
این نسخه اصلی و کامل است از زبان آدرین همان طور که می دانید من هویت تمام صاحبان دارنده معجزه گر را میدانم حتی هویت مرینت یا لیدی باگ را هم میدانم از زبان مرینت کت نوار یا آدرین منو دعوت خونه داشتیم با پلی استیشن بازی می کردیم که بقیه داستان اسلاید بعدی
یهو اخبار پخش شد و گفت گیج نشید این فقط اخباره من نادیو شاماک هستم و زنده از ریو دو ژانیرو در برزیل گزارش می دهم اینجا تحت حمله شروری به نام مگا مجستیا (Mega Majestia) قرار گرفته است تبدیل شدیم و به حشره کهکشانی و گربه ستاره ای تبدیل شدیم
مگا مجستیا شروع به تیر اندازی کرد اما ما دفاع کردیم اما مکس شکست خورد و معجزه گر اسب را از دست داد و به مگا مییرالوسیا تبدیل شد
اون یک تلپوت به ریو دو ژانیرو در برزیل ساخت و مارا به آنجا پرتاب کرد و خودش را تلپوت کرد و ضربات زیادی به ما وارد کرد و معجزه گر اسب را از دست داد من گفتم لاکی چارم و یک کیس ایرپاد گرفتم آن یک ضربه به من زد
کجا بودیم رفتم ناهار خوردن اومدم بقیه اش یادم رفت راستی قرعه کشی بزرگ ۵٠٠امتیاز جایزه فقط زیر این داستان کامنت بگذارید
آها مگا میراکلیسا معجزه گر اسب اون را از مگا مجستیا به مگا میراکلیسا تبدیل شد خروس من هم نمی دانستم چطور از کیس ایرپاد استفاده کنم رفتم پشت دیوار و گفتم تیکی خال هایم سیاهم را خاموش کن (کلمه جادویی جدید مرینت)دوباره گفتم تیکی خال خالی سیاه سرخ
دوباره گفتم لاکی چارم اینبار یک طناب گرفتم طناب را دور مگا میراکلیسا پیچیدم کت نوار گفت کتاکلیزم جغد شوالیه بوم رنگ را پرت کرد خطا رفت و او به به کت نوار و اونم به من خورد و من نابود شدم 😭😭😭😭😭🤯😄😄😄😄😱😱😱😱😰😰😓😓😓😨😨😨
کجا بودیم آها نابود شدن من آلیا معجزه گر من را برداشت نفهمیدم چی شد الان لایک کنید اسلاید بعدی باقی داستان
از زبان آلیا رویی از زهر زنبور روی مگا میراکلیسا استفاده کرد بی اثر بود مگا میراکلیسا یک تلپوت کرد به خانه تسوروگی و یک پروانه خرسی شرور دیگر را به سمت من پرتاب کرد من هم شرور شدم نفهمیدم چه شد اما دیدم مرینت تاره شرارت پروانه خرسی توی آلایانس را خنثی می کند
دوباره بی هوش شدم وقتی بیدار شدم دیدم یک نفر ناشناس بالای سرم است مرینت گفت معرفی می کنم لیدی لاین ابرقهرمان برزیل
تیم معجزه آسا گفت بزن قدش منم بلند شدم و دیدم مرینت دستم را گرفت و برد پشت دیوار و گفت تیکی خال های سیاه خاموش منم گفتم تیریکس بیا استراحت کنیم
مرینت به تیکی غذای حشره کهکشانی را داد و گفت تیکی حشره کهکشانی را آماده کن ما به پاریس برگشتیم و داستان تمام شد
خوب دوستان قرعه کشی ۵٠٠و ٣٠٠امتیازی ٢٠تیر برای شرکت کامنت بگذار
بای دوستان
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اسلاید ٧ خیلی باحاله