بعد از مدتی که نبودم؛ بالاخره برگشتم.
حال وقت تغییر فرا رسیده بود! احساساتی که به مرور زمان تجربه کرده بود در هم آمیخته شده بودند؛ او میخواست برای رسیدن به هدف خود هر قانونی را زیر پا بگذارد. دقیقه ها مانند ابری از آسمان زندگی او می گذرند اما هاری در همین دقیقه های گذرا حرف های جئون را بارها مرور می کند؛ او می داند که امروز باید تصمیم قطعی خود را به جئون بگوید. این بار نفس عمیقی می کشد و به گفته مشاور خود برای خالی کردن ذهن از تکنیک نوشتن استفاده می کند و حرف های جئون را روی دفتری که از خدمتکار او گرفته بود می نویسد:
او می گفت : پدر تو یکی از بزرگترین سیاستمدار های کشور و البته دارای پرونده های سیاهیست که در آنها جنایاتی از او مطرح شده؛ اما قدرت و مقام پدرت سبب می شه تا ارزش بیشتری برای انسان های حریص و طمع کاری داشته باشه که به ثروت اندوزی می پردازند و در مقابل اتهامات او سکوت می کنند. مطمئنم در مورد مادرت هم کنجکاوی؛ مادرت مربوط به یکی از جنایات پدرت می شه مادرت همیشه ناخواسته ضعیف بود ، درست مثل تو. میدونی چه اتفاقی براش افتاد ... جئون پوزخندی زد و گفت : دقیقا همین ضعیف بودنش باعث شد که به بدترین شکل توسط پدرت کشته بشه.
بعد از حرفای پی در پی خود روزنامه ای رو جلو روی من قرار داد: بزرگترین سیاستمدار کره جنوبی محکوم به قتل همسر خود شد. بدن بی جان پارک آرا در ویلای شریک کیم مین جو پیدا شد. او گفت: کیم مین جو مادرت رو به شریکش فروخته بود و ... دیگه ادامه نداد. دو راه باقی مانده بود : تسلیم شدن به زندگی و همچنان ضعیف ماندن یا وارد شدن به جهنم سیاه برای انتقام.
ناظر مایل به منتشر؟؛ گایز این تست قبلا شخصی شده بود؛ میدونید چرا این اتفاق میفته؟
بعدییب
جالبه🦋