سلام خوبین پارت 5 نظر هم بدید ممنون💙💙⚘💙⚘❤💚💙❤💙❤⚘💚💚🐾🐞🐞🐾🐾🐞
از دید کت نوار: بعد زود به سمت سرزمین معجزه آسا حرکت کردم که یهو چند تا لیدی باگ دیدم که بهم حمله کردن و من باهاشون جنگیدم جنگیدن باهاشون خیلی سخت بود که بالاخره یکیشون رو زدم ولی از اون دو تا در آومد واقعا عجیب بود و داشتم شکست میخوردم که یهو یه پسر سامورایی دیدم که پرید جلو و همشون رو نابود کرد و ازشون دو تاهم درنیومد . واقعا عجیب بود. و بعد ناپدید شد . الان قضیه عجیب تر بود
تصمیم گرفتم که به دنبال اون برم ولی نمی دونستم که اون کجاست که یهو تو سرم بهم گفت بیا توکیو منم بی درنگ پرواز توکیو رو گرفتم و رفتم. که اونجا رسیدم.
رسیدم توکیو ولی نمی دونستم باید چیکار کنم که تو سرم بهم گفت بیا مرکز شهر رفتم مرکز شهر بعد که رسیدم مرکز شهر یه دختر اومد جلو و گفت بیا منم باهاش رفتم تا که رسیدم به همون پسره یه دختر دیگه و دو پسر دیگه جمع گروهشون 5 نفره بود که باخودم گفتم کاش گروه ماهم تعدادش بیشتر بود .پسری که اول دیدمش اسمش مارکو دو تا پسر دیگه لوکاس و میکل بود اسم دخترا هم هلن کاملیثا بود که باهاشون آشنا شدم.
مارکو گفت : باید اول زیکو رو شکست بدیم. منم گفتم زیکو کیه به من گفتن زیکو جادو گر هست و به جادو ی نقره ای مسلط است که باید شکستش بدیم منم قبول کردم.
و بعد بهم توضیح داد که 7 تا سنگ هستن که باید توی به ظرف مخصوص بریزی و آرزو کنی بدون بها که نباید بزاریم دست زیکو بهش برسه که تو ۷ تا کشور که تمدن های قدیمی دارن که عبارت اند: چین انگلستان ایران هند مصر روسیه و اسپانیا هستن که ما از مصر شروع می کنیم.
و بعد بهم توضیح داد که 7 تا سنگ هستن که باید توی به ظرف مخصوص بریزی و آرزو کنی بدون بها که نباید بزاریم دست زیکو بهش برسه که تو ۷ تا کشور که تمدن های قدیمی دارن که عبارت اند: چین انگلستان ایران هند مصر روسیه و اسپانیا هستن که ما از مصر شروع می کنیم. خب پایان پارت 5
لایک کردم کامنت دارم میزارم دنبالت میکنم خوب اگه میشه اینکار هارو برام بکنی یه داستان هم نوشتم ممنون میشم بخونیش لایک و نظر بدیی🥺🥺