آخ از اولیویا
هفته ی قبل گواهیناممو گرفتم... همونجوری که تصور میکردیم.. ـچون خیلی هیجان زده بودی...تا بالاخره به خونت رانندگی کنم... اما امروز رفتم این دور و بر و گریه کردم، چون تو نبودی... تو احتمالا با اون دختر بلوندی، همونی که منو به تردید میندازه... اون خیلی ازم بزرگتره... اون همه ی چیزیه که راجبش اعتماد به نفس ندارم...آره امروز به این دور و برا رفتم... چون چطور میتونم هرگز آدم دیگه ای رو دوست داشته باشم؟ :))
میدونم ما کامل نبودیم ولی هیچوقت همچین احساسی برای آدم دیگه ای نداشتم:))... و نمیتونم تصور کنم چطور حالت انقدر بدون من خوبه:))... حدس میزنم منظورت اون چیزی نبود که تو آهنگت نوشتی... چون تو گفتی"تا ابد" اما من الان تنها خونه ات رو پشت سر میذارم:))
و همه ی دوستام از شنیدن اینکه چقدر دلم برات تنگ شده خستند... یه جورایی براشون متاسفام، چون اونا هیچوقت تو رو اونجوری که من شناختم نخواهند شناخت:))... امروز رفتم دور و برا... و تصور کردم دارم میام به خونه ات... چراغهای قرمز، علامت های ایست... من هنوز میتونم چهرت رو توی ماشین سفید ببینم...نمیتونم به جاهایی که عادت داشتیم بریم رانندگی کنم، چون من هنوز توئه کـو////فتی رو دوست دارم:))
پیاده روهایی که ازشون عبور کردیم... هنوز صدات رو توی ترافیک میشنوم... ما داشتیم میخندیدیم، مقابل تمام صداها... خدای من، خیلی ناراحتم، چون هنوز توئه کوفتی رو دوست دارم:))
اوه خدای من، drivers licence>>>🥲
I know we weren't perfect, but I never felt this way for no one..
And I just can't imagine, how you could be so okay, now that I'm gone
Guess u didn't mean what u wrote in that song about me
Cause u said forever, now I drive alone past ur street:((
🥲💔