هیچ ربطی به تست قبلم نداره مربوط به سال های 1920 و 1888 (مخصوص دخترا) فقط برای سرگرمیه اگه بد شد به بزرگی خودتون ببخشین😊
یه سنی رو انتخاب کن میشه سنت در اون سال
اخلاق مدنظرت...اخلاق خودت
کدوم یک از اینارو دوست داری توی اخلاقش داشته باشه
اب و هوای دلخواه
نتیجه 1
سال ۱۹۲۰ اولین دیدار در یک روز افتابی رقم خورد. (اسمت) در بالکن خانه اقای انتونی ایستاده بود و طبیعت سبزی را که در پیش رویش قرار داشت،تماشا میکرد. هرازگاهی پرنده ها روی درخت مینشستند و اوازی سرمیدادند و هرازگاهی مرغابی ها در دریاچه،تنی به اب میزدند و فضا را با سروصدای شوق انگیزشان پر میکردند. اقای انتونی مردی پیر ،دلسوز اما بی ادب بود.او همیشه با (اسمت) رفتار خوبی داشت شاید به خاطر اینکه اورا جای دختر نداشته اش میدید. (اسمت) همیشه برای تماشای این طبیعت به خانه شان میامد تا اینکه یک روز،توجهش به پسر بزرگ این خانواده جلب شد. پسر اقای انتونی،پسری جدی و فعال بود.او دست راست اقای انتونی بود. قدی بلند داشت و خیلی متین و سنگین راه میرفت.دروغ نبود اگه میگفتم که خیلی از دخترها به او توجهی داشتند. به هرحال این پسر سهم دختری شد که ساکت و ارام بود اما گاهی شیطنت های خاص خودش را داشت یعنی(اسمت) (عکس ربطی به سال نداره)
نتیجه 2
سال ۱۸۸۸ روز پر دردسر (اسمت)درحالی که روی دوزانویش افتاده بود،کلمات گهرباری نصیب کالاسکه چی کرد.از دختری جوان،گفتن همچین حرفی اصلا بعید نبود. او باز هم قرار بود دیر به سرکارش برسد.ایستاد و خاک های دامنش را تکانی داد و سبد میوه اش که اکنون،میوه هایش بر روی زمین ریخته بود،برداشت و میوه ها رو در سبد گذاشت. لبخندی به لب زد و مصمم گفت:من هرگز کوتاه نمیام، و بعد درجاده راه افتاد. چند قدمی که رفت ایستاد،نفس نفس میزد و سخت بود تا ادامه راه را برود،همانجا روی زمین نشست و منتظر کالاسکه بعدی شد. بعد از چند دقیقه،پسری با لباس اشرافی،سوار بر اسب قهوه ایش،به او نزدیک شد. از بر و روی اون معلوم بود فردی از خانواده نامداره و حتی معلوم بود پسری بازیگوش و شوخیه،میپرسی چرا؟ این رو باید از (اسمت) پرسید که جیغ های بنفشش لحظه سواری بر اسب،همه جا رو پر کرده بود. (اسمت) فهمیده بود اون نتنها سوارکار نیست بلکه هیچ استعدادی هم در اون نداره +داری چیکار میکنی؟؟؟......جلوتو ببیننننن... _نمیتونم که هم پشتو بپام هم جلومو +چی؟؟ پشتت برای چی؟..مگه کسی دنبالته؟.... _🥸 +وای خداااا نهههههه.... (عکس ربطی به سال نداره)
نتیجه 3
سال ۱۹۲۰ اولین دیدار در یک روز افتابی رقم خورد. (اسمت) در بالکن خانه اقای انتونی ایستاده بود و طبیعت سبزی را که در پیش رویش قرار داشت،تماشا میکرد. هرازگاهی پرنده ها روی درخت مینشستند و اوازی سرمیدادند و هرازگاهی مرغابی ها در دریاچه،تنی به اب میزدند و فضا را با سروصدای شوق انگیزشان پر میکردند. اقای انتونی مردی پیر ،دلسوز اما بی ادب بود.او همیشه با (اسمت) رفتار خوبی داشت شاید به خاطر اینکه اورا جای دختر نداشته اش میدید. (اسمت) همیشه برای تماشای این طبیعت به خانه شان میامد تا اینکه یک روز،توجهش به پسر بزرگ این خانواده جلب شد. پسر اقای انتونی،پسری جدی و فعال بود.او دست راست اقای انتونی بود. قدی بلند داشت و خیلی متین و سنگین راه میرفت.دروغ نبود اگه میگفتم که خیلی از دخترها به او توجهی داشتند. به هرحال این پسر سهم دختری شد که ساکت و ارام بود اما گاهی شیطنت های خاص خودش را داشت یعنی(اسمت)
نتیجه 4
سال ۱۸۸۸ روز پر دردسر (اسمت)درحالی که روی دوزانویش افتاده بود،کلمات گهرباری نصیب کالاسکه چی کرد.از دختری جوان،گفتن همچین حرفی اصلا بعید نبود. او باز هم قرار بود دیر به سرکارش برسد.ایستاد و خاک های دامنش را تکانی داد و سبد میوه اش که اکنون،میوه هایش بر روی زمین ریخته بود،برداشت و میوه ها رو در سبد گذاشت. لبخندی به لب زد و مصمم گفت:من هرگز کوتاه نمیام، و بعد درجاده راه افتاد. چند قدمی که رفت ایستاد،نفس نفس میزد و سخت بود تا ادامه راه را برود،همانجا روی زمین نشست و منتظر کالاسکه بعدی شد. بعد از چند دقیقه،پسری با لباس اشرافی،سوار بر اسب قهوه ایش،به او نزدیک شد. از بر و روی اون معلوم بود فردی از خانواده نامداره و حتی معلوم بود پسری بازیگوش و شوخیه،میپرسی چرا؟ این رو باید از (اسمت) پرسید که جیغ های بنفشش لحظه سواری بر اسب،همه جا رو پر کرده بود. (اسمت) فهمیده بود اون نتنها سوارکار نیست بلکه هیچ استعدادی هم در اون نداره +داری چیکار میکنی؟؟؟......جلوتو ببیننننن... _نمیتونم که هم پشتو بپام هم جلومو +چی؟؟ پشتت برای چی؟..مگه کسی دنبالته؟.... _🥸 +وای خداااا نهههههه.... (عکس ربطی به سال نداره)
میشه یکی از سناریو هارو برای یکی از سکانش های داستانم بردارم؟🥲
اره
بردار
ممنونم:)
سال ۱۹۲۰🌸🌷
فرشته، میتونم مشابه این پست رو یه جور دیگه بسازم؟ اگه مشکلیه حتما بگو🫠
اوکیه👍🏻👍🏻
فقط بعد ساختن اسمشو بگو،بیام انجامش بدم🤗
آخرین پستمه. ممنون میشم حمایت کنی🌷🫶
عالی بود فرشته
مرسی❤❤❤
وایب تستت خیلی خوب بود.
❤❤🌹🌹
تا 1kشدن بک میدم .
پین؟
سال ۱۹۲۰ اولین دیدار در یک روز افتابی رقم خورد.
بهترین تستی بود که توی تستچی دیدم ❤️🙌🏻
قلبم❤❤
عالی💖
تست فوق العادت لایک شد👍🏻❤
بک میدم✨
مایل به پین؟
واقعا خیلی قشنگ، خسته نباشی :>✨💗
مرسی❤❤
بک میدم
پین؟؟