سلام دوستان من تستی به نام bloody love in paris ثبت کردم ولی هر سه پارت حذف شدند واقعا ناراحت شدم امیدوارم از این داستان خوشتون بیاد وتستچی لطفا تست رو پاک نکن و منتشر کن (به قولی غرورم شکست) ولی بخاطر اون سه تست خدا رو شکر می کنم و بریم که داستان رو شروع کنیم به نام خدا
سلام اسم من مرینت بوراتار هست من ملکه مد نامیده می شم و یه خواهر به اسم میکارینا دارم. من هزاران کلاس دارم بدبختانه یک عالمه پسر دور برم هستن راستی من خون اشامم ولی 20 درصد از من الف هست (الف همونایی که گوشاشون نوک تیزه) مادر من نصف الف و نصف خون اشامه و پدرم خون اشامه کامله خواهرم 35 درصد الفه خب من در دانشگاه اتار درس می خونم و اونجا دوستی به اسم ادلاین دارم و یک عالمه کار داریم
سلام اسم من ادرین کوبدست هست من 18 سالمه و پرنس مد هستمو پدرم طراح برند کوبدست راستی من یه خون اشام هستم من 14 درصد الف هستم و مادرم 35 درصد الفه ولی پدرم 100 درصد خون اشامه من اخلاقی شوخ هرزگاهی شیطون و جدی و بامزه
صبح بیدار شدم و بعد از انجام کار هام رفتم سر صبحانه پدرم رو دیدم که داشت می گفت سندرا یه مراسم مد جلومونه که مرینت و میکارینا باید برن خواهر خوابالو تشریف می اورند هیییییییییییس ادامه ی حرف بابا دخترا میرن تو خونه ی دوستم اقای کوبدست و با 2 پسرشون همسرشون با هم باشن حدود 1 ماه. اخه انتونی... . ترو خدا قبول کن سندرا لطفااااااا _ باشه ولی به یه شرط_چه شرطی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟_ اینکه باهم برن_باشه قبوله _ میکارینا هی دختر _ مرینت تو به ابنباتام دستبرد زذی اره _ خووووووووووووووب ببخشید برات میخرم باشه_باشه سندرا مادر مرینت و انتونی پدر مرینت_ سندرا دخترا چرا دعوا می کنین بیاین صبحونه بخورین که ام روز پرواز دارین _ مرینت باشه مامان میکارینا باشه اومدیم _ بعد از ظهر ساعت7 دخترا پرواز دیر میشه ها اومدیم مامان میکارینا برسیم اونجا قول می دم برات بخرم _باشهــ رسیدیم فرودگاه پدر و مادرمون برامون خرت و پرت خریدمن(مرینتتتتتتتتتتتتتت تو به لباس و شیرینی و یک عالمه وسیله ی سرگرمی میگی خرت و پرت😡😡😡😡😡مرینت اره خب)(من😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😤😤😤)(می اندازمت بیرون ها مرینت)(باشه باشه) رفتیم تو هواپیما البته رزرو کرده بودیم چون طرفدارها مگه میذاشتن بشینیم ساعت 10 و بیست دقیقه یکم.خودمو سرگرم کردم و بعد خوابیدم مری مری بیدار شو صبحانه بخور _باشه مامان_ وای وای خدا میکارینا هی دختر بیدار شو _هان چیه جی شده_ هیچی مامان تایمر گذاشته با صدای خودش که ما زود بلند شیم_😪😪 خیالم راحت شد_الان چی کار کنیم _هیچی نمیدونم _ببینم این چی هست دینگ وینگ مهماندار اومد _ &مهماندار سلام ملکه مد کاری داشتین _بله اگه زحمتی نیست صبحانه ی ما رو بیارید&چشم حتما رسیدن به فرودگاه خااااااا پوووووووف خااااااا پووووووف میکاریناااااااااااااا ها چیه چی شده وای یا علی (جاااااااان علی)(ببخشید یا خدا) مرینت میکشمت_بابا خودت لوس نکن رسیدیم راستی عکس میکارینا هست ولی چشمش ابی یخییه
اقای کوبدست به همراه پسر هاش ادرین و انیل آ ن ی ل و مادرشون بانو امیلی منتظرمون بودن رو سر اونا یه کپه طرفدار رو سر ما یه کپه دیگه بانو امیلی گفتن بچه ها بدوییییییییییییین یعنی یوز پلنگ با این سرعت نمی رفت که ما رفتیم🐆🐆🐆 اقاب کوبدست در رو زود باز کردن و با شیرجه رفتیم توش (راستی ماشینشون شورلت هست و کاپتیوا 7 نفره) پدرمون در اومد حتی با سرعت 1000 مایل در ساعت می رفتیم دنبالمون بودن اقای کوبدست پاش رو گذاشت رو گاز و فشار داد اروم اروم دیدم یه پسره داره به من نگاه می کنه(از زبان ادرین بدو بدو رفتیم تو ماشین البته شیرجه زدیم🙇🙇🙇🚣🚣🚣یه دختر رو دیدم که خیلی ناز بود فکر کنم ملکه ی مد بود چون تو. صبحانه پدرم گفته بود ملکه ی مد میاد اینجا باهاش دست دادم و گفتم من ادرین کوبدست هستم پرنس مد اون هم گفت من مرینت هستم ملکه ی مد از زبان میکارینا یه پسر دیدم با موهای بلوند و چشم های ابی روشن (همینو بدونین پسره شبیه سیندرلا هست)(انیل :ساکتتتتتتتتتتتتتتتتت) باهاش دست دادم گفت من طراح معروف برند کوبدست انیل کوبدست هستم. گفتم خوشوقتم من میکارینا بوراتار طراح برند بوراتار هستم👫👫👫👱👱👱👱(این انیل هست)از زبان مرینت با ادرین دست دادیم دستاش یجوری بود نرم و لطیف انگار انگار. یه حسی بهش داشتم گفتم تو خون اشامی درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت از کجا فهمیدی؟؟؟؟؟ گفتم منم یه خون اشامم دیگه گفت اوه پس مادر و پدرم همباید بدونن و به پدر و مادرش گفت مادرش بهش گفت پس نباید کاری به کاریش داشته باشی و گفت ادرین یه ربع از بدنش مثل الف هاست و شما هم خون الف دارین گفتیم (میکارینا و مرینت)از کج کج کجا فهمیدید
بانو امیلی گفت چون من خودم یه نیمه الفم و خون اشام پدر و مادرم یعنی پدربزرگ و مادربزرگم یکی الف بوده و یکی دیگه خون اشام مرینت:بانو امیلی می تونم ی....... .بانو امیلی من رو بانو امیلی صدا نکن عزیزم خاله امیلی راحت تره و عمو گابریل مرینت چشم بانو یعنی خاله امیلی هم اکنون میکارینا و انیل رو مشاهده می کنیم که افتادن تو بغل هم و خیلی کیوت خوابیدن یهو خاله امیلی یه عکس ازشون گرفت و گفت عمرا این صحنه رو از دست بدم از عمو گابریل درخواست کردم یه چیزی نوشیدنی بخره و رفت اومد و با یک عالمه شیرینی اومد گفتم عمو گابریل اینا چیه من گلوم خشک شده بود حالا این همه شیرینی چیه گفت خب بچه ها شما دوست دارین فکر کنم 100 تا چیز توش بود یک نایلون به من داد یکی به ادرین 3 تا نایلون دیگه رو داد به خاله امیلی گفت بچه ها بیدار شن . بیدار نشدن یهو ما که به بیرون نگاه می کردیم با صدای اهنگ دو متر پریدیم بالا میکارینا یهو پرید بالا افتاد به جونم بچه ها راستی من اینجا رو نگفتم ماشین کوبدست 3 بخش داره که جلو خاله امیلی و عمو گابریل پشتشون مری و ادرین و در اخر قسمت 7 نفره میکا و انیل میکارینا ولم کنننننننننننن عمو گابریل کرد همه داشتن به من و ادرین می خندیدن چون انیل هم اون بلا رو سر ادرین اورده بود پدرتون رو در میارم یه چشمکی زدم و علامت پدرتو در میارم رو براش فرستادم و یه اشاره کردم به اون دو تا خاله امیلی گفت بچه ها اروم بشید . یه چشم غره هم به عمو گابریل و بچه ها گرفت رسیدیم خونه خاله امیلی اتاقمون رو نشون داد واقعا خیییییییلی کیوت و رنگارنگ بود ابی و صورتی و زرد و کاهویی گفتم ممنون خاله امیلی و بغلش کردم گفت خب ببینید از لباساتون خوشتون میاد گفتم لبااااااااس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت بله ما یکم لباس براتون تهیه کردیم
من گفتم خاله امیلی خیلی زحمت کشیدین ولی لباس ها خیلی زیادن میگین یکم من گفتم دو دست بیشرتر نمیشه نگو بیش ار 30 تاست خاله گفت نه عزیزم فکر کنم بیشرن بشن (یا ابولفضل ابولقاسمی حالا کمه😰😰😰) بعد شام و ناهار خوردیم و خوابیدیم
صبح پا شدم خواستم از تخت بیام پایین با سر خوردم رو زمین تو اتاقم نبودم تخت رفته بود بالا بالا تر از کمد یهو کم مونده بود بیافته رو سرم که تبدیل شدم و رفتم اونور یه صدای خنده ی ضعیف شنیدم ولی اهمییت ندادم رفتم بیرون یه هو یه خرس اومد جلوم با یه نمدونم چیچی زدم تو سرش یه اخ سرمی گفت و تبدیل شد به ادرین گفتم پس جنابعالی می خواستی منو بترسونی همدستت کو هان اون داداشت انیل کو یک پدری ازش در بیارم که به غلط کردن بی افته و با قدرت ابی (منظور قدرت بلند کردن اجسام به رنگ ابی) بلندش کردم و تو حالت شتر گذاشتمش یهو تو اتاقم بودم و یه نفر پشت میز بود نمی دونم یه ماهیتابه پیدا کردم و کوبیدم تو سرش ادرین بدبخت هم تو حالت شتر مونده بود گفتم ادرین و انیل حالا منو مظلوم گیر اوردین وایسین(راستی میکا و پدر و مادر انیل رفتن ورزش) و مرینت ور و ور حرف ای خدا من چقدر بد بختم که باید با این کوبدستا باشم این از انیلشون که معلوم نیست اسم دختر داره یا پسر اونم از مادرشون با تشکیلات اینم از این ادرین که روز اول منو اینجور بیدار می کنه _ بسه ترو خدا قلط کردیم _هی انیل از طرف خودت حرف بزن_خفه شید هر دوتون. 😝😝😝😝(راوی خفه می شی یا تو رو هم اونجور کنم _شرمنده قلط کردیم)(خدایا می بینی تو داستان خودمونم نمی تونیم راحت حرف بزنیم _خفه) و بعد مری انیل رو ازاد کرد و نوبت بد بخت ادرین بود و ازادش کرد ولی...... . دین دیری دین دیرین دیرین بقاست بقا بقاست روغن غذامون بقاست به چه طعمی داره سلامتی می اره دین دیری دین دیرین ملی ملی ملینا چی کار کردی چرا اینا زو پدرشون و در اوردی_ اخه..... ._اخه بی اخه برین یه اگهی ببینین بر گردین دین دیری دین دیرین دیرین بیسکور نای با نانانانای بیسکورنای با به به به بیسکور نای با خون فراوان دین دیری دین دیرین دیرین وایسا یه جا ببینم وایسا وایسا دمپایی میاد رو سرت وایسا هوداااااااا Two ours later خب حالا بگو _بعد از اینکه دمپایی رو زدی خب پس پسپیپسیپیپبپپپپیپپسپسپپپپپپپسپپسپ )(همون پچ پچ)
ادرین گفت خانم ضعیفی ها فکر می کنی من دست بر می دارم نه خیر گفتم دست بر ندار و پریدم روش بعد از 9 دقیه و 42 ثانیه ترو خدا ولم کن من قلط کردم ترو خدا خواهش می کنم (وضعیت ادریو مری مری روی ادری و در حال مجبور کردن ادرین به شنا و پا در کمر ادرین و دست در ران ادرین و ضربه زدن با چوب و دست در مو ها و کشیدنشان) خب از 5000 تا فقط 4553 تا موند زودباش برو _اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ_ساکتتتتتتتتت میخوای بشه 6000 هزار (منظور از اخ این بود که یک ضربه به ادرین زد و پاشو فشار داد و مو ها شو کشید) بانو من قلط کردم انییییییییل(انیل در دسترس نمی باشد لطفا بعدا جیغ بکشید ) مرینت بانو چی کار کنم دست از سرم بر می داری _اممممممممم_اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخاخخخخخخخخخخخخخخخخخ (یک ضربه با نمدونم چی چی) یه شرط داره یک هفته نه دو هفته باید هر کاری که میگم رو باید انجام بدی _باشه ارباب باشه ارباب حتما ارباب (دیدی بدبختت کردم 😝😝😝 _ببر اون صداتو) حالا شد بلند شو ل.با.س.ت رو در ار فقط کمرت و پشتت شیر فهم شد _بله (مرینت یه عنکبوت باحال خوشرنگ نیلی داره که گاز می گیره یاه یاه یاه) مرینت عنکبوت رو گذاش رو پشت ادری حالا ادرینو وااااااااااااااااااای کمرم ای این چیه وااااااااااااااااااای وااااااااااااااااااای وااااااااااااااااااای وااااااااااااااااااای وااااااااااااااااااای (یاه یاه یاه) دو دقیقه بعد مرینت کمرم وای وای وای (ساعت7 و نیم صبحه و والدین 9 بر می گردن. و میکا با انیل بیرونن تو قهوه خونه ی هتل خون اشاما) ساکت باش ادرین بذار پمادشو برات بیارم اوه نه نه نه
از زبان مری رفتم بانداژ رو بیارم بیچاره دلم براش می سوزه از زبان ادرین کمرم دردمیکن خوب ترسوندمش😈😈😈😈😈 دستم درد نکنه از زبان خودم (وای قربون خودم برم من این خواهر من هم رفت ) مری با وسایل بانداژ اومد اصلا هم عصبانی نبودن ادرین هم حالی به حولی ساعت نه بود و حال کمر ادرین خوب بود و مرینت یه حس خواص داشت حس قلقلک حس چی رو می خوای داشته باشه هان میکارینا افتاده بود به جون انیل و ادرین به جون مرینت ادرین مرینت رو اونقدررررر قلقلک داد که پدر و مادر.با دعوا مری رو از ادرین جدا کردن بعد از نهار خاله امیلی میشه بریم بیرون یکم بگردیم و من می خوام یه جایی برم امل باشه عزیزم ولی الان ظهره و گرمه جایی باز نیست مری میدونم برای همین گفتم که کسی نباشه گابریل حرف راستو از دهن بچه بشنو(راستی کنترل گابریل و ادرین از دست من در رفته است هی برو برو اونور گابریل بابا اون سیرو بده من یاه یاه یاه ) امل باشه عزیزم برو حاضر شو مری ممنون خاله امیلی (پریا یه بار دیگه تو داستان دخالت کنی پدرت رو در میارم _چرااااا اخ من پریا نیستم
دین دیری دین دیرین دیرین ما تورو نم خوایم ما تورا نم خوایم ما تورا نم خوایم دیگه همچی رو می خوای(اگه سر در اوردین به منم بگین) دین دیری دین دیرین دیرین دین ملینا باز تو رمز گوشیم رو فهمیدی وایسا وایسا دمپایی هوداااااااا گوشی رو گرفتم خب کجا بودیم اهان مری رفت حاضر شه ادرین گفت میشه منم با بلو بری و شما بیام امل بلو بری کیه ادرین مرینت دیگه امی خب یه شرط داره ادرین چه شرطی امی گوشتو بیا پسمپپندیپینمنبیینیمبتنی من براتون رمز گشایی می کنم ببین میریم بازار من مرینت رو می گردونم تو هم یه انگشتر براش می خری خب ادرین یسسسس دتس مای دریم (دیوونه) امیلی و ادرین و مرینت رفتن امیلی تو راه گفت بریم یه سر به مدرسه ی خون اشام ها بزنیم تازه می خوادشروع بشه مری باشه ولی من بگم مطمئنن نمی تونم برم امی حالا بیا مری باشه اول من برم یه جا بعد باشه ادرین و امی باشه (دوستان من اولش گفته بودم که مری امی و مادر مری و ادری و برادرش خون الف دارن پس تو افتاب نمی سوزن پوستشون الفییه رنگ پریده نیس) مری رفت یه باکس کادویی برای خاله امیلی گرفت که شکول و ابنبات و لاک و لوازم ارایش و عروسک و ماگ هم داشت حالا خیلی هارو نگفتم برای عمو گابریل خواست که لباسش اسپورت باشه و برای ادرین و داداشش انیل یه چیزی گرفت که اسمشو نمی دونم فکر کنم برای انیل یک موبایل گرفت. نمی دونم برا مارکش بود و برای ادرین هم یه لباس اسپورت با رنگ های نیلی و سبز و کاهویی و ابی لاجوردی همون ابی تیره برا میکارینا هم یک بسته لاک اکلیلی با رنگ های روشن و وسایل جانبی برای خودش هم هیچی نخرید اخه بدبخت دستش پر بود انتظار داشتی چی بشه ها😡😡💅💅👗🎽👖👚👠👒👒👑👢👠👡👟👞👝👛👓🎀🌂👘💼💛💙👜💜💚❤💗من هرچی دستم بود گذاشتم ادرین انگشترش رو. خرید یه انگشتر با پروانه ادرین تو ذهنش عاشقی چه حال خوبییه. فکر کنم کاگامی رو اذیت کنم و به اون بگم بلوبری نامزدمه (اینجاس که میگن سوسماز )(ببخشید. Can you hear the reatm of my 💙 می تونی صدای قلبم رو بشنوی )
خب دوستان اگه بعضی قسمت ها بی ربط بود ببخشید اگه غلط املایی داشتم ببخشید اگه کاربدی دیدین ببخشین و از اونایی که خوششون نیومد ببخشید بابت هر چی ببخشید
نتیجه 1
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ لایک و فالو و کامنت لطفا
نتیجه 2
💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙 لایک و کامنت و فالو لطفا
نتیجه 3
💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚لایک و کامنت و فالو لطفا
نتیجه 4
💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜لایک و کامنت و فالو لطفا
عالییییییییییییی
ممنون ❤❤❤
ببخشیدا اسم این داستان اسم داستانه منه من فقط قسمت یکشو نوشتم قسمت دو چندبار نوشتم پاک شده😠😠
1 تو داستانت منتشر شده عزیزم که من اسم رو بردارم
2 جنابعالی تستی نداری و من زود تر این رو گذاشتم و همه چی ساخته ی ذهن خودم بود
3 من حتی خواهر و برادر و شهرت هاشون رو خودم ساختم
4 برو پی ردت که بی رد شه اره قربونش