دروددد اومدیم با یه داستان شاید خوب از من خب شروع میکنیم ۱. ۲. ۳
ساعت ۲:۱۳ ساعت دقیقاً ۲:۱۳ نیمهشب بود که صدای تقتق از طبقهی بالا آمد. آرین گوشیاش را از روی میز برداشت و به ساعت نگاه کرد. خانه ساکت بود. پدر و مادرش سفر بودند و قرار بود سه روز تنها بماند. اول فکر کرد صدای باد است. اما دوباره آمد. تق… تق… تق… این بار از پشت درِ اتاقی بود که سالها کسی واردش نشده بود. اتاقی که مادرش همیشه دربارهاش فقط یک جمله میگفت: «اون در رو هیچوقت باز نکن.» آرین خندید. ولی وقتی صدای تقتق برای سومین بار آمد، دیگر خندهاش نگرفت.
— کلید آرین چراغهای خانه را روشن کرد و آرام از پلهها بالا رفت. راهرو تاریکتر از چیزی بود که باید میبود. در انتهای راهرو، همان در قدیمی قرار داشت؛ دری چوبی با رنگی که تقریباً همهاش ریخته بود. آرین نزدیکتر شد. صدا قطع شده بود. دستش را روی دستگیره گذاشت. قفل بود. همان لحظه چیزی روی زمین توجهش را جلب کرد. یک کلید قدیمی درست جلوی در افتاده بود. آرین مطمئن بود این کلید را قبلاً ندیده. کلید را برداشت. و ناگهان از داخل اتاق صدایی آمد: «بالاخره اومدی.» آرین خشکش زد.
چند ثانیه هیچ اتفاقی نیفتاد. آرین حتی جرئت نفس کشیدن نداشت. بعد با خودش گفت شاید صدا از تلویزیون یا لولههای ساختمان بوده. کلید را داخل قفل گذاشت. چرخاند. کلیک. در باز شد. هوای سردی از داخل اتاق بیرون زد. اتاق تقریباً خالی بود. یک تخت قدیمی، یک کمد، یک آینه و چند جعبهی خاکگرفته. اما چیزی عجیب بود. روی دیوار، با خطی که انگار با مداد نوشته شده بود، یک جمله دیده میشد: «اگر این اتاق را باز کردی، چراغ را روشن نکن.» آرین به کلید برق کنار در نگاه کرد. بعد به جمله. و البته... چراغ را روشن کرد
چراغ با صدای وزوز روشن شد. آرین اول چیزی ندید. بعد متوجه عکسهای روی دیوار شد. دهها عکس قدیمی. در بیشترشان یک خانواده دیده میشد. اما در همهی عکسها، یک نفر هم حضور داشت. یک دختر با لباس سفید که همیشه در گوشهی تصویر ایستاده بود. آرین یکی از عکسها را برداشت. تاریخ پشت آن نوشته شده بود: ۱۹۹۸ اما چیزی که خون را در رگهایش سرد کرد، تاریخ نبود. در عکس، دختر به دوربین نگاه میکرد. آرین عکس را نزدیکتر برد. دختر لبخند میزد. بعد متوجه شد... چشمهای دختر در عکس بسته بود. ولی در انعکاس شیشهی قاب... چشمهایش باز بودند
آرین عکس را انداخت. صدای شکستن شیشه در اتاق پیچید. چند ثانیه بعد صدای نفس کشیدن شنید. نه از بیرون. از پشت سرش. آرین به آرامی برگشت. هیچکس نبود. نفسش را حبس کرد و به آینه نگاه کرد. انعکاس خودش را دید. اما یک چیز درست نبود. در انعکاس، خودش هنوز کنار در ایستاده بود. در حالی که آرین واقعی چند قدم جلوتر آمده بود. آرین عقب رفت. انعکاسش جلو آمد. یک قدم. دو قدم. بعد لبخند زد. آرین هرگز آنطور لبخند نزده بود.
گوشی آرین زنگ خورد. از ترس نزدیک بود گوشی از دستش بیفتد. روی صفحه نوشته بود: مامان آرین سریع جواب داد. «مامان؟» چند ثانیه سکوت. بعد صدای مادرش آمد: «آرین... کجایی؟» آرین گفت: «تو سفر نیستی؟» صدای مادرش لرزید. «گوش کن. هر اتفاقی افتاد، از اون اتاق بیا بیرون.» آرین به آینه نگاه کرد. انعکاسش دیگر لبخند نمیزد. مادرش ادامه داد: «و به هیچ صدایی که از داخل اتاق میاد جواب نده.» آرین آرام پرسید: «چرا؟» مادرش چند ثانیه ساکت ماند. بعد گفت: «چون اون صدا... صدای خواهرت نیست.» تماس قطع شد. آرین هیچ خواهری نداشت
آرین به سمت در دوید. دستگیره را گرفت. اما در باز نشد. هرچقدر فشار داد، تکان نخورد. بعد صدایی از طبقهی پایین آمد. صدای مادرش. «آرین؟» او جواب نداد. صدا دوباره آمد: «آرین، بیا پایین.» بعد صدای پدرش. «پسرم، در رو باز کن.» آرین اشکش درآمد. چون میدانست پدر و مادرش صدها کیلومتر دورترند. اما صداها نزدیکتر شدند. «آرین...» «در رو باز کن...» «ما اینجاییم.» بعد ناگهان سکوت. آرین به آرامی به سمت آینه برگشت.
گوشی آرین روی زمین افتاده بود. صفحه روشن شد. ۲:۱۳ یک پیام جدید دریافت کرده بود. فرستنده: آرین پیام فقط یک جمله داشت: «من الان پشت سرت ایستادم.» آرین جرئت نکرد برگردد. چند ثانیه گذشت. بعد صدای نفس کشیدن درست کنار گوشش آمد. و یک صدای آرام زمزمه کرد: «گفتم که بالاخره میای.» آرین چشمهایش را بست. اما قبل از اینکه بتواند کاری کند... صدای باز شدن درِ اتاق از پشت سرش آمد. تق... آرین چشمهایش را باز کرد. در آینه، کسی پشت سرش ایستاده بود. اما وقتی برگشت... هیچکس آنجا نبود. فقط روی دیوار، جملهی جدیدی ظاهر شده بود: «پارت دوم رو بخونی، میفهمی آرین چرا هیچوقت نباید اون در رو باز میکرد.»
درود
ببینید ممنون از شما ده نفر با حمایتتاتون
اما فک نکنم ادامه بدم
چون واقعا حمایت نشد
اما سعیمو میکنم
عالی بود
نخست؟
عالی
عالییی بود❤❤
حتما پارت دو رو بنویس
عاااالی 😘خواهش میکنم پارت دو رو بساز
خیلی خوب بود واقعا باورم نمیشه که انقدر جالب بود لطفا پارت دو
مایل به فرند
حتما
پیام بده بهم
عالی بودددد
عالیییی ✨✨✨✨✨✨✨