چند نکته ساده و ابتدایی که به پیشرفت قلم نویسندههای تازهکار کمک میکنه.
1- حس پردازی کارگردان بازیگر داره و فیلم بردار داره و برای نشون دادن احساسات شخصیت فیلمش به بازیگر میگه گریه کن و چندتا دیالوگ بگه و فیلم بردار هم ازش فیلم میگیره و این طوری یه صحنه احساسی به دست میاره نویسنده که همچین دم و دستگاهی نداره و تنها چیزی که داره کلمات و آرایه های ادبی هست باید با کمک اونا صحنه احساسی بسازه. مثلاً برای غم فقط به گفتن گریه کرد بسنده نکنید. اشک از چشمانش جاری شد. قلبش تکه تکه شد قلبش پر خون شد. و... چیزهای زیادی میتونید به جای اینها بنویسید با آرایهها جذابترش کنید تا مخاطبتون احساساتی بشه خیلی دیدم توی رمانها شخصیت اصلی مثل آدم آهنی هست و جز توی چند پارت خاص هیچ حس خاصی نداره.
2_ صحنه پردازی نویسنده نمیتونه فیلم دست مخاطبش بده تا نگاهش کنه باید کاری کنه که اون صحنه رو به خوبی توی ذهنش تصور کنه. مثلاً در مورد یه فضای پارک بهتره در مورد روز بودن شب بودن ابری یا بارانی بودن برگ درختان نیمکت ها بچه هایی و آدم های که اونجا هستند به خوبی توضیح بدید. همچنین نباید همه توصیفات مربوط به صحنه رو پشت سر هم توضیح بدید تا رمانتون کسل کننده بشه باید آروم آروم اونا رو بین خطوط داستانتون توضیح بدید
3_ شروع رمان سعی کنید شروع جذابی و پرهیجانی داشته باشید. برای این کار میتونید به اتفاق هیجان انگیزی توی گذشته یا آینده فلش بک بزنید و یهو نصفه نیمه ولش کنید بیایید زمان حال طوری که مخاطب هم مشتاق بشه که بفهمه اونجا دقیقا چه اتفاقی افتاد و برای همین تا آخرش رمانتون رو میخونه.
۴_ کلیشهها فکر کنم بیشتر شما ندونید کلیشه یعنی چی؟ کلیشه به یه چیز یا اتفاقی میگن که توی رمانها آنقدر اتفاق افتاده و تکراری شده دل آدم رو میزنه. مثلاً: منشیها توی بیشتر رمانا با کلی عشوه و ناز و آرایش غلیظ تعریف میشن که خنده دار به نظر برسه اما آنقدر ازش استفاده شده که اگه یه رمان خون حرفهای همچین چیزی رو ببینه از کنارش رد میشه و نمیخونه. بهتره کلیشهها رو بشناسید تا بتونید ایده جذابی داشته باشید