزرگی نجات دادهاند، به این آرامش و روزمرگی عادت ندارند. حالا هرکدام در شهرهای مختلف آمریکا پراکندهاند و اغلب، مثل همسنوسالهای دیگرشان، یا کار میکنند یا درس میخوانند و جدا از هم سعی میکنند با زندگی جدید سازگار شوند؛ اما طولی نمیکشد که این آرامش بر هم میخورد، تعدادی از دوستان مایکل گم میشوند و دشمنی تازه عرضاندام میکند. مایکل و دوستانش میفهمند که کار نجات دنیا با شکست دادن الجن تمام نشده و در واقع، با بریدن سر هیولای الجن، مثل هیولای چندسر افسانهای، دشمنان تازهای پیدا شدهاند. اعضای الکتروکلن دوباره جمع میشوند و به امید پیدا کردن و نجات دادن دوستانشان به جنگ دشمنان جدیدی میروند که شاید مبارزه با آنها سختتر و پیچیدهتر از مبارزه با الجن باشد... شخصیت مورد علاقتون کیه ؟ مال من نیشله!

اسکندر نوجوان عراقیالاصلی است که خانوادهاش در زمان کودکی او به آمریکا مهاجرت کردهاند و رستورانی کوچک با غذاهای خاورمیانهای راه انداختهاند. اسکندر برادر بزرگترش، مو، را از دست داده و حالا باید بهتنهایی مغازه را بگرداند، اما شبی زندگی او، که هدفی جز کمک به والدینش و کاستن از غم آنها ندارد، با یک اتفاق عجیبوغریب زیرورو میشود. اتفاقی که پای قهرمانان اسطورهای بینالنهرین را به نیویورک باز میکند و شهر به صحنهی نبرد خیر و شر بدل میشود. ایزدی به دنبال جاودانگی، بیماری ناشناختهای را به جان ساکنین شهر ازجمله پدر و مادر اسکندر میاندازد و ایزدی دیگر سعی میکند جلوی نابودی دنیا را بگیرد

گذراندن اولین ترم تابستانی در مقام مأمور تازهکار برای آماری پیترز به سادگی آب خوردن است، آنهم بعد از پیدا کردن برادرش و نجات تمام جهان فراطبیعی. بااینحال، سر آماری حسابی شلوغ است و باید با مسائل مختلفی دستوپنجه نرم کند؛ دستور کار ضدجادوگری و سختگیرانهی نخستوزیر ترسناک جدید، رقابتهای خشن بین مأموران تازهکار و وخامت روزافزون طلسم برادرش، کوئینتن. برای همین وقتی انجمن مخفی جادوگران به آماری پیشنهاد میدهد تا در مقام رهبر جدید این انجمن از نوع جادوگر پشتیبانی کند، درخواست آنها را رد میکند. آماری به اندازهی کافی دغدغه و نگرانی دارد؛ ولی خودداری او باعث میشود فرد دیگری پا پیش بگذارد، جادوگری با برنامههای خطرناک برای انجمن.

شهر کوچک استراتنبرگ وکیل زیاد دارد و تئودور بون با اینکه تازه سیزده سالش شده، خودش را یکی از آنها میداند. تئو تکتک قاضیها، پلیسها و دفتردارهای شهر را میشناسد و قانون را بهتر از اسم خودش بلد است. تئو همیشه آرزو داشته وکیل بزرگی بشود و تمام زندگیاش را در دادگاه و دادگستری بگذراند، اما خیلی زودتر از چیزی که انتظارش را دارد پایش به دادگاه باز میشود. تئو از چیزهایی بو برده که قرار نبوده هیچکس از آنها خبردار بشود. محاکمهای هیجانانگیز در جریان است. زنی به قتل رسیده و هیچکس نمیداند قاتلش کیست. یک آدمکش برای خودش در خیابان میچرخد... و فقط تئودور بون است که حقیقت را میداند

کبیر پسربچهی خیالپردازی است که همیشه وقتی از پنجرهی بالای دیوار بیرون را نگاه میکند، فکرش پر میکشد به آسمان و دنیای بزرگی که معلمش مدام دربارهی شگفتیها و ماجراهایش حرف میزند. دنیایی که کبیر نمیتواند در آن قدم بگذارد، چون در زندان زندگی میکند. مادر او سالها پیش، بهخاطر جرمی که مرتکب نشده به زندان افتاده و کبیر هم همانجا متولد شده است. تا حالا دنیای او همین سلول و حیاط و کلاس درس زندان بوده و همسلولیها هم خانوادهاش، ولی دیگر به سنی رسیده که باید زندان را ترک کند و به دنیایی که همیشه رؤیایش را داشت، قدم بگذارد؛ اما انگار همهچیز آنطور که او خیال کرده بود نیست...

وقت بریستال اورگرین رو به اتمام است. حدود یک سال پیش او با مرگ معامله کرده بود که اگر نامیرا را پیدا کرده و بکشد، زنده خواهد ماند. اما هنوز هیچ سرنخی از هویت یا مکان او پیدا نکرده است. از این بدتر، چیزی شوم و افسارگسیخته از اعماق زمین برخاسته و زندگی تمام موجودات سیاره را به خطر انداخته است. برای متوقف کردن این موجود شیطانی جدید، پریها و جادوگرها باید با تمام سرزمینها و قلمروها، از جمله انجمن برادری درستکاران و ارتش مردگان آنها همکاری کنند. اما انگار این تهدید کم و بیش آشنا به نظر میرسد. چرا گروه سرّی کیمیاگران فکر میکنند زانتوس هیفیلد با آن در ارتباط است؟ کیمیاگری، جادو و علم در سومین جلد ماجراهای جادو ممنوع با هم در میآمیزند. ماجراهایی که خواننده را غرق هیجان و دلهره میکنند.

پروندهی حلنشدهی فریبکار واقعی که سالها ذهن استیوی بل را مشغول کرده است، در سال 1936 آکادمی الینگام را زیرورو کرد. استیوی دقیقاً به همین دلیل به آکادمی الینگام آمد. حالا درست وقتی استیوی احساس میکند سرنخهایی دستگیرش شده است، مادر و پدرش به بهانهی امنیت استیوی بهسرعت او را از الینگام بیرون میکشند. استیوی حاضر است هر کاری بکند تا به الینگام برگردد، با دوستانش باشد و پروندهی قتل را حل کند، حتی اگر معنیاش این باشد که با سناتور ادوارد کینگ منفور معامله بکند. پروندهی الینگام بخشی از تاریخ نیست، بلکه رشتهای است که به زمان حال متصل است. تنها چیزی که استیوی بل میخواست یافتن سرنخی برای معمای الینگام بود، ولی درعوض...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
کتاب های جدید همینان ولی نگاه میکنم مال نشر های دیگه رو هم میزارم
@Argos
آره میدونمخوندمش🥲ولی جواب هیچ کدوم از سوال هایی که توی جلد ۸ برات پیش میاد رو نمیده🥲جلد ۱۰ ش داره نوشته میشه حتی انگلیسیش هم الان وجود نداره...راستی اگه مایکل وی رو دوست داری یه کتابچهی کوچولو موچولو داره گفتم شاید نخونده باشیش.. اسمش قانون الجن هشاید هم خونده باشیش..
______
خوندیش؟ 🤯 چراااا ! یعنی معلوم نشد اون نورانی ها کی بودن؟
دلم خواست زاده در قفس رو بخونم...
سلام
خوبی؟
من یه توی بخش جست و جو سرچ کردم پرتقال چون یه مشکلی در مورد سایت پرتقال دارم خواستم از پرتقال خون هاش بپرسم😅
و اینکه خواستم بدونم سایت مشکل داره یا گوشی من که وقتی میخوام نظر بنویسم کد امنیتی نمیاد؟
اگه می دونی چیکار کنم میشه لطفا بهم بگی؟🥺
راستش الان من امتحان کردم برای من جیت و جو کار میکنه احتمالا مشکل از اینترنتت یا گوشیته
مرسی🥺❤️
تازگیا مایکل وی ۹ هم دراومداهاا 😭😭
آره میدونم
خوندمش🥲
ولی جواب هیچ کدوم از سوال هایی که توی جلد ۸ برات پیش میاد رو نمیده🥲
جلد ۱۰ ش داره نوشته میشه حتی انگلیسیش هم الان وجود نداره...
راستی اگه مایکل وی رو دوست داری یه کتابچهی کوچولو موچولو داره گفتم شاید نخونده باشیش.. اسمش قانون الجن ه
شاید هم خونده باشیش..
سلام
خوبی؟
من یه توی بخش جست و جو سرچ کردم پرتقال چون یه مشکلی در مورد سایت پرتقال دارم خواستم از پرتقال خون هاش بپرسم😅
و اینکه خواستم بدونم سایت مشکل داره یا گوشی من که وقتی میخوام نظر بنویسم کد امنیتی نمیاد؟
اگه می دونی چیکار کنم میشه لطفا بهم بگی؟🥺
وایییی دارم اینجا از خوشحالی میرقصممممم.
مایکل ویییی اومدددد🗿✨✨✨✨✨✨✨✨
ج.چ:تانرو خیلی دوس داشتم🗿💔 ولی همه رو دوس دارم
ارهه منم خیلی خوشحال شدم امیدوارم زودتر به طاقچه بیاد
هققق تانرررر🥲💔
من اونقدر سر تانر عر زدممم🗿💔🙂
آره واقعا🐈✨
عالییییی
اس اول:شخصیتای مورد علاقه من کریسی و مایکل ان،تو زمینه ی شخصیت های مورد علاقه من یکم عجیبم🌚😂ولی ترجیح میدم مایکل و تایلور با هم باشن نمیدونم چرا از کریسی خوشم اومده😂
منم ترجیح میدم مایکل با تایلور باشه
من طرفدار نیشلم تا آخر
من از قدرت نیشل خوشم میاد بخاطر همین طرفدارشم
واااو آره نیشل واقعا باحاله👌🏻
منم ترجیح میدم مایکل با تایلور باشه
___________________________
واییی میدونی اون وسطا که تسا اومد چقد اعصابمو خورد کرد🥲😂راستی پیشنهاد میکنم یه بار نسخه اصلی کتابو بخونی چون پرتقال خیلی صحنه هایی که مایکل و تایلور با همن رو حذف کرده
نسخه اصلی رو خوندممم وای
من اوایل اصلا از تسا خوشم نمیومد هنوز هم خوشم نمیاد ولی چه میشه کرد
خوبههه پس
آره تسا یکم رو مخمه
بیست.
نوزده.
هجده.