با نام و یاد ایزد منان، ایزدبانوی ستارگان.
لومی، مخفف لومینوس به معنای روشنایی؛ به گمانم هر ستاره ای که ᴄᴜʀsᴇᴅ شده باشد و یا ғᴀʟʟᴇɴ باشد، در خود زمانی روشنایی وصف ناپذیری را داشته است. بازه سنی : 16-20؛ زاده شهر نارنج و ترنج! Mbti? ترجیح میدهم مردم آنگونه که دوست دارند مرا ببینند.
این ستاره عاشق رعد و برق است. هوای بارانی و طوفانی را به هر هوای دیگری ترجیح میدهد. سرد نیست، اما در مجازی ممکن است اینگونه به نظر برسد. طبیعت را می پرستد، حیوانات را بهتر از انسان ها درک می کند. نمیتواند به شخصی اعتماد کند، گویا در سرنوشت اوست. از گرما نفرت دارد، از انسان های تازه به دوران رسیده نیز همینطور. ظاهرش چندان تعریفی ندارد، موهای نسبتا کوتاه و چشمانی هم رنگ سیاه چاله، مبتلا به آستیگمات. از ژانر جنایی و ترسناک لذت می برد و داستان هایی با پایان باز را ترجیح می دهد. او کتابخوان نیست، زیرا داستان اکثر آن ها را کلیشه ای می پندارد. همچنان ضعف او در خواندن مطالب طولانی نیز اینجا خود را نشان می دهد. جنسیت او همانند چیزی نیست که نشان می دهد، به هنر علاقه دارد. در بچگی اعتقادات عجیب غریبی داشت که او را از سایرین متمایز می کرد و یقین دارد اگر آن ها را به زبان بیاورد به ᴍᴇɴᴛᴀʟ ʜᴏsᴘɪᴛᴀʟ منتقل می شود. (نه آن که به آن افتخار کند، بلکه این ویژگی خویش را نمی پسندد) از چت کردن تنفر دارد و هیچگاه نمی داند چگونه بحث را شروع کند و یا حتی پاسخ بدهد.
این ستاره در برهه کنونی، شش پر دارد. پر اولش به هنر و انواع آن علاقه مند است. ساز های موسیقی، نقاشی، هنر های تجسمی و هر هنری که در سرشت انسان باشد را می پسندد. پر دوم او را می توان به انواع فیلم و سریال، انیمیشن، انیمه، مانهوا و... اختصاص داد. اوقات فراغتش را معمولا اینگونه پر می کند. پر سوم او به عشقش نسبت به طبیعت، حیوانات و فضا اختصاص دارد. اگر جز این باشد، پس چه چیزی رو را تشکیل می دهد؟ پر چهارم او متعلق به کسانی است که عشقی خالصانه دارند. آن هایی که تظاهر نمی کنند و انسان هایی برتر هستند. شاید به همین دلیل است که او دوستان زیادی را برای خود بر نمی گزیند. پر پنجم او متعلق به خانواده اش می باشد. پر ششم را می توانیم به علایق او اختصاص دهیم. او از بچگی فندوم ᴄʀᴇᴇᴘʏ پاستا، sᴄᴘ ها و sʟᴇɴᴅᴇʀفمیلی را دنبال می کند و طرفدار پر و پا قرص آنان است. شش پر، شش دیدگاه و شش سلیقه.
نویسنده نیست، اما از داستان هایی با پایان باز لذت می برد. اکثر نوشته هایش دلی است و در لحظه به ذهنش می رسد. شاید به همین دلیل است که قلم مشخصی ندارد. هر زمان که احساس آزادی کند چند داستان کوتاه می نویسد، اما هیچگاه داستان های خود را ادامه نمی دهد و تمام آن ها را تک پارتی منتشر می کند. هیچگاه خودش را نویسنده ندانسته، نمی داند و نخواهد دانست. این بود از داستانی مختصر و واقعی، راجب یک ستاره ᴄᴜʀsᴇᴅ شده.
خوشبختم💖 داستاناتو خیلی دوست دارم کارت خاصه
متشکرم ازتون نظر لطفتونه.
خوشبختم .
همچنین
ولی منطقی حساب کنیم تو یه نویسنده ای که نوع خودتو داری پس خودتو نویسنده بدون🗣
از این دیدگاه هم جالب به نظر میرسه.
حتی بیوگرافیتم داستانیه و خلاقیت داره
به هرحال خوشبختم ای ستاره ی نفرین شده🥸
همچنین، و متشکرم.