این یک داستان یک قسمتی و واقعی درباره یک الماس است که نفرین شده بخوانید و لایک کنید و لذت ببیرید
همان طور که میدانید الماس ها سنگ های قیمتی و محکمی هستند و بسیار اسرار آمیز اند و تعجبی ندارد این همه افسانه دربارشان وجود دارد این هم داستانی حیرت انگیز درباره یکی از آن هاست
حدود 250 سال پیش یک الماس آبی بزرگ و زیبا پیدا شد بسیاری از محلی ان میگفتند که چشم یه مجسمه هندی بوده که از یک معبد به سرقت رفته
در همان موقع الماس به پادشاه فرانسه فروخته شد ملکه ماری آنتوان ان را به گردن آویخت اما درست در همان سال { 1793} ملکه گردن زده شد و الماس دزدیده شد .
در سال 1830 در یک حراجی بانکداری به نام هنری هوپ خریدش اما درست بعد از خرید ور شکست شد و در حالی مرد که تمام امپراطوری اش بر باد رفته بود .
بعد از آن الماس را یک شاهزاده برای نامزدش خرید اما شاهزاده کمی بعد به دلیل اختلاف همسرش را با تیر کشت ؟!!!!!!!!؟
سپس ک سلطان ترک الماس را خرید تا به عصایش ببندد ولی بعد از خرید در جنگ شکست خورد و مجبور شد تاج و تختش را تقدیم کند .
بعد از آن یک یونانی ثروت مند الماس را خرید اما در همان روز ماشین وی به دره پرت شد و در جا مرد .
صاحب بعدی الماس یک زن میلیونر آمریکایی بود که الماس را به صورت یک گردن بند خریداری کرد اما چند روز بعد پسرانش در یک حادثه مردند و شوهرش هم خل شد و در تیمارستان بستری شد ؟!!
کسی که در آخر این الماس را خرید چند بار اقدام به خود کشی کرد و سپس الماس را به موزه بخشید اما ..... داستان اینجا تمام نمیشود ..
زمانی که صاحب اون موزه تصمیم گرفت الماس را جابه جا کند و برای شرکت در یک نمایشگاه به پاریس ببرد هواپیمایش نقص فنی کرد و با تاخیر بلند شد و ماشین اش هم به درخت خورد و خودش مجروح شد او دیگر قبول نکرد به الماس دست بزند .
امروزه این الماس بد آوازه و نفرین شده تحت تدابیر شدید امنیتی در یک موزه در اروپا نگهداری میشود امیدوارم خوشتان امده باشد به بقیه تست ها هم سر بزنید به سلامت.