سفر یک هفته ای به یکی از قشنگ ترین روستاهای مازندران با هم همراه بشیم تا ببینیم تو این چند روزه بر من چه گذشت
این منم درحالی که از مدتی قبل برنامه ریزی کرده بودیم با فامیل هامون تصمیم گرفتیم که امروز راه بیوفتیم و بریم به یکی از روستا های فوقالعاده زیبای استان مازندران از قبل شنیده بودیم که قراره بریم یه جای خیلی سرد و با این که تابستون بود کلی لباس گرم برداشتیم وسایلمون اونقدر زیاد شد که توی ماشین به زور جا شد
با ماشین راه افتادیم و از همچین مسیر خوشگلی گذشتیم کم کم نگران شده بودیم چون هوا خیلی گرم بود و ما لباس های خنک کمتری داشتیم توی مسیر واسه ی صبحونه وایسادیم و صبحونه خوردیم و با انرژی بیشتری به مسیر ادامه دادیم
ما فقط اسم اون شهر رو میدونستیم و اطلاعی از روستا نداشتیم به خاطر همین چندین بار مسیر رو گم کردیم و کلافه شدیم از طرفی دیگه موقع ناهار بود و هوا گرم بود و ما گرسنه بودیم و متاسفانه اونجا آنتن نداشت و ما به اینترنت هم دسترسی نداشتیم مسیر کوهستانی بود و پر از شیب کم کم نگران شدیم و توی این نقطه توقف کردیم اونجا یه مرداب هم بود و ما تصمیم گرفتیم که از یه نفر آدرس بپرسیم اون منطقه خالی بود و هیچ خونه ای اونجا نبود اما یه راننده نیسان محترم با ماشینش اومد اونجا و خوشبختانه به صورت تصادفی اون راننده بابای من رو میشناخت و ایشون لطف کردن و ما رو به اون روستا رسوندن
اون محله این شکلی بود و خدا رو شکر که ما فرشته ی نجاتمون رو پیدا کردیم اون محله اصلا به اینترنت دسترسی نداشت به همین خاطر من مدتی توی تستچی نبودم و دوستانم نگرانم شدن
حالا ما به اون خونه رسیدیم و وارد اون جا شدیم خونه خیلی قدیمی بود و این شکلی بود ویوی فوقالعاده ای داشت و قدیمی ترین خونه ی اون روستا بود که تابحال بازسازی نشده فامیل های ما از ما استقبال کردن و ناهار قرمه سبزی خوردیم کم کم هوا تاریک شد و خدا رو شکر که هوا خنک شده بود
این هم دستشویی اون خونه است که فوقالعاده وحشتناک بود شب ها خیلی سرد میشد و واقعا دستشویی رفتن عذاب بود کاملا معلوم بود که اون خونه پر از اجنه و ارواحه از توی دستشویی عکس نگرفتم چون تصویر قشنگی نبود😁 برای دستشویی رفتن حتما باید یه نفر رو با خودت میبردی اما متاسفانه من احمق همون روز اول تنهایی رفتم دستشویی و خیلی ترسناک بود
هوا که تاریک شد ، ما شام خوردیم و به این مهمون کوچولو هم ، سوسیس دادیم خیلی گربه ی نازی بود و دستی بود و همیشه اطراف خونه بود
فردا صبح مهمون های جدیدی به ما اضافه شدن و ما بچه ها با هم رفتیم روستا رو گشتیم یه جوی آب اونجا بود و پر از اردک بود خیلی زیبا بودن و البته چند تا غاز ترسناک هم اونجا بودن
نخستت
شاید باورت نشه ولی من یه غاز نر ، یه غوغاز اوکراینی
دارم 🫠😅 تو خونه خودمون خونمون حیاط بزرگ داره بعد مثلا وقتی تو حیاطیم میان پیشمون 💓😅🫂
رتستی عااااااااااالللللللللللللللی بود 🫂🫂❤🔥❤🔥🫡
وای
چه باحال
ممنونم ، فدات
❤🔥🫂💓
🫂🫂🫂🫂🫂🫂
ماهلین جان ولاگ زیبایی داشتی 🥺
مچکرم
جای شما خالی بود
عالیی
فقط خواستم بگم موهات خیلی باحال فرفریه
مرسییییییی
چشات قشنگ میبینه
عالی بود !
مرسی