دروددد اودمدیم با هزارمین بیو من برمی برا شروع
اگر بخوام خودم رو در چند جمله معرفی کنم، احتمالاً کار سختی دارم؛ چون آدمها معمولاً خیلی بیشتر از چند جملهاند. من حسینم؛ کسی که میتونه یک روز چند ساعت درگیر یک بازی بشه، روز بعد غرق یک کتاب عجیب و پیچیده بشه و شب هم ناگهان تصمیم بگیره یک داستان ترسناک چندقسمتی بنویسه! همیشه کنجکاوم که بفهمم پشت اتفاقات مختلف چی میگذره. شاید برای همین چیزهای معمولی خیلی زود حوصلهام رو سر میبرن و بیشتر جذب چیزهایی میشم که یه راز، داستان یا دنیای متفاوت پشتشون وجود داشته باشه. من از اون آدمهایی نیستم که فقط یک سرگرمی داشته باشن. ممکنه همزمان به کتاب، بازی، داستان، فیلم، تاریخ، تکنولوژی یا حتی یک سؤال عجیب که نصف شب به ذهنم رسیده علاقهمند بشم. شاید مهمترین ویژگی من همین باشه: هیچوقت به راحتی با «نمیدونم» کنار نمیام.
یکی از چیزهایی که بخش بزرگی از دنیای من رو ساخته، داستانها هستن. کتابهایی مثل «سیرک شبانه» باعث شدن بفهمم یک داستان فقط مجموعهای از اتفاقات نیست؛ گاهی میتونه یک دنیای کامل بسازه که وقتی واردش میشی، برای مدتی از دنیای واقعی فاصله بگیری. من عاشق داستانهایی هستم که فقط یک خط ساده ندارن؛ داستانهایی که شخصیتهاشون راز دارن، اتفاقاتشون قابل پیشبینی نیست و بعد از تموم شدنشون هنوز آدم رو به فکر فرو میبرن. البته دنیای من فقط کتاب نیست. بازی هم بخش بزرگی از علایقمه؛ از بازیهای داستانی و ترسناک گرفته تا بازیهای جنگی و رقابتی. Resident Evil، The Last of Us، The Witcher و بازیهایی مثل War Thunder هرکدوم یه جور منو سرگرم میکنن. گاهی دنبال داستان و شخصیتپردازیام، گاهی دنبال هیجان، و گاهی هم فقط میخوام ببینم یک تانک یا جنگنده دقیقاً چه قابلیتهایی داره!
اگر کسی فقط چند دقیقه با من حرف بزنه، شاید فکر کنه آدم نسبتاً معمولیای هستم. ولی اگر بیشتر باهام آشنا بشه، احتمالاً متوجه میشه که ذهنم خیلی بیشتر از چیزی که نشون میدم شلوغه. زیاد سؤال میپرسم. زیاد کنجکاوی میکنم. گاهی روی یک موضوع آنقدر گیر میدم تا بالاخره جوابش رو پیدا کنم. از طرفی خیلی هم اهل شوخی و مسخرهبازیام؛ یعنی ممکنه وسط یک بحث کاملاً جدی، ناگهان یک جمله بگم که کل فضا رو به هم بریزه! 😂 ولی در کنار این شوخیها، یک بخش دیگه از شخصیتم عاشق فضای مرموز و تاریکه. داستانهای ترسناک، سیرکهای عجیب، شخصیتهای مرموز، دنیاهای ناشناخته و اتفاقاتی که توضیح مشخصی ندارن، همیشه بیشتر از داستانهای کاملاً قابل پیشبینی جذبم میکنن. شاید به همین دلیل اگر روزی داستان خودم رو بنویسم، بعید میدونم یک داستان کاملاً معمولی باشه
یکی از چیزهایی که درباره خودم قبول دارم اینه که هنوز خیلی چیزها رو نمیدونم. هنوز دارم کشف میکنم چه چیزهایی واقعاً دوست دارم، چه چیزهایی برام مهمترن و در آینده میخوام چه آدمی باشم. ممکنه امروز عاشق یک کتاب باشم و فردا برم سراغ یک بازی کاملاً متفاوت. ممکنه یک روز درباره تاریخ و تکنولوژی کنجکاو باشم و روز دیگه دنبال ساختن یک داستان جدید. حتی ممکنه چیزی که امروز فکر میکنم دوست ندارم، چند ماه بعد تبدیل به یکی از علاقههای اصلیم بشه. برای من این تغییر کردن چیز بدی نیست. اتفاقاً فکر میکنم یکی از جذابترین قسمتهای زندگی همینه که هنوز آخر داستانت رو نمیدونی. هنوز کلی چیز برای یاد گرفتن، تجربه کردن، اشتباه کردن و دوباره امتحان کردن وجود داره. و شاید همین ندانستنِ آخر داستان، زندگی رو جذاب میکنه.
من احتمالاً ترکیبی عجیب از چند چیزم: یک کتابخوان که ممکنه وسط یک داستان غرق بشه؛ یک گیمر که میتونه ساعتها درباره جزئیات یک بازی حرف بزنه؛ یک آدم کنجکاو که برای هر چیزی سؤال داره؛ یک داستاندوست که به دنیاهای عجیب و مرموز علاقه داره؛ و البته یک آدم معمولی که هنوز داره میفهمه دقیقاً قرارِ آخر این داستان کجا برسه. من هنوز شخصیت نهایی داستان خودم نیستم. هنوز فصلهای زیادی مونده. شاید بعضی فصلها خندهدار باشن، بعضیها عجیب، بعضیها سخت و بعضیها کاملاً غیرقابل پیشبینی. ولی اگر قرار باشه خودم نویسنده این داستان باشم، حداقل یک چیز رو تضمین میکنم: قرار نیست داستان زندگی من حوصلهسربر باشه. 🎭📚🎮
شاید از بیرون آدمی به نظر برسم که زیاد شوخی میکنه، زیاد حرف میزنه و همیشه دنبال یک چیز جدید برای سرگرم شدنه... اما همهی من چیزی نیست که نشون میدم. بعضی وقتها ترجیح میدم چیزی نگم، حتی وقتی کلی حرف برای گفتن دارم. گاهی فقط نگاه میکنم و از کنار اتفاقات رد میشم، بدون اینکه کسی بفهمه توی ذهنم چی میگذره. شاید به همین دلیل خیلیها هیچوقت نمیفهمن واقعاً چه فکری دارم. من همیشه همهچیز رو تعریف نمیکنم. بعضی اتفاقات رو برای خودم نگه میدارم، بعضی حرفها رو هیچوقت نمیزنم و بعضی احساسات رو پشت شوخی و خنده قایم میکنم. شاید عجیب باشه، ولی گاهی آدم میتونه وسط جمع باشه و باز هم احساس کنه یک گوشهی کاملاً جدا از بقیه ایستاده. من همون آدمم. نه کاملاً قابل فهم، نه کاملاً ناشناخته. فقط کسی که شاید اگر بیشتر بشناسینش، بفهمین پشت اون همه شوخی و شیطنت، یک دنیای خیلی ساکتتر و پیچیدهتر وجود داره. و شاید قشنگترین قسمت ماجرا اینه که... هنوز هیچکس تمام داستان منو نمیدونه. 🖤
راستشو بخواید 😂😂
اینو دادم چت جی پی تی نوشت😂😂
حوصله نوشتن نداشتم😂😂
@"(𝑴𝑨𝑹𝑪𝑶) "
راستشو بخواید 😂😂اینو دادم چت جی پی تی نوشت😂😂 حوصله نوشتن نداشتم😂😂
______
مثل من که حوصله نداشتم بخونم _
خوشوقتم
منم همینطور👊🏽😂
وای کتاب مورد علاقمون یکیه😭🤝
واقعا
سیرک شبانه خیلی اندرریتده😂
ارهه
شاهکار بود این کتاب
یه سوال چندسالتـ-؟
*احساس میکنم زیر پایه دهمی...
هشتمم
۱۴ به پونزده
الهی...
نهم قراره زیر بار درس ها چند بار عزرائیلو با لبخند ملیح ببینی که نگات میکنه ولی نمیبرتت😂🤣
بهت پیشنهاد میکنم بشین از الان بخوووونننن
مایل به دوستـی؟؟
حتما
خوشوقتم و چه خوب که هنوزم این دست آدما پیدا میشن
دسته ی خاصی نیستمـ...
خوشبختم⚡
چه وایب قشنگی>
ممنون