8 اسلاید توسط: Kim insuk انتشار: 2 سال پیش 11,686 مشاهده گزارش ذخیره افزودن به لیست


اشتراک گذاری

توجه!

محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.

  • جهت اطلاع از قوانین و شرایط استفاده از سایت تستچی اینجا را ببینید.
  • اگر محتوای این صفحه را نامناسب یا مغایر با قوانین کشور تلقی می نمایید می توانید آن را گزارش کنید.

سایر تست های سازنده

نظرات بازدیدکنندگان (108)
  • فالو=بک
    پین؟

  • اسلاید 7 حق اندر حق.
    جواب چالش یه خاطره هم ترسناک و هم طنزه: شب عید فطر خونه تنها بودم محله بخاطر عید خالی بود یه دزد از حیاط اومد تو
    جالبیش اینجاست کلی وقت توی آشپزخونه دنبال چیزی میگشت فک کنم گشنش بود😂 تو اون هیر و ویر یاد تنها در خانه افتاده بودم میگفتم پسر تو باید محکم باشی نترسی (قلبم هم که توی سینه داشت بندری میزد) پشت در اتاق بودم که نیاد تو جالبیش اینجاست اومد سرشو از در کرد تو اتاق همه جارو دید یهو پشت درو نگاه کرد به من گفت تو اینجا چه میکنی؟ 😂😂 عاقبت جنس بد و نامرغوب موتوری

  • بخدا تنها نیستتتتتتی

  • ترسناک ترین چیز تو اتاق خواب چوب لباسیه😂

  • یه بار داشتم میرفتم شب آب بخورم که یه دختر دیدیم آمد جلو گفت فردا گربه ت میمیره فردا گربه ام افتاد تو استخر مرد

    • عههه چه جالب

    • مسخره کردی

    • مسخره واسه چی؟/: جال بود برام واقعا.. از این جور چیزا قبلنم شنیده بودم که ی صدایی ی چیزی بهشون میگه (پیشگویی میکنه) ولی اینکه تو دیدیدش برام جالب بود

    • آره خیلی ترسیدم خوب دیگه

    • تو دوشی نتونستم بخوابم

  • ببین مفید بود مفید

  • عالی

  • فالویی فالوم کن

  • یه که بودم یه دوره زمانی خیلیی از جن و این چیزا میترسیدم تو اتاق نشسته بودیم با مامانم و در مورد اجنه حرف میزدیم مامانم سعی داش قانعم کنه اینا کاری به کار ما ندارن یهو چراغ اتاقم خاموش شد منی که قالب تهی کرده بودم و بابام که داشت می‌خندید بم چون خودش از بیرون برق اتاق منو قطع کرده بود😀😂 جدا فاز مامان بابامو درک نمیکنم مث سه تا دوست اسکلیم که همش همو میترسونیم😔😂

    • وای از این مامان باباهای پایه<<<<<

    • چ مامان بابای خوبی من از بابام و مامانم کتک و تحقیر رسیده بهم:)🚶‍♀️🥲

    • 😂

  • این یکی خاطره هم که می خوام بگم میزان سادیسمم رو نشون میده 😂:
    ساعت ۱۲ شب بود .خونه داییم بودم بعد دختر داییم میاد بهم میگه که ببین این سوسکه رو مرده .
    منم میگیرمش دستم میفتم دنبالش .
    اونم یه لیوان آب پرت کرد طرفم 😂
    بعدش رفتم تو اتاق پسر خالم ( بچست ) آجیم هم نشسته بود اونجا .
    سوسک رو دستم که دیدن بلند جیغ زدن و میخواستن فرار کنن . بعد پای پسر خالم گیر کرد به تخت 😂
    داییم از خواب بیدار شد سرمون داد زد 😂
    کلا یه جوری بچه ها ترسیده بودن که باید میدیدین 😂

    • وای ینی لذتی ک تو اذیت کردن بقیه هست تو هیچی نیست ... ولی بیشتر از همه دلم واسه داییت سوخت! فک کن خوابیدی بعد یهو باصدای جیییغ و دااد بلند میشی قششششنگ هفت هشت ده تا سکته رو رد میکنی

    • وای مخصوصا اینکه داییم تنها بزرگتر خونه بود 😂😂

    • واااای

    • 😂کار خوبی نکردی ولی

برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید.