زمستان اردبیل استخوانسوز بود، تابستان انزلی شرجی جنون. عباس معروفی در این دو رمان، دو بار ایران را روایت کرد: یکبار از گلوی بریده پسری که شعر میگفت و پدرش تحملش را نداشت، یکبار از زبان زنی که تحقیر شد، شکست، اما از دل باران و خون، انتقام را در مشت فشرده خودش رویاند. "سمفونی مردگان" مرثیه هنرمندی است که در خفقان خفه شد، "سال بلوا" سرود خشم زنی است که تصمیم گرفت فراموش نشود. این دو کتاب، دو نیمه از یک پیکرند؛ یکی سرد و ساکت، دیگری گرم و فریادکشان.
فوق العاده بود بانووو
مرسییی
وقت میزارم میخونمش، به نظرم درخواست ویژه شدن بده🥳