
گذشته:" ۳ تا دختر شاد کنار هم ،قاب تصویر شکست. هیچ عشقی دیگه وجود نداشت. دختر با تمام وجود میخواست دختر رو به روش بکشه ولی نفر سوم از این دعوا رنج می برد. آرزو هاش درون یک دعوا دفن شده بود. اشکاش رو آروم آروم پاک کرد. التماس می کرد ولی فقط بخاطر یک پسر، این دوستی باید بهم می خورد؟ از اونجا کم کم دور شد و به دوستی که بالاخره بهم خورده بود، نگاه ریزی انداخت. همه نتیجه این دعوا بر سز عشق رو می دونستند ولی از اون طرف همه می دونستند، پسر واقعا عاشق کیست!" الیزابت ونگو: یک لیوان نوشیدنی برای خودم درست کردم. تو آینه به خودم نگاه کردم .○تو این ۲۵ سال اصلا عوض نشدی الیزابت! بعد خندیدم. درست بود تو این ۲۵ سال انگار فقط قدم بلند شده بود. {کوتوله} چرا هر وقت تو آینه نگاه میکنم یاد حرفاش میفتم. به عکس پاره نگاه کردم. حرفاش تو مغزم شروع کرد به تکرار شدن:{میخوام زودتر ببینمش...پسره ی احمق رو نگاهش کن!...تو دیوانه ی معجونی...میخوام تا ابد دوستت بمونم الی} اگه فقط... چرا دارم گذشته رو مرور میکنم؟ امروز یک روز جدید بود و یک کلاس دیگه. ردای قرمزم رو پوشیدم. موهای آشفته ام رو برای اولین بار مرتب کردم . ♡اینقدر صدام نکن ویوی! این صدا از تو راهرو بود؟ ☆الان که تنهاییم! این دوتا دوستای خوبی برای هم میشن!
ویولت: با بی حوصلگی به معجون های بقیه نگاه می کردم. ☆کشفش کردم استاد! ○چی رو؟ ☆ چطور اثر معجون محافظ رو بالا ببریم ، بیاین فقط کافیه ... . جولیا یک نابغه بود. مطمئن بودم آینده درخشانی خواهد داشت. ○خب بچه ها کلاس تموم شد ،جولیا تو بمون. بقیه بیرون. وسایلم رو برداشتم و از کلاس خارج شدم. دیگه همه چیز خسته کننده بود. ♧ویولت همونجا وایستا! ♡کارسون؟! ♧دنبالم بیا! از این لحن دستوریش متنفر بودم. چرا اینجوری می کنی؟ هر روز بیشتر بیشتر ازت متنفر میشم. منو برد پشت حیاط آکادمی . ♧تو... این لحن عصبی... منو محکم کوبید به دیوار. ♡هعی! ♧تو خواهرم رو مسموم کردی؟ ♡خواهرت؟ نکنه تو هم باورت شده که وارث نور... ♧معلومه! تو چرا نمیخوای حقیقت قبول کنی ویولت؟ تو یا یک بچه ن.ا.م.ش.ر.و.ع.ی یا یک شیطان . ♡ ترجیح میدم حرفات رو نشنوم! برو به خواهرت برس! ♧حداقل بخاطر اینکه ۱۵ سال مجبور شدم زندگی کنم بهت یک چی میگم! پات رو از زندگی خواهرم بکش بیرون. ♡ احمق ! چرا نمیفهمی اون دختر یک آشغال بیشتر نیست و خواهر واقعیت... . با احساس سوزش گونه ام حرفام ناتموم موند. ♧درمورد خواهرم درست حرف بزن. دستم رو ، روی جای سیلی گذاشتم. درد داشت. ♡ برادر! ♧به من نگو برادر ،دختره ی... . ایندفعه من حرفش رو ناتموم گذاشتم و محکم با پاشنه کفشم، پاش رو لگد کردم. ♡ نشنیدم چی گفتی برادر. و کتاب هایی که زمین افتاده بود رو برداشتم و راهم رو ازش جدا کردم.

کارسون: اون چشم ها مال ویولت نبود. ویولت هیچ احساسی نداشت! اون موجود بی احساس بود. با خشم رفتم سمتش و دستش رو محکم کشیدم. ♡ولم کن! ♧خفه! سرش رو انداخت پایین و دنبالم اومد. ♡چرا داری منو میبری اتاقت؟ ♧حرف نزن! جلوی در اتاق ایستادم. درش رو باز کردم و واردش شدم. ویولت:جلوی در اتاق ایستادم. پسره ی وحشی! دستم نابود شد. اومد بیرون و یک قاب عکس کوبید تو دستم. ♧ بیا تو. اتاقش زیادی باشکوه بود . ♧این عکس رو خب نگاه کن! ♡خب این کیه؟ ♧دوشس قبلی و مادرم! ♡ مادر چشماش سبز بود! ♧اون بخاطر دلگرمی دادن به تو بود! این قیافه ی واقعی مادرمونه! موهای آرین و چشم های من! حالا قبول کن که تو بچه ی واقعی نیستی. به عکس با دقت کردم. میخواستم فریاد بزنم که اشتباه میکنی. ولی شباهتی نداشتم با زن داخل تصویر. با خشم قاب عکس رو به سمت دیوار پرت کردم. قاب خرد شد. ♧داری چیکار میکنی؟ هیچی نگفتم و سریع از اونجا خارج شدم. این درست نیست! من یک اندرسونم. €شنیدی جولیا مورسیا رفته شورا؟ £آره ! €احتمالا قراره دیوونه بشه! اونا اصلا با VM ها خوب نیستند. چی؟ جولیا رفته اونجا؟ بدترین مکان برای یک VM ، شورا آکادمی است. با عجله دویدم سمت شورا! جولیا عمرا بتونه با اونا حتی کلمه ای حرف بزنه! اون یک VM به شدت احساسیه و البته خوش ذوق و نابغه! من نمیذارم اون احمقا این استعداد رو نابود کنند. (عکس زن)
جولیا: گزارش معجونم رو، روی میز گذاشتم. سرم رو انداختمپایین. ●گزارشت اینه؟ بچه ها اینجا رو ببینید... شروع کردند به قهقهه زدن. سرم هنوزپایین بود. همشون ماسک داشتند. رئیس بلند شد و کاغذا رو محکم تو صورتم کوبید. گوشه کاغذا خط های ریزی روی صورتم ایجاد کرد. داشتم درد میکشیدم. ● تو زیادی بی مصرفی! و بعد بیشتر خندیدد. از بیرون صدای جیغی شنیدم. €شما نمی تونید وارد بشید... . اما در محکم به دیوار کوبیده شد. ☆و..ویو....لت . ●تو...میخواهی بمیری؟ ناگهان صدای قهقهه ای ترسناک کل اتاق رو پر کرد. ♡اگه تو بخوای چرا که نه؟ اون خشم تو چشمای ویولت... محکم یقه رییس رو گرفت و به دیوار کوبیدش. ♡اون تویی که بی مصرفی و نمی تونی قبول کنی از تو باهوش تر وجود دارد. حالا اون گزارش رو قبول کن و معجون رو به جای اسم نحس بقیه ، اسم جولیا رو بذار! معجون جولیا! ●چرا باید به حرفت گوش کنم؟ تا حالا ویولت رو اینقدر عصبانی ندیده بودم. دستش رو از یقه رئیس جدا کرد و بعد گزارش ها رو ، از روی زمین جمع کرد. ♡بدو! ●تو فکر کردی کی هستی که به من حرف میزنی !تو فقط یک VM مزخرف دیگه ای! الان یادم اومد که تو یک دختر غیرواقعی هستی! این همه سال جای آرین رو دزدیده بودی و ... . ولی با افتاد ماسکش روی زمین ، حرفش کامل نشد.
ویولت: داشتم عصبانیتم رو اینجوری خالی می کردم؟ منی که هیچ حسی به چیز دیگه ای نداشتم. الان واقعا چرا عصبانی بودم؟ ☆رئیس شورا ولیعهد مار سفیده! چون فقط یک ولیعهدی بهت همه چیز داده شده ولی ما VM ها برای زنده موندن باید دیوونه بشیم. جلوی شما خم و راست بشیم ولی قهرمان واقعی ماییم! اگه گزارشم بدرد نخوره، این معجون میشه راز جولیا مورسیا! تا حالا جولیا رو عصبانی ندیده بودم. اون همیشه خجالتی بود ولی الان مثل یک شیری بود که تازه از لانه اش اومده باشه بیرون. گزارشش رو از زمین برداشت و مرتبش کرد. برای آخربن بار با خشم به باستین نگاه کرد. و باستین با تعجب فقط به ما زل زده بود. زیر گوشش زمزمه کردم: همیشه اینطوری سرت رو بالا بگیر. و با حفظ غرورم از اتاق خارج شدیم. باستین: لعنتی! چطور تونستم از دو تا VM...! من برای این جولیا مورسیا دارم! چطور می تونند منو اینجوری تحقیر کنند؟ ویولت: جولیا رو تنها گذاشتم و سریع سمت اتاقم دویدم. این خشم احمقانه چی بود که دنبالم می کرد؟ ازش بدم میومد. چرا اینحوری رفتار کردم؟ چرا دارم احساساتم رو نشون میدم. {یک اندرسون هیچ وقت از خودش احساسی بروز نمیده} ولی الان من... الان من یقه ولیعهد مار سفید رو گرفتم؟ ♤روز خوش بانو ویولت! ♡ دوک وینستون؟ ♤حماسه اتون داخل شورا دیدنی بود ولی فکر کنم ما کار های مهمتری داریم مثلا یک عطرسازی خوب باید قدر مشتریاش رو بدونه مگه نه بانو ویولت؟
بنظر شما دختر واقعی کیه ؟ و چرا؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
به نظرم جادوي ويولت رو دزديدن و دليل وجود سم اينه و ارين داره تظاهر مي كنه و يه همدست داره به شاهزاده ها يچي خورونده
اصلا شاید مثل crow song من قیافه کاراکتر رو با جادو عوض کردن*_*تا اونجایی که من فهمیدم ونگو با احتمالا مادر ویولت و هانا(اگه درست حدس زده باشم)بست فرند بودن بعد دوتاشون عاشق یه پسره میشن که همون دوک اندرسون باشه و شاااید هانا مادر ویولت رو مسموم کرده وقتی دخترش رو باردار بوده واسه همین ویولت اینجوری
یک تیکه هاییش درست بود ولی جا های دیگه اش غلط یا کاملا درست نبود