کتاب زندگی اینجانب در زمانی که سرما به قلب زمین نفوذ میکند گشوده شد و نامم را هستی نهادند تا همدم بلندپروازی ام شود . اگرچه ان زمان درکی از کلمه ای که به شکل بلندپرواز خوانده میشود نداشتم اما یاد گرفتم از کلمات و حرکات به عنوان ماشین زمان و از کتاب ها و فیلم ها به عنوان مقصد استفاده کنم
درخت بلندپروازی ام زمانی شکوفا شد که خودم را در کتابخانه ای کوچک اما پر حرف در خانه فرد به شدت عزیزم پیدا کردم . کتابخانه ای که بارها و بارها پشتش قایم شده بودم یا از کنارش دویده بودم اما نیم نگاهی به ان نینداخته بودم . اما برای بچه ای پنج ساله درک که هیچ خواندن انها هم غیر ممکن بود تا اینکه افراد عزیز خانواده ام ان را برایم ممکن کردند .
فصل های کتابم جلو و جلو تر رفت . من کوچک تغییر زیادی کرده است حالا من در خانواده ام به عنوان فردی درسخون و قانون مدار شناخته میشوم اما گاهی وقت ها هنوز هم ذوق چشمان من را میبیند .
نمیتوانم علاقه هایم را تمام و کمال وصف کنم گویا این کار فردی بی اندازه بینقص یا زمانی ابدی میخواهد اما ان علایق در کلماتی کلیدی که مانند پایان چکیده ی مقالات نوشته میشوند خلاصه میشود : کتاب ، فیلم ، نمایشنامه ، نویسندگی ، زمستان ، برف ، شکلات ، گیتار ، خرت وپرت هایی که از طبیعت جمع میکنم ، موسیقی ، ادبیات کلاسیک ، مثنوی ، تئاتر ، قلم و مرکب ، کاغذ کاهی ، لباس های راهراه ، ال استار ، تهران قدیم ، دوره ویکتوریایی ، سینما ، بازیگری ، تجربی ، کاراگاهی ، باران ، رعد و برق ، سنجاب ، دلقک ، سنجاقک ، وسایل دست ساز ، چاله های اب بعد از باران ، سوسیالیسم
نظرات بازدیدکنندگان (0)