
گذشته:"او دوید و با خنده گفت:بیا بازی کنیم! جوابی نشنید. سکوت بود. و بعد گلوش با تیغه ای خراشیده شد. همه متعجب به صاحب شمشیر نگاه می کردند. او محکم فریاد زد: لیاقت تو مرگه احمق! بعدش یکسری فریاد های نامفهموم..." جیغی زد و از خواب بلند شد. همش کابوس در حال تکرار. دستی به گلوش کشید. دوباره سرش رو روی بالش قرار داد و نفس عمیقی کشید.همش فقط کابوس بود! کابوسی که دروغ و حقیقتش معلوم نبود... ویولت: از خواب پاشدم. لباسم رو عوض کردم و ردای سبز رو پوشیدم. هم رنگ چشمام بود. به کتاب هایی که باید میبردم دقت کردم. کتاب هایی که میخواستم اینا بودند؟ دستور معجون ؟ کتاب ها رو برداشتم و از اتاق خارج شدم. تو راهرو قدم میزدم. تا VM راه زیادی داشتم. اگر کسی منو تو راه می دید وایمیستاد و غیبت ها رو شروع می کردند. قدم هام رو حفظ کردم. وقار یک اندرسون باید حفظ بشه. بالاخره به VM رسیدم. درش رو باز کردم. بوی مواد حال بهم زننده! رفتم سراغ یک میز در آخر کلاس. کتاب هام رو همونجا ول کردم و به بقیه نگاه کردم همه ی اونا می دانستند عاقبتشون اینجا نوشته شده ولی من... ☆ میتونم اینجا بشینم؟ همه جاها پر شده بانو اندرسون. بازم اون دختر؟ چرا اینقدر گیر داده بود رو من ؟ ♡بشین. نشست و بدون حرفی به کتاب هاش زل زد.
در کلاس باز شد و زنی با موهای ژولیده وارد شد. ردای قرمزش یعنی استاد درجه ۳ بود! موهای قهوه ایش که روی هوا سیخ بودند و یک عینک مسخره! کفش هاش جفت نبودند و کمی از صورتش سیاه بود. ○سلام! من استاد شما هستم ، الیزابت ونگو! ترم عالی با هم خواهیم داشت...خب دیگ هاتون رو آماده کنید امروز میخوایم با معجون های شفا بخش آشنا بشیم...کسی میدونه که گیاه اولیه اش چیه؟ این زن حتی نذاشت یک سلام بهش بدیم! همه سکوت کردند بودند که جولیا دستش رو برد بالا. ○بفرمایید دوشیزه مورسیا. ☆گیاه اولاکتوس ولی باید از ریشه اش استفاده بشه چون برگ هاش سمی هستند.○عالی بود! خب گیاهاتون روی میز آمادست ببینم می تونید به تنهایی معجون شفابخش عالی درست کنید؟ به مواد نگاه کردم. من تو زندگیم همچین چیزایی ندیده بودم ولی باید دوباره تحسین می شدم اما نه تو همچین جای مزخرفی! شروع کردم ریشه اش رو جدا کردن و با یکمی با یک ماده آبی مخلوط کردم. ○آب مقدس فراموش نشه! آب مقدس؟ فقط دو قطره ! حالا برای شفاف بودن معجون یکمی بهش برگ ارکیده اضافه میکنم. احساس میکنم عطر ساختم. حالا ففط بهم زدمش. ☆تمام! جولیا بود. به معجون بنفشش نگاه کردم و مال من آبی آسمانی بود. استاد یک خنجر درآورد و پوست دستش رو خراشید...
یک قاشق از معجون جولیا رو خورد. ○جولیا مورسیا! ☆ب...بله؟ ○زخمم داره درمان میشه ولی مزه و بوش... ما باید بهتربن ها رو آماده کنیم! ☆بله استاد. چند تا وسیله جدید برداشت و کتابش رو ورق زد. ○تو چیکار کردی دوشیزه اندرسون؟ یک قاشق از معجون آبی رنگم برداشت و دوباره جای قبلی رو خراشید. یک قاشق خورد و بعد جیغ بلندی کشید. ○ت...تو!! چطور تونستی این کار رو کنی؟؟ سریع داد زد: کلاس برای نیم ساعت تعطیله! همه بیرون جز ویولت اندرسون! کلاس خالی شد. استاد دوتا لیوان آب خورد و بعد آروم زمزمه کرد:دوشیزه اندرسون تو نمیتونی که هیچ وقت معجون شفا بخش بسازی! ♡برای چی؟منظورتون چیه؟ ○ اون معجونی که ساختی دقیقا همون چیزی بود که من میخواستم ولی... ♡ ولی چی؟ ○هیچ وقت دوباره اون معجون رو نساز حالا هم خالیش کن! ♡بله. به سمت دیگ رفتم. دیگ رو انداختم دور ولی نه با مایع همراهش!من باید بفهمم چه اتفاقی افتاد...بالاخره این کلاس خسته کننده تموم شد. ○خب امروز فقط بانو مورسیا کارشون رو درست انجام دادند . ایشون هم یک معجون شفا بخش عالی درست کردند و هم یک معجون تغییر چهره عالی! نمیدونم چرا استاد نذاشت من معجون دوم رو آماده کنم؟ ○خب برای امروز کافیه! باید به موقع به کلاس مختلط امروز برسید. تو یک بطری یکم از معجون شفابخشی که خودم درست کردم و ریختم.
تو راهرو آروم به جولیا گفتم. ♡تو در معجون کارت عالیه! ☆ مم...ممنونم! ♡ازت میخوام این معجون رو بررسی کنی ولی بدون اینکه کسی بفهمه و بعد بهم بگو. ☆اما... ♡ازت درخواست کردم. ☆ بله حتما. معجون رو انداختم رو تو دستش. ♡قایمش کن. و ازش زدم جلوتر. کلاس مختلط ...اونجا می تونستم آرین رو ببینم. اینکه چطور جای منو دزدیده! وارد کلاس شدیم. VM ها همیشه آخر کلاس میشینند. تصمیم گرفتم یک گوشه بشینم که جولیا هم اومد کنارم. یک استاد درجه ۱ با ردای طلایی. □امروز از ۵ دانش آموز برتر ترم گذشته دعوت کردیم که علت این کلاس مختلط رو براتون توضیح بدهند. از جامون بلند شدیم و تو حالت تعظیم بودید.اون ۵ نفر عبارت بودند از: لوگان وولف ولیعهد گرگ سیاه، باستین اسنیک ولیعهد مار سفید، دیمن لاینس ولیعهد شیر طلایی ، برادرم و دوک وینستون! هیچ وقت یک VM دانش آموز برتر نمیشه! نگاهم رو به دوک وینستون انداختم. چشم های دو رنگش باحال بودند. باستین جلو آمد و گفت: خب در همینقدر که ما یک شورای جادوگران برتر داریم به عبارتی دیگه کار VM ها کنار شما جادوگران این هست که گزارش هاتون رو بنویسند . برای مثال: بانو آرین تو یک حمله زخمی میشه و نفر اول لیست VM ها اونو درمان میکنه و گزارش درمان و معجون رو برای شورا میاره. از کی تا حالا اون شده بانو آرین؟! میخواستم باستین رو خفه کنم.
دیمن اومد جلوتر: یا مثلا معجون جدیدی کشف میشه گزارشش رو به شورا می دهید و انتخاب میشه که اسم کشف معجون به اسم کدوم جادوگر ثبت بشه. پس VM ها هیچی از خودشون نداشتند؟ حتی اکتشاف هاشون هم مال دیگران بود. کارسون اومد کنار دیمن ایستاد و با نیشخند گفت: تمام سم هایی که کشف میشه برای شوراست و تو کمد شورا میمونه. اما اگه سم خوبی ساختید روی یکی دیگه از VM ها امتحان کنید و نتیجه اش رو به ما گزارش کنید.کشتن جرم بود، مگه نه؟ و حالا نوبت لوگان بود: شما باید تو سالم نگه داشتن چوپ های جادوی کمک کنید. و علت شکستی و چطور درست کردینش رو گزارش کنید! پس فقط کار ما گزارش کردن به یکی سری آدم احمق بود؟ بالاخره این کلاس تموم شد و فقط دوک وینستون حرف نزد. وقتی داشتم نگاهش میکردم، نگاهامون به هم برخورد کرد. اون چشم ها... طمع کار تر از اون چشم ها وجود نداشت! پوزخندی بهم زد و زیر لب چیزی زمزمه کرد. به حرکت لب هاش نگاه کردم. ♡اشتباه بود! جواب حرفش همین بود. سریع فرار کردم. و محکم خوردم به یکی. ◇ببین کی اینجاست! ویولت ♡ فکر کنم درستش بانو ویولت باشه احمق ها !◇ بانو ویولت تو که دیگه هیچی نداری که بخاطرش تحسین بشی! ♡ ببین ژولیت مورسیا حواست باشه چی میگی! ◇اگه حواسم نباشه چیکار میکنی دختره ی احمق؟ ♡من هنوزم دختر دوک اندرسونم! ◇شوخی بامزه ای بود ویولت! ☆ تمومش کن خواهر! ◇♡جولیا؟! ☆ به تو ربطی نداره بانو اندرسون جادو داره یا نه حالا هم برو به همون کارسونت برس! سریع دستم رو گرفت کشید. ♡ اسمت جولیا مورسیا بود؟ ☆ب...بله! دستم رو ول کرد. راهم رو ازش جدا کردم و بعد برگشتم و گفتم:کاری که گفتم یادت نره و بابت چند دقیقه پیش ... دیگه دخالت نکن.
خب بچه ها نظرتون درمورد آرین چیه؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
آرین یا یه یارو خیلی عو.ضی و حیوون صفته
یا یه دختر بی گناه که از هیچی خبر نداره
یا یه انسان که گذشته تلخی داشته و به خاطر هدفش دست به هرکاری میزنه
دقیقا
یه سوال چطوری الان برم تو پروفایلت و دنبالت کنم؟ ببخشیدا ولی بلد نیستم و می خوام دنبالت داشته باشم که داستانو بخونم
سلام عزیزم ببین اونجا هست که اطلاعات تست داده مثلا تعداد سوال:۶ •صحیح/غلط بعدش یکجا نوشته توسط: Mahi بزن روی اسمم میری داخل پروفایلم روی دنبال کردنم بزن
یا میتونی لینک پروفایلمو بزنی https://testchi.ir/user/120391
آهان مرسی دستت درد نکنه