از زبان مرینت💖: داشتم اخبار رو میدیدم و منتظر بودم تا اون درخواست پخش زنده، روی صفحه بیاد... و یهو..انتظارم به سر رسید😃🥳...وایسا اون که😨😧 از زبان
از زبان کیمیا☠️: صفحه با حالت خشداری میاد روی صفحه (صفحه روی صفحه😐🧱) و بلک فاکس دوربین رو جلوی صورت درب و د.ا.غ.و.ن وایپریون میگره، موهای وایپی رو میکشه و سر وایپریون رو با موهاش، تکون تکون میده و میگه🦊🏴:«من حوصلهی اینکه کلللللللللللللللللییییی منتظر باشم رو ندارم😏، یه دنیا کار روی سرم ریخته😒 پس:: لیدیباگ و کت.نوار📢! زودباشین بیاین میراکلساتونو تسلیم کنین تا *دوربین رو سمت خودش برمیگردونه و راه میره* تا همکارتون مجبور نشه غزل خ.د.ا.ح.ا.ف.ظ.ی رو بخونه😈👽👾!! میل خودتونه😏😌🙄...» و بعد تصویر، دوباره برفکمانند میشه و تماس تصویری تموم میشه🗿
مرینت💖:«وای تیکی!باید زودتر به داد لوکا برسم😱» تیکی🍪:«اهم اهم😑..مرینت تو لوکیشن اونجا رو داری😑؟» مرینت💖:«اه🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️..وایسا میتونم برم پیش استاد سو_هان😃» تیکی🍪:«دقیقا از کجا میخوای پیداش کنی😑؟!» مرینت💖:«*دوباره"🤦🏻♀️"* تو نمیتونی پیداش کنی؟ با نیرویی چیزی...؟» تیکی🍪:«شاید از کوامی های استثنایی باشم، ولی هرکاری رو نمیتونم انجام بدم که مری جان🤦🏻♀️😑!» مرینت💖:«حالا چه غ.ل.ط.ی بکنم🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️؟» (دقت کردین خیلی از "🤦🏻♀️" استفاده کردم😁؟) *💖تیکی اسپاتز آن🐞* از زبان لیدی باگ🐞: به کیتی زنگ زدم ولی......
از زبان آدریکنز 💚: یه ساعتها منتظرم پلگ پنیر خوردنش تموم شه🤦🏻♀️🙄😤.. من💚:«هی پلگ! کی کارت با پنیرات تموم میشه🙄؟» پلگ🧀:«...😴😴😴...» حالا بیدارش کنم یا نکنم🤔؟ ولش کن بابا😑!! مهم نیس بیدار شده یا نشه😑 *🐾پلگ کلاوز اوت🐾* داشتم میرفتم که صدای جلینگ جلینگ چوبم بلند شد👾 دیدم که..........
دیدم که حدود ۳۳ تا پیغام صوتی، ۵تا s.m.s و ۲تا هم میسکال (درست نوشتم🤔؟) دارم از طرف باگابو 😃 حتما خیلی د.ل.ش واسم ت.ن.گ شده😃😄..وایسا شایدم د.ل.ش ت.ن.گ نشده و کار داره باهام😶!! خب🙄..خدا بیامرزتم🙄 خواستم زنگ بزنم که دیدم بانو خودش زنگید😋..من🐈⬛📞:«میو؟» لیدی🐞📞:«واااااای بالاخره👏👏..» من🐈⬛📞:«ببخشید😅!» 🐞📞:«🙄🙄....باشه حالا🙄😑! میگم کت, اخبار و دیدی☹️😟؟؟؟» کت🐈⬛📞:«نه! چیزی شده😧؟؟؟؟؟؟» (*الآن لیدی داره میگه که وایپریون رو گروگان گرفتن و اینا، نمیگم حوصله تون سر نره🗿*) از زبان لیدی🐞: کت گفت🐈⬛📞:«خب حالا از کج.... جیییییییییییییییییییییییییییییییییغ 😱😱😱😱..ای .......... (جاخالی رو خودتون پر کنین😂) میخوای منو هتکس (برعکس بخون🎈) بدی😠؟؟؟» *وای مگه کی رو پیدا کرده😱؟ چیشده😨؟؟؟؟؟؟ من🐞:«کت چیشده😨؟ تو خوبی😨؟؟؟»
کت🐈⬛📞:«آره بابا😠! از این سو-هان بپرس حالش خوبه یا نه😠!» سو-هان🎑:«خب حوصله م سر رفته بود😒..*با طعنه*ببخشید🙄!»
یادم نیس کجا بودیم🙄 (عکس اسلاید، جهت خالی نبودنه)
(⏳چند دقیقه بعد⌛) از زبان کیمیا☠️: لیدی و کت و سو_هان رفتن روی برج ممپارناس 🗿 کت🐈⬛:«خب😐...» سوهان🎑:«چیه🙄؟!» لیدی و کت 🐞🐈⬛:«دنبال آکوماتیز بگرد دیگه🤦🏻♀️..ردشو بگیر🤯» سو-هان🎑:«آهان😑 باش😑😑😑» * نیروی آکوما/آکوماتیز یاب عصاش رو فعال کرد* سو-هان🎑:«دنبالم بیاید😑👈» و شروع کرد به پریدن از روی ساختمونا😑😂! کت🐈⬛:«ما دقیقاً چجوری میتونیم با این سبک تو، دنبالت بیایم🙄🤯😐😂؟؟؟؟؟؟؟؟؟» *لیدی اینجوری "🤷🏻♀️" میشود* لیدی🐞:«باید یه جور برین دیگ...وایسا! ما که یویو و عصا داریم😐! با اونا میریم دنبالش😁» کت🐈⬛:«باشه بدو بریم که اون حتما الآن خیلی از ما جلو تره🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♂️🏃🏻♂️🏃🏻♂️🏃🏻♂️🏃🏻♂️🏃🏻♂️🏃🏻♂️🏃🏻♂️🏃🏻♂️🏃🏻♂️🏃🏻♂️👈!!!!»
بازمیادمنیستکجابودیمبروبعدی
لیدی و کت رفتن دنبال سو-هان و وقتی رفتن پیشش، دیدن که.....
دیدن که سو-هان با یه طناب، بلک فاکس رو بسته به یه تیر برق. لیدی🐞:«استاد😨..وایپریون رو پیدا کردین😨؟؟؟؟؟؟» سو-هان🎑:«آره! حالش خیلی ب.د بود، بردمش ب.ی.م.ا.ر.س ت.ا.ن🏥» لیدی میره کش موی لایلا رو پ.ا.ر.ه میکنه و آکوما رو خنثی میکنه! کت🐈⬛:«وایپریون رو کدوم یبمارستان بردین؟» سو-هان 🎑:«بیمارستان فلان!» (من که نمیدونم اسم ب.ی.م.ا.ر.س.ت.ا.ن های اونجا رو)
لیدی و کت رفتن سمت بیمارستان🏥 از زبان لیدی🐞: یعنی حالش خوبه😨؟؟؟ وای دارم از استرس میمیرم😖.. عه رسیدیم😃 سریع رفتیم و... (برو نتیجه🌸👾)
نتیجه 1
من🐞:«سلا..الو آقا😐؟...خوابین؟ *بشکن زدن جلوی صورت اون یارو* اووووووووووووووووووهههههههه📢 بیداری؟» اون آقاه👨🏽⚕️:«نه بیدارم دختر کوچولو.. *چشمانش را باز مینماید😐👀* وای لیدی باگ و کت نوار😲!!!!!! خیلی ببخشید🎈!!! *خودشو روی صندلی صاف و صوف میکنه و میشینه* چه کمکی از دستم بر میاد؟» کت🐈⬛:«وایپریون اینجا ب.س.ت.ر.ی.ه؟» آقاه 👨🏽⚕️:«بله..توی اتاق شماره ۱۲a» (اروپایی ها عدد ۱۳ رو ن.ح.س میدونن و اتاق های هتل ها، ب.ی.م.ا.ر.س.ت.ا.ن ها، خوابگاه ها و... که شماره ۱۳ هستن رو به شیوه ۱۲+۱ یا ۱۲a مینویسن تا بلایی سر کسی که توی اون اتاقه، نیاد، یعنی در اصل وایپریون توی اتاق شماره سیزده ه) از زبان کیمیا ☠️: لیدی خیلی سریع، میره به اون اتاق ولی کت نمیره🥖 کت میره توی اتاق انتظار و منتظر لیدی میمونه🌾🪞 (۵ دقیقه بعد) لیدی با قیافه (ترکیبی) اینجوری "😐🤯🤦🏻♀️😂" از اتاق وایپریون میاد بیرون. کت🐈⬛:«داری میخندی😐؟» لیدی🐞:«آره😂!» کت🐈⬛:«به چی🗿🌾؟» لیدی:«😂... (فلش بک به وقتی که لیدی تازه رفت توی اتاق شماره ۱۳) از زبان لیدی🐞: خیلی نگران وایپریونم😧!!! (اشتباه نکنید! لیدی وایپریون و دوست نداره، فقط به عنوان یه دوست، نگران دوستشه) من رفتم داخل اتاق و دیدم که وایپریون با قیافه اینجوری "🥴" روی تخته. رفتم پیشش و گفتم🐞:«هی! نو حالت خوبه😧؟» وایپریون🐍:«هم آره هم نه😐.» لیدی🐞:«منطوزت چیه🤨😐🗿؟؟؟؟؟؟» وایپریون 🐍:«من فقط یه خورده صورتم زخمی بود🗿! ولی این سو-هان منو آورد ب.ی.م.ا.ر.س.ت.ا.ن اونم فقط به خاطر سه چهار تا زخم😐 مگه دنده هام ش.ک.س.ت.ن🤦🏻♀️؟» لیدی🐞:«خب میگفتی مرخصت کنن.» وایپریون🐍:«سو-هان نمیذاره😑» من🐞:«مگه الآن اینجاس😮؟» وایپریون🐍:«نه نیست😑..ولی اون به پرستارا و دکترا ر.ش.و.ه داده🤦🏻» من🐞:«خ.ی.ر.س.ر.ش.و.ن رفتن ق.س.م پزشکی خوردن😐» (ناظر رد نکن یه جمله ست فقط😟) (پایان فلش بک🗿🎈) از زبان کیمیا ☠️: لیدی🐞:« واسه اینکه خیلی ن.گ.ر.ا.ن.ی.م الکی بود😂!» کت🐈⬛:«🤦🏻♀️» لیدی میره و به زوووووررر پرستار/دکترا رو راضی میکنه وایپریونو مرخص کنن. (وقتی وایپریون رفت خونه) کت به حالت عادی برمیگرده (الآن شبه🌃) ولی لیدی برنمیگرده به حالت مرینتی. حوصله ش سر میره، میخواد با یه نفر چت کنه ولی از شانسش ،همه آفلاین بودن یا کار داشتن😐🗿 پس اینم میره توی پاریس گشت میزنه و یهو............................. از زبان لیدی🐞: داشتم روی ساختمونا میدویدم که دیدم چراغ اتاق آدرین روشنه! بد نیس برم پیشش ها🤔!!! رفتم پیشش (لیدرین شیپرای عزیز: 🥳🥳🥳) من رفتم با مشت، خیلی آروم به شیشه پنجره ش کوبیدم و اون متوجهم شد😃..! آدرین💚:«اوه😃! سلام مایلی..لیدی باگ😅» من🐞:«سلام😃..میگم حوصله مسر رفته..اشکال نداره یخورده باهات حرف ب...😅😓؟» آدرین💚:«عه اتفاقا حوصله منم سر رفته😃..» من🐞:«ولی تو داشتی تلویزیون میدیدی😐👈📺!» آدربن تلویزیون رو خاموش میکنه و میگه💚:« خب! حالا دیگه نیس😁..میخوای بیای تو😄؟ هوا سرده😁!!!!!!» من🐞:«نه مرسی☺️..من سرما رو دوست دارم😃» یهو دیدم آدرین پرید رفت یه دفترچه با یه مداد آورد و داشت توش یه چیزی یادداشت میکرد و زیر لب هم میخوند که چی نوشته💚✏️:«لی..دی باگ از سر..ما خوشش...میاد» من تعجب کردم که چرا از من یه چیزی یادداشت میکرد 🤔..پس پرسیدم🐞:«میگم..آدرین😃! چی داری مینویسی😁😁؟ آدرین دفترچه رو پشتش قائم میکنه و میگه💚:«هی..هیچی😳» منم گفتم حتما یه چیز خصوصیه پس دیگه ادامه ندادم🗿 آدرین💚:«هی لیدی باگ😁!! یه سوال...» لیدی🐞:« بله؟» آدرین💚:«درباره کت نواره😁....»
نتیجه 2
من🐞:«سلا..الو آقا😐؟...خوابین؟ *بشکن زدن جلوی صورت اون یارو* اووووووووووووووووووهههههههه📢 بیداری؟» اون آقاه👨🏽⚕️:«نه بیدارم دختر کوچولو.. *چشمانش را باز مینماید😐👀* وای لیدی باگ و کت نوار😲!!!!!! خیلی ببخشید🎈!!! *خودشو روی صندلی صاف و صوف میکنه و میشینه* چه کمکی از دستم بر میاد؟» کت🐈⬛:«وایپریون اینجا ب.س.ت.ر.ی.ه؟» آقاه 👨🏽⚕️:«بله..توی اتاق شماره ۱۲a» (اروپایی ها عدد ۱۳ رو ن.ح.س میدونن و اتاق های هتل ها، ب.ی.م.ا.ر.س.ت.ا.ن ها، خوابگاه ها و... که شماره ۱۳ هستن رو به شیوه ۱۲+۱ یا ۱۲a مینویسن تا بلایی سر کسی که توی اون اتاقه، نیاد، یعنی در اصل وایپریون توی اتاق شماره سیزده ه) از زبان کیمیا ☠️: لیدی خیلی سریع، میره به اون اتاق ولی کت نمیره🥖 کت میره توی اتاق انتظار و منتظر لیدی میمونه🌾🪞 (۵ دقیقه بعد) لیدی با قیافه (ترکیبی) اینجوری "😐🤯🤦🏻♀️😂" از اتاق وایپریون میاد بیرون. کت🐈⬛:«داری میخندی😐؟» لیدی🐞:«آره😂!» کت🐈⬛:«به چی🗿🌾؟» لیدی:«😂... (فلش بک به وقتی که لیدی تازه رفت توی اتاق شماره ۱۳) از زبان لیدی🐞: خیلی نگران وایپریونم😧!!! (اشتباه نکنید! لیدی وایپریون و دوست نداره، فقط به عنوان یه دوست، نگران دوستشه) من رفتم داخل اتاق و دیدم که وایپریون با قیافه اینجوری "🥴" روی تخته. رفتم پیشش و گفتم🐞:«هی! نو حالت خوبه😧؟» وایپریون🐍:«هم آره هم نه😐.» لیدی🐞:«منطوزت چیه🤨😐🗿؟؟؟؟؟؟» وایپریون 🐍:«من فقط یه خورده صورتم زخمی بود🗿! ولی این سو-هان منو آورد ب.ی.م.ا.ر.س.ت.ا.ن اونم فقط به خاطر سه چهار تا زخم😐 مگه دنده هام ش.ک.س.ت.ن🤦🏻♀️؟» لیدی🐞:«خب میگفتی مرخصت کنن.» وایپریون🐍:«سو-هان نمیذاره😑» من🐞:«مگه الآن اینجاس😮؟» وایپریون🐍:«نه نیست😑..ولی اون به پرستارا و دکترا ر.ش.و.ه داده🤦🏻» من🐞:«خ.ی.ر.س.ر.ش.و.ن رفتن ق.س.م پزشکی خوردن😐» (ناظر رد نکن یه جمله ست فقط😟) (پایان فلش بک🗿🎈) از زبان کیمیا ☠️: لیدی🐞:« واسه اینکه خیلی ن.گ.ر.ا.ن.ی.م الکی بود😂!» کت🐈⬛:«🤦🏻♀️» لیدی میره و به زوووووررر پرستار/دکترا رو راضی میکنه وایپریونو مرخص کنن. (وقتی وایپریون رفت خونه) کت به حالت عادی برمیگرده (الآن شبه🌃) ولی لیدی برنمیگرده به حالت مرینتی. حوصله ش سر میره، میخواد با یه نفر چت کنه ولی از شانسش ،همه آفلاین بودن یا کار داشتن😐🗿 پس اینم میره توی پاریس گشت میزنه و یهو............................. از زبان لیدی🐞: داشتم روی ساختمونا میدویدم که دیدم چراغ اتاق آدرین روشنه! بد نیس برم پیشش ها🤔!!! رفتم پیشش (لیدرین شیپرای عزیز: 🥳🥳🥳) من رفتم با مشت، خیلی آروم به شیشه پنجره ش کوبیدم و اون متوجهم شد😃..! آدرین💚:«اوه😃! سلام مایلی..لیدی باگ😅» من🐞:«سلام😃..میگم حوصله مسر رفته..اشکال نداره یخورده باهات حرف ب...😅😓؟» آدرین💚:«عه اتفاقا حوصله منم سر رفته😃..» من🐞:«ولی تو داشتی تلویزیون میدیدی😐👈📺!» آدربن تلویزیون رو خاموش میکنه و میگه💚:« خب! حالا دیگه نیس😁..میخوای بیای تو😄؟ هوا سرده😁!!!!!!» من🐞:«نه مرسی☺️..من سرما رو دوست دارم😃» یهو دیدم آدرین پرید رفت یه دفترچه با یه مداد آورد و داشت توش یه چیزی یادداشت میکرد و زیر لب هم میخوند که چی نوشته💚✏️:«لی..دی باگ از سر..ما خوشش...میاد» من تعجب کردم که چرا از من یه چیزی یادداشت میکرد 🤔..پس پرسیدم🐞:«میگم..آدرین😃! چی داری مینویسی😁😁؟ آدرین دفترچه رو پشتش قائم میکنه و میگه💚:«هی..هیچی😳» منم گفتم حتما یه چیز خصوصیه پس دیگه ادامه ندادم🗿 آدرین💚:«هی لیدی باگ😁!! یه سوال...» لیدی🐞:« بله؟» آدرین💚:«درباره کت نواره😁....»
نتیجه 3
من🐞:«سلا..الو آقا😐؟...خوابین؟ *بشکن زدن جلوی صورت اون یارو* اووووووووووووووووووهههههههه📢 بیداری؟» اون آقاه👨🏽⚕️:«نه بیدارم دختر کوچولو.. *چشمانش را باز مینماید😐👀* وای لیدی باگ و کت نوار😲!!!!!! خیلی ببخشید🎈!!! *خودشو روی صندلی صاف و صوف میکنه و میشینه* چه کمکی از دستم بر میاد؟» کت🐈⬛:«وایپریون اینجا ب.س.ت.ر.ی.ه؟» آقاه 👨🏽⚕️:«بله..توی اتاق شماره ۱۲a» (اروپایی ها عدد ۱۳ رو ن.ح.س میدونن و اتاق های هتل ها، ب.ی.م.ا.ر.س.ت.ا.ن ها، خوابگاه ها و... که شماره ۱۳ هستن رو به شیوه ۱۲+۱ یا ۱۲a مینویسن تا بلایی سر کسی که توی اون اتاقه، نیاد، یعنی در اصل وایپریون توی اتاق شماره سیزده ه) از زبان کیمیا ☠️: لیدی خیلی سریع، میره به اون اتاق ولی کت نمیره🥖 کت میره توی اتاق انتظار و منتظر لیدی میمونه🌾🪞 (۵ دقیقه بعد) لیدی با قیافه (ترکیبی) اینجوری "😐🤯🤦🏻♀️😂" از اتاق وایپریون میاد بیرون. کت🐈⬛:«داری میخندی😐؟» لیدی🐞:«آره😂!» کت🐈⬛:«به چی🗿🌾؟» لیدی:«😂... (فلش بک به وقتی که لیدی تازه رفت توی اتاق شماره ۱۳) از زبان لیدی🐞: خیلی نگران وایپریونم😧!!! (اشتباه نکنید! لیدی وایپریون و دوست نداره، فقط به عنوان یه دوست، نگران دوستشه) من رفتم داخل اتاق و دیدم که وایپریون با قیافه اینجوری "🥴" روی تخته. رفتم پیشش و گفتم🐞:«هی! نو حالت خوبه😧؟» وایپریون🐍:«هم آره هم نه😐.» لیدی🐞:«منطوزت چیه🤨😐🗿؟؟؟؟؟؟» وایپریون 🐍:«من فقط یه خورده صورتم زخمی بود🗿! ولی این سو-هان منو آورد ب.ی.م.ا.ر.س.ت.ا.ن اونم فقط به خاطر سه چهار تا زخم😐 مگه دنده هام ش.ک.س.ت.ن🤦🏻♀️؟» لیدی🐞:«خب میگفتی مرخصت کنن.» وایپریون🐍:«سو-هان نمیذاره😑» من🐞:«مگه الآن اینجاس😮؟» وایپریون🐍:«نه نیست😑..ولی اون به پرستارا و دکترا ر.ش.و.ه داده🤦🏻» من🐞:«خ.ی.ر.س.ر.ش.و.ن رفتن ق.س.م پزشکی خوردن😐» (ناظر رد نکن یه جمله ست فقط😟) (پایان فلش بک🗿🎈) از زبان کیمیا ☠️: لیدی🐞:« واسه اینکه خیلی ن.گ.ر.ا.ن.ی.م الکی بود😂!» کت🐈⬛:«🤦🏻♀️» لیدی میره و به زوووووررر پرستار/دکترا رو راضی میکنه وایپریونو مرخص کنن. (وقتی وایپریون رفت خونه) کت به حالت عادی برمیگرده (الآن شبه🌃) ولی لیدی برنمیگرده به حالت مرینتی. حوصله ش سر میره، میخواد با یه نفر چت کنه ولی از شانسش ،همه آفلاین بودن یا کار داشتن😐🗿 پس اینم میره توی پاریس گشت میزنه و یهو............................. از زبان لیدی🐞: داشتم روی ساختمونا میدویدم که دیدم چراغ اتاق آدرین روشنه! بد نیس برم پیشش ها🤔!!! رفتم پیشش (لیدرین شیپرای عزیز: 🥳🥳🥳) من رفتم با مشت، خیلی آروم به شیشه پنجره ش کوبیدم و اون متوجهم شد😃..! آدرین💚:«اوه😃! سلام مایلی..لیدی باگ😅» من🐞:«سلام😃..میگم حوصله مسر رفته..اشکال نداره یخورده باهات حرف ب...😅😓؟» آدرین💚:«عه اتفاقا حوصله منم سر رفته😃..» من🐞:«ولی تو داشتی تلویزیون میدیدی😐👈📺!» آدربن تلویزیون رو خاموش میکنه و میگه💚:« خب! حالا دیگه نیس😁..میخوای بیای تو😄؟ هوا سرده😁!!!!!!» من🐞:«نه مرسی☺️..من سرما رو دوست دارم😃» یهو دیدم آدرین پرید رفت یه دفترچه با یه مداد آورد و داشت توش یه چیزی یادداشت میکرد و زیر لب هم میخوند که چی نوشته💚✏️:«لی..دی باگ از سر..ما خوشش...میاد» من تعجب کردم که چرا از من یه چیزی یادداشت میکرد 🤔..پس پرسیدم🐞:«میگم..آدرین😃! چی داری مینویسی😁😁؟ آدرین دفترچه رو پشتش قائم میکنه و میگه💚:«هی..هیچی😳» منم گفتم حتما یه چیز خصوصیه پس دیگه ادامه ندادم🗿 آدرین💚:«هی لیدی باگ😁!! یه سوال...» لیدی🐞:« بله؟» آدرین💚:«درباره کت نواره😁....»
نتیجه 4
من🐞:«سلا..الو آقا😐؟...خوابین؟ *بشکن زدن جلوی صورت اون یارو* اووووووووووووووووووهههههههه📢 بیداری؟» اون آقاه👨🏽⚕️:«نه بیدارم دختر کوچولو.. *چشمانش را باز مینماید😐👀* وای لیدی باگ و کت نوار😲!!!!!! خیلی ببخشید🎈!!! *خودشو روی صندلی صاف و صوف میکنه و میشینه* چه کمکی از دستم بر میاد؟» کت🐈⬛:«وایپریون اینجا ب.س.ت.ر.ی.ه؟» آقاه 👨🏽⚕️:«بله..توی اتاق شماره ۱۲a» (اروپایی ها عدد ۱۳ رو ن.ح.س میدونن و اتاق های هتل ها، ب.ی.م.ا.ر.س.ت.ا.ن ها، خوابگاه ها و... که شماره ۱۳ هستن رو به شیوه ۱۲+۱ یا ۱۲a مینویسن تا بلایی سر کسی که توی اون اتاقه، نیاد، یعنی در اصل وایپریون توی اتاق شماره سیزده ه) از زبان کیمیا ☠️: لیدی خیلی سریع، میره به اون اتاق ولی کت نمیره🥖 کت میره توی اتاق انتظار و منتظر لیدی میمونه🌾🪞 (۵ دقیقه بعد) لیدی با قیافه (ترکیبی) اینجوری "😐🤯🤦🏻♀️😂" از اتاق وایپریون میاد بیرون. کت🐈⬛:«داری میخندی😐؟» لیدی🐞:«آره😂!» کت🐈⬛:«به چی🗿🌾؟» لیدی:«😂... (فلش بک به وقتی که لیدی تازه رفت توی اتاق شماره ۱۳) از زبان لیدی🐞: خیلی نگران وایپریونم😧!!! (اشتباه نکنید! لیدی وایپریون و دوست نداره، فقط به عنوان یه دوست، نگران دوستشه) من رفتم داخل اتاق و دیدم که وایپریون با قیافه اینجوری "🥴" روی تخته. رفتم پیشش و گفتم🐞:«هی! نو حالت خوبه😧؟» وایپریون🐍:«هم آره هم نه😐.» لیدی🐞:«منطوزت چیه🤨😐🗿؟؟؟؟؟؟» وایپریون 🐍:«من فقط یه خورده صورتم زخمی بود🗿! ولی این سو-هان منو آورد ب.ی.م.ا.ر.س.ت.ا.ن اونم فقط به خاطر سه چهار تا زخم😐 مگه دنده هام ش.ک.س.ت.ن🤦🏻♀️؟» لیدی🐞:«خب میگفتی مرخصت کنن.» وایپریون🐍:«سو-هان نمیذاره😑» من🐞:«مگه الآن اینجاس😮؟» وایپریون🐍:«نه نیست😑..ولی اون به پرستارا و دکترا ر.ش.و.ه داده🤦🏻» من🐞:«خ.ی.ر.س.ر.ش.و.ن رفتن ق.س.م پزشکی خوردن😐» (ناظر رد نکن یه جمله ست فقط😟) (پایان فلش بک🗿🎈) از زبان کیمیا ☠️: لیدی🐞:« واسه اینکه خیلی ن.گ.ر.ا.ن.ی.م الکی بود😂!» کت🐈⬛:«🤦🏻♀️» لیدی میره و به زوووووررر پرستار/دکترا رو راضی میکنه وایپریونو مرخص کنن. (وقتی وایپریون رفت خونه) کت به حالت عادی برمیگرده (الآن شبه🌃) ولی لیدی برنمیگرده به حالت مرینتی. حوصله ش سر میره، میخواد با یه نفر چت کنه ولی از شانسش ،همه آفلاین بودن یا کار داشتن😐🗿 پس اینم میره توی پاریس گشت میزنه و یهو............................. از زبان لیدی🐞: داشتم روی ساختمونا میدویدم که دیدم چراغ اتاق آدرین روشنه! بد نیس برم پیشش ها🤔!!! رفتم پیشش (لیدرین شیپرای عزیز: 🥳🥳🥳) من رفتم با مشت، خیلی آروم به شیشه پنجره ش کوبیدم و اون متوجهم شد😃..! آدرین💚:«اوه😃! سلام مایلی..لیدی باگ😅» من🐞:«سلام😃..میگم حوصله مسر رفته..اشکال نداره یخورده باهات حرف ب...😅😓؟» آدرین💚:«عه اتفاقا حوصله منم سر رفته😃..» من🐞:«ولی تو داشتی تلویزیون میدیدی😐👈📺!» آدربن تلویزیون رو خاموش میکنه و میگه💚:« خب! حالا دیگه نیس😁..میخوای بیای تو😄؟ هوا سرده😁!!!!!!» من🐞:«نه مرسی☺️..من سرما رو دوست دارم😃» یهو دیدم آدرین پرید رفت یه دفترچه با یه مداد آورد و داشت توش یه چیزی یادداشت میکرد و زیر لب هم میخوند که چی نوشته💚✏️:«لی..دی باگ از سر..ما خوشش...میاد» من تعجب کردم که چرا از من یه چیزی یادداشت میکرد 🤔..پس پرسیدم🐞:«میگم..آدرین😃! چی داری مینویسی😁😁؟ آدرین دفترچه رو پشتش قائم میکنه و میگه💚:«هی..هیچی😳» منم گفتم حتما یه چیز خصوصیه پس دیگه ادامه ندادم🗿 آدرین💚:«هی لیدی باگ😁!! یه سوال...» لیدی🐞:« بله؟» آدرین💚:«درباره کت نواره😁....»
های 🎙💕
کمتر از 𝟚𝟜 ساعت بک میدم🐼🤍
______________________________
مـایـلـبـهـپـیـنـ؟
______________________________
تستت فوق العاده بود بیبی(:
NICE
عالییی
میفهمی ..
بجای استفاده از استیکر/ایموجی میتونی از «_ و -» استفاده کنی
یادت باشه فقط اون دوتا یا منها یا خط تیره
از علامت های دیگه که مال ریاضی هستن استفاده نکن مثل«+ × ÷ = و غیره»
اگه م برات سخت بود میتونی هم حالتشون رو توصیف کنی هم از «≧ヮ≦ . ◕◡◕ . (¬_¬) . ⨀_⨀ و غیره» اینجور علامتا استفاده کنی
ممنون😄
خواهش:)
خب اشکالات زیادی نداره فقط بهاره بجای استفاده از استیکر/ایموجی حالت صورت و احساساتشون رو توصیف کنی برای مثال:
با حالت نگرانی که از چهره اش پیدا بود گفت:حالش چطوره؟
اینجوری متن خودتم طولانی و زیباتر میشه...راجب استیکر/ایموجی میتونی یکی دوتا استفاده کنی ولی نه دیگه اینقد اگه داستان منو بخونی منظورم رو
اوووو اره خیلی خوبه❤❤❤❤