درود! این یه پست فلسفیه و خب این آزمون همونطور که قراره گفته شه یه آزمون فکری هستش و واقعیت نداره. علاوه بر آزمون پنج تا مطلب هم گفته شده که از نظر محتوای کلی با آزمون ارتباط دارن، امیدوارم علاقهمندان به فلسفه این پست رو دوست داشته باشن💁🏼♀
فیلسوف ها مدت های زیادی در مورد ارتباط بدن و ذهن گیج شده بودن. ذهن مثل بازو نیست، پس چطوری میتونه با بدن در ارتباط باشه نا بهش بگه چیکار کنه؟ مهم تر از همه ی اینا، کدوم قسمت از من ((من)) هست؟ آیا دوستام منو با بدنم میشناسن یا ذهنم؟ یه فیلسوف به نام سیدنی شومیکر برای بررسی دقیقتر این موضوع یه آزمون فکری طراحی کرد:
آیا ذهن افراد شخصیت اونارو ساخته؟ به هر حال، این ذهنه که همه تصمیمارو در طول زندگی ما میگیره و طوری به نظر میرسه که مسئول تمام کارهایی هستش که ما انجام میدیم. اما سیدنی شومیکر معتقد بود که همه چیز به همین سادگی هم نیست. اون میخواست تا ما در مورد ارتباطی که بین ذهن و بدن وجود داره با دقت بیشتری فکر کنیم و آزمونی که طراحی کرد
عمل جراحی روی مغز دو نفر به نام های جک و تام انجام میشه. برای انجام این کار مغزشون رو از بدنشون خارج میکنن. و بعد مجددا سر جای خودشون قرار میدن. اما انگار اشتباهی پیش میاد و مغز تام میره توی بدن جک و مغز جک توی بدن تام. متاسفانه جک از دنیا میره اما تام با مغز جک زنده میمونه. پرسش اینه: شخصی که نجات یافته کیه؟
دوستای تام که به ملاقاتش میرفتن، اول فکر میکنن تامئه، خب چون ظاهرش رو داره. اما وقتی باهاش صحبت میکنن، بیشتر گیج میشن. به نظر میاد چیزایی رو دوست داره که جک دوست داشت. ظاهرا به فوتبال علاقه داره و میخواد برای بازی تیم موردعلاقهش بره آرژانتین. اما قبل از عمل تام علاقه ای به ورزش نداشت و از مسافرت خوشش نمیومد. همچنین اون چیزایی رو یادش میاد که تو زندگی جک اتفاق افتادن. علاوه بر اون اون میخواد پیش خانواده جک باشه. اون کیه؟ تام یا جک؟
قضاوت برای آزمون رو میزارم به عهده خودتون. بریم به پنج مطلبی برسیم که توی معرفی پست بهش اشاره کردم
بدن یا مغز؟ بخش اول: شاهزاده و کفاش تو سال ۱۶۸۹، جان لاک خیلی تلاش کرد تا بفهمه این ذهنه که مارو میسازه یا بدن؟ اون فرض کرد که مغز یه شاهزاده رو به بدن یه کفاش منتقل کنن چه اتفاقی میوفته. مغز شاهزاده تغییری نمیکنه، بنابراین، کفاش افکار، خاطرات و شخصیت شاهزاده رو داره. مغز شاهزاده تو بدن کفاشه و شخصی که مغز شاهزاده و بدن کفاش رو داره همون شاهزاده نیست. چطوری ممکنه اون همون شخص قبلی باشه هم نباشه؟
بدن یا مغز؟ بخش دوم: بدن هم مهمه اریک اولسون، فیلسوف امریکایی، میگه وقتی میخوایم مشخص کنیم چه چیزی انسان ها رو تبدیل به اون چیزی که هستن کرده، بدن به اندازه مغز مهم میشه. اون میگه بدن همواره تو جاهایی حضور داشته که ذهن هم داشته و تو تمام تجربیات ذهن، همراهش بوده؛ بنابراین اونا همراه همیشگی هم هستن. بدن یک سیستم عصبی هم داره که به تمام اعضای بدن، از جمله مغز، میگه چیکار کنه، اریک اولشون اینجوری استدلال میکنه که: بدن ما، همون ((ما))ی واقعی به شمار میاد.
+ذهن های قابل جابه جایی اگه تصور کنیم بیشتر از دونفر تو آزمون جایگزینی مغز ها شرکت میکنن، مسئله ((کدوم، کدومه)) تغییر میکنه و خیلی پیچیده میشه. همونطور که میتونیم اطلاعات رو از حافظه کامپیوتر پاک کنیم، شاید در آینده بتونیم افکاری رو از ذهن افراد پاک کنیم و افکار جدیدی جایگزین کنیم. تصور کنین مغز یکی رو(با تمام خاطرات و علایق و تنفرات و هر چیز دیگه ای) برداریم و روی مغز های خالی بدن های زیاد دیگه ای کپی کنیم. حالا در مورد این افراد که ذهنیت های مشابه هم دارن چه فکری میکنیم؟ آیا همه اونها واقعا یکی هستن یا افراد مختلفیان؟
+ذهن های قابل جابه جایی اگه تصور کنیم بیشتر از دونفر تو آزمون جایگزینی مغز ها شرکت میکنن، مسئله ((کدوم، کدومه)) تغییر میکنه و خیلی پیچیده میشه. همونطور که میتونیم اطلاعات رو از حافظه کامپیوتر پاک کنیم، شاید در آینده بتونیم افکاری رو از ذهن افراد پاک کنیم و افکار جدیدی جایگزین کنیم. تصور کنین مغز یکی رو(با تمام خاطرات و علایق و تنفرات و هر چیز دیگه ای) برداریم و روی مغز های خالی بدن های زیاد دیگه ای کپی کنیم. حالا در مورد این افراد که ذهنیت های مشابه هم دارن چه فکری میکنیم؟ آیا همه اونها واقعا یکی هستن یا افراد مختلفیان؟
+چرا مغز اینقدر مهمه؟ اگه فکر میکنیم این مغزه که از افراد اون فردی که هستن رو میسازه، حتی اگه به فرص این که در بدن دیگری قرار گرفته، پس چرا اعضای دیگه بدن اینجوری نیستن؟ برای مثال اگه قلب یه فردی رو به فرد دیگه پیوند زده باشن، آیا میتونیم بگیم شخصی که نجات یافته، شخص اهداکنندهست؟ مغز مورد خاصی به نظر میرسه. اون عضوی از بدن ماست که بهمون این امکان رو میده تا هرروز ادامه فکر روز گذشتهمون رو دنبال کنیم. ما صبح که از خواب بیدار میشیم، میتونیم به ادامه افکار دیشبمون بپردازیم. معمولا عقاید و آرزوها به این شکل پایدار میمونن
+از دست دادن حافظه مشکل دیگه ای هم درباره این نظریه میگه تداوم و پیوستگی افکارمون از ما اونی رو میسازه که هستیم. گاهی ذهن افراد مشکل پیدا میکنه و نمیتونن افکارشون رو از یه روز به یه روز دیگه انتقال بدن. این حالت که در اون شخص تموم حافطهش رو از دست میده فراموشی میگن. آیا اگه کسی نتونه هیچ چیزی رو به یاد بیاره هنوز همون شخصه؟
امیدوارم از این پست خوشتون اومده باشه💁🏼♀️
عالی بود✨
فرصت؟
خسته نباشی💓
مرسی✨
جالب بود🌠
متشکرم🧚🏼♀
جالب بوددد
متشکرم🧚🏼♀
تا قبل این پست از فلسفه خوشم نمیومد
خیلی ایده جذابی بود
موفق باشی
واقعا؟ خوشحالم که باعث شده ازش خوشت بیاد😭✨✨
متشکرم✨✨🧚🏼♀
هورا عالی بود پستت خسته نباشی لذت بردم💅🏻
متشکرم قشنگه🧚🏼♀🧚🏼♀🧚🏼♀✨