فلسفه پر از مسائلیه که انگار قرار نیست هیچوقت بسته بشن. اینجا با ۵ تا از عجیبترین معمای فلسفی آشنا میشیم که هنوز هم فلاسفه سرشون دعوا دارن.
1-کشتی تسئوس! فرض کنید یه کشتی چوبی داریم. به مرور زمان، هر تکه ی چوب پوسیده اش رو با چوب نو عوض میکنیم، تا جایی که دیگه حتی یک ذره از چوب اولیه توش نمونده. حالا بگو: این کشتی هنوز همون کشتی اولیه است یا یه چیز کاملا جدیده؟ و عجیب تر اینکه: اگه با اون چوب های کهنه، یه کشتی دیگه دقیقا شبیه به اولی بسازیم، کدومش «کشتی اصلی» محسوب میشه؟ (این ماجرا واقعیه تسئوس یه دریانورد یونانی بوده)
2-مغز در خمره! چطور مطمئنید که الان دارید این متن رو میخونید و توی یه «واقعیت» نیستید؟ شاید مغز شما از بدنتون جداست، توی یه ظرف مایع قرار داره و توسط یه کامپیوتر پیشرفته، همه ی حواس پنجگانه بهتون القا میشه (دقیقا مثل فیلم ماتریکس)! آیا میتونید ثابت کنید که الان خواب نیستید یا تو شبیه سازی زندگی نمی کنید؟ (دکارت گفت تنها چیزی که نمیشه شک کرد اینه که «من دارم فکر میکنم» پس «من هستم» (من می اندیشم پس هستم). ولی بقیه ی دنیا؟ هیچکس نتونسته قطعی ثابتش کنه!
3-اتاقی پر از دفترچه راهنما! تصور کنید یه نفر رو که چینی بلد نیست، میذارن توی یه اتاق پر از دفترچه ی قوانین. از بیرون، کسی توی شکاف در، یه تیکه کاغذ با یه سوال چینی بهش میده. اون فرد طبق دفترچه ها، یه پاسخ چینی کامل و درست برمیگردونه، بدون اینکه حتی یک کلمه از چینی بفهمه! آیا میتونیم بگیم که اون فرد «چینی بلده» یا «متوجه میشه»؟ نکته: این مسئله ثابت میکنه هوش مصنوعی هیچ وقت واقعا «نمیفهمه»؛ فقط شبیه سازی میکنه!
4-حس خفاش بودن! توماس نیگل گفت: حتی اگه تمام اطلاعات علمی درباره ی مغز و گوش و موج های فراصوتی خفاش ها رو هم بدونیم، باز هم یه چیز رو نمیدونیم: «خفاش بودن، دقیقا چه حسی داره؟» آیا شما میتونید از دید یک خفاش به دنیا نگاه کنید؟ آیا علم میتونه «احساس درونی» یک موجود رو توضیح بده؟
5-صدایی که کسی نشنوه، صداست؟! اگه یه درخت توی یه جنگل بیفته و کسی صدای افتادنش رو نشنوه، آیا افتادن درخت، صدا داشته؟ این سوال بچگانه به نظر میاد، ولی عمیق تر از اون چیزیه که فکر میکنیم! اگه صدا رو «امواج مکانیکی» در نظر بگیریم که توی هوا پخش میشن، بله! صدا هست. ولی اگه صدا رو «یک تجربه ی ذهنی و شنیداری» در نظر بگیریم، تا وقتی گوشی نباشه که امواج رو به سیگنال عصبی تبدیل کنه، عملا «صدا» وجود نداره!
6-قرمز رو میدونی اما ندیدی! یک دانشمند به نام «مری» رو در نظر بگیرید که تمام عمرش رو تو یه اتاق سیاه و سفید گذرونده و هرگز رنگ قرمز رو ندیده. اما اون تمام اطلاعات فیزیکی و عصبی درباره ی رنگ قرمز (طول موج، عکس العمل مغز، تاریخچه ی اون) رو بلده. یه روز در اتاق باز میشه و مری برای اولین بار یه گوجه ی قرمز رو میبینه. حالا به نظرتون آیا مری چیز جدیدی یاد میگیره؟ اگه بگید «بله»، یعنی علم هرگز نمیتونه «احساس درونی» رو توضیح بده. اگه بگید «نه»، یعنی همه چیز تو جهان قابل کاهش به اطلاعات علمیه. هنوز کسی جواب قطعی اینو نمیدونه!
7-مسابقه ی دو با لاک پشت! آخیل (دونده ی افسانه ای یونان) با یه لاک پشت مسابقه میده. لاک پشت ۱۰ متر جلوتر استارت میزنه. وقتی آخیل به جایی که لاک پشت بوده میرسه، لاکپشت ۱ متر دیگه رفته. وقتی آخیل اون ۱ متر رو میره، لاک پشت باز هم چند سانتی متر جلوتر رفته و همین طور بی نهایت... طبق این منطق، آخیل هرگز نمیتونه به لاک پشت برسه! اما تو دنیای واقعی، به راحتی ازش سبقت میگیره. چرا؟ این پارادوکس ۲۵۰۰ ساله نشون میده که درک ما از «بی نهایت» و «پیوستگی» فضا-زمان چقدر محدوده. این سوال باعث شد ریاضیدانان نظریه ی «حد» و «انتگرال» رو اختراع کنن!
چقدر عجیب و جالب بوددد
خسته نباشییی
فعالیتت رو بیشتر کننن🙋♀😭
مرسییییی❤💝
سعیمو میکنم الان زیاد وقت نمیشه ولی چشم🌱✨
نمیخوام اذیتت کنم صرفا عالی هست محتوا🙋♀
قربونت🤍✨
مغزم منفجر شد 🤯
مال منم همینطور😂
چرا یه جورین؟😭
چه جورین؟😭
عجیب😭
نابود شدن مغز
😂
به نظرت اصلا مهمه که ما توی یه جهان واقعی زندگی میکنیم یا یه فضای شبیه سازی شده؟
آره خب اگه توی جهان شبیه سازی زندگی کنیم در واقع تمام کارامون، تلاش هامون و دستاورد هامون بی معنی میشه
اوهوم ولی خب اونوقت تلاش ها و دستاوردهامون توی همین جهان معنا پیدا میکنن. نمیکنن؟
پستات🛐🛐🛐
خودت🛐🛐🛐
واییی ممنونممم
دلیلی که انسانی رو دوست دارم:
منم همینطور😭
خیلی زیباست✨