دلنوشته ی هیکاری برای آدنا🥀
6 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
دلنوشته ی هیکاری برای آدنا🥀
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
خودم فرصتم فرصت مرست نکنید_
ولی این جمله اش که پیدین داشت میگفت:
هنوز هم میتوانم عطر عسل را از بدن و موهایش به داخل ریه هایم بکشم او همیشه بوی عسل میداد بوی خانه میداد صورتم بی حس شده است و دیگر اشک هایی که از گونه ام پایین میچکند را حس نمیکنم او را به نرمی بلند میکنم و به پشت بغل میگیرم تا بتوانم بیش از پیش به او بچسبم دیدگان تارم به دست هایش می افتند که محکم پشت کمرش بسته شده اند و همین باعث میشود هق هق گریه با شدت وجودم را بلرزاند . انگشت هایش را شکسته اند.....🙂🤝💔
برادر درحال نوشتن یک شاهکار:
برو شاعر شووو خودم حمایتت میکنممم😭🛐
ولی آدینا از اینکه یک نفر یادش بود و براش پست ساخت در اون دتیا کنار ماک اشک شوق میریخت🥲
عالی بود ❤
مال کتاب ناتوان هست؟
هانییییی اسمت برگشت
آرههه😀
هعی روزگار
عه ادنا
آدنااااا به نظرم لورن جان خیلی در حق این بچه ظلم کرددددد😭😭😭😭
منی که منتظر بودم زنده بشه
😭😭😭😭
به مظلومیت و بی گناهی این بچه هیچ جای کتاب نبود😭💔