نوشتن درباره خودم همیشه برام سخت بوده. چون هر چی بیشتر فکر میکنی، بیشتر میفهمی که چقدر پیچیده ای. آدم یه روز یه جور فکر میکنه، یه روز یه جور دیگه. ولی خب، قراره یه کم از خودم بگم، پس بیاین شروع کنیم. امیدوارم موقع خوندنش زیاد خسته کننده نباشه! 😅
برای شروع بزارین کمی خودمو معرفی کنم با هم آشنا بشیم من ویانا هستم، متولد ۲۵ تیر ۱۳۸۷. همون موقع که هوا گرمترین روزای سالشه و همه دنبال سایه و کولر میگردن.(یه دعوای ریزیم با باباهاشون سر کولر پیش میاد) 😅 راستش همیشه دوست داشتم تولدم تو یه فصل خنکتر باشه، چون گرما رو اصلاً دوست ندارم. ولی خب، تقدیر این بوده دیگه! 😂 الان 17 سالمه و تو ایلام زندگی میکنم. شهری کوهستانی و سرسبز تو غرب ایران، با مردمی خونگرم و مهمان نواز. اینجا زمستوناش سرده و برفی، تابستوناش گرم و خشکه، ولی بهارش یه چیز دیگست – مخصوصاً تنگه ارغوان که پر از گلهای بنفشه و عطرش همه جا رو برمیداره. رنگ مورد علاقم سفید و رنگای پاستلیه تایپمم INFP عه. همونطور که احتمالا حدس زدید دانش آموز دبیرستانم و راستش هنوز نمیدونم دقیقاً میخوام چی کاره بشم. بعضی روزا فکر میکنم میخوام برم سراغ هنر،ولی خب خانوادم کلا مخالف هنرن و بعضی روزا تحت تاثیر حرفاشون میگم نه، بهتره یه رشته خوب خانواده پسند مثل پزشکی و دندان برم. (ای زارت انگار برام صندلی گذاشتن بانو شما فقط بیا بشین😂😂) خلاصه که هنوز تو فاز “کشف خودم” هستم...
چیزایی که عاشقشونم: اول از همه، موسیقی. من بدون موسیقی نمیتونم زندگی کنم. از وقتی بیدار میشم تا وقتی میخوابم، یا هدفون تو گوشمه یا بلندگو روشنه.😂 ولی خب سبک خاصی ندارم و پلی لیستم خیلی به هم ریختست. حالم خرابه یه اهنگ غمگین میزارم میرم تو حس و حال گریه کردن ولی یه دفعه اهنگ بعدی یه اهنگ شاد و دوبس دوبسیه که باید پاشی فقط قر بدی...😂😂😂 بعدش، طبیعت. عاشق هوای آزادم. مخصوصاً بهار که همه جا سبزه و گلا شکوفا شدن. دوست دارم برم پارک، بشینم روی چمنا، کتاب بخونم یا فقط به آسمون نگاه کنم.🤗 حیوونا رو هم خیلی دوست دارم. مخصوصاً گربه ها. کلا از اون آدمام که مثلا داره با دوستش سر یک موضوع مهم مرگ و زندگی حرف میزنه یه دفعه یه گربه از کنارش رد میشه تا به خودش میاد میبینه دنبال گربه راه افتاده با صدای نازک(نمیدونم چرا ولی نازک کردن صدا توی برخورد با حیوانات و کودکان خیلی مهمه😂) میگم "اوگودا...اوگودا...پیش پیش...موچ موچ...بیا نترس گشنته؟ و ..." وای عاشق قهوم. نه اون قهوه های فوری مزخرف، بلکه قهوه تازه دم شده صبحگاهی که بوش کل خونه رو برمیداره. کتاب...خدا نجاتم بده من واقعا معتاد کتابم. مخصوصاً شب ها. یه لامپ کوچیک کنار تختم روشن میکنم، یه پتو میندازم رو پاهام و تا نصف شب غرق خوندن میشم تا مامانم بیاد بگه کور میشی بدبخت.😂😂 بیشتر رمانهای روانشناسی و جنایی دوست دارم، ولی گاهی هم یه رمان عاشقانه ساده میخونم تا ذهنم استراحت کنه.
چیزایی که بلدم: اول از همه، طراحی و نقاشی. اینو از بچگی دوست داشتم. الان دیگه یه کم حرفه ای تر شدم. بیشتر از پینترست و اینستا ایده میگیرم و میکشم، ولی گاهی هم طرحای ذهنی خودم رو میکشم.(میتونین تو اسلایس هام چندتاشونو ببینید) تتو رو هم خیلی دوست دارم. نه اینکه الان تتو داشته باشم، ولی طرحاش رو خیلی دوست دارم. بعضی وقتا رو کاغذ طرح تتو میکشم و بهش فکر میکنم که اگه یه روز بخوام بزنم، چی باشه. طرحای مینیمال و هندسی رو بیشتر میپسندم.بعضی وقتا که حوصلم سر میره، یه طرح جدید با خودکار رو دستم میکشم که اینم میتونین تو اسلایسام ببینید. والیبال رو هم عاشقانه دوست دارم. از پارسال که عضو تیم مدرسه شدم، دیگه عاشقش شدم. حس خوبی داره وقتی تو زمینی و توپ رو میزنی و همه هواتو دارن. کلا اون محیط و اون جو دوستانه و تلاش برای کار تیمی باعث میشه یه مدت از تمام آشفتگی های ذهنیم راحت شم. تیراندازی رو هم تازه شروع کردم و خیلی بهم چسبیده.وقتی کوچیکتر بودم بابام با تفنگ بادیی که داشتیم بهم تیراندازی یاد میداد و کم کم عاشقش شدم و هر بار که یه هدف دورتر رو میزنم خوشحالتر میشم. شنا رو هم دوست دارم. مخصوصاً تابستونا که هوا گرمه و میری استخر و خودتو میسپری دست آب...
از آدمای دو رو از ته دل متنفرم. همونایی که پشت سرت یه جوری حرف میزنن، جلوت یه جوری دیگه. تو مدرسه کلی از این مدل آدما هست و من همشونو میشناسم. ترجیح میدم به یکی که صادقانه میگه “دوستت ندارم” نزدیک بشم تا یکی که پشت سرم ازم بدگویی کنه و بهم ضربه بزنه. بی عدالتی رو هم دوست ندارم. وقتی میبینم یه نفر حقش خورده شده یا به خاطر چیزای مسخره مثل ظاهر یا پول قضاوت میشه، واقعاً عصبانی میشم. حتی اگه یک بی عدالتی کوچیک مثل کسی که صف نونوایی رو زیر سوال میبره و فکر میکنه پیرزن جلوترش نمیفهمه و جاشو میگیره باعث میشه از کوره در برم و صادقانه اعتراف میکنم که دعوا میکنم با اون فرد. درس خوندن اجباری رو هم دوست ندارم. یعنی خود درس خوندن بد نیست، ولی وقتی مجبور باشی برای نمره و امتحان بخونی، دیگه لذتش از بین میره. کاش میشد هر چی دوست داری یاد بگیری بدون اینکه استرس نمره و قبولی رو داشته باشی.
اوقات فراغتم چطور میگذره؟ بیشتر وقتم با طراحی و نقاشی میگذره. یه دفترچه طرح دارم که همیشه همراهمه. هر جا برم، اگه چیزی ببینم که به دلم بشینه، میکشمش. گاهی تو خیابون یا پارک میشینم و اشیایی که میبینم رو میکشم. والیبال که سه روز هفته تمرین دارم. روزای مسابقه که دیگه هیجان انگیز تر هم میشه. بعد والیبال معمولا با دوستام تا خونه پیاده میرم سر راه هم با هم میریم کافه یا فقط از سوپری نوشیدنی یا بستنی میخریم و با هم تقسیم میکنیم. تیراندازی رو هم آخر هفته ها میرم. شیرینی پزی هم گاهی انجام میدم. آخر هفته ها که حوصله دارم، یه کیک یا شیرینی درست میکنم. بعضی وقتا برای دوستام میبرم مدرسه، همه خوششون میاد.(مدرک فنی حرفه ای شیرینی پزی دارم) تابستونا که میرسه، استخر رفتن هم به برنامه اضافه میشه. عاشق روزایی هستم که میرم استخر و بعدش با دوستام میریم بیرون. با دوستام هم تو واتساپ و تلگرام حرف میزنیم. بعضی وقتا تا دیروقت بیدار میمونیم و چت میکنیم تا مامانم بیاد تهدیدم کنه😂😂
وایی چه دختر قشنگی هستی🤗
از آشناییت خوشبختم🌻
همچنین زیبا
خوشگل که شمایید ما تقلید میکنیم🌹💕
نباباا
از آشناییت خوشبختم زیبا
نقاشیات رو تو اسلایس دیدم
بی نظیر بود ادامه بده هنرمند
همچنین بانو خوشحال شدم خوشت اومد🌹💕
تولدت پیشاپیش مبارکه
مرسی دورت بگردم