کمی بی پرده سخن بگوییم؟
این دیوانه در نگاه اول، چشمانی قهوهایِ تیره دارد که درست مثل همهی چشمهایِ همرنگِ خودشان، در برابرِ نورِ خورشید خیانت میکنند و روشن میشوند؛ انگار بخواهند بگویند: «من هم میتوانستم آبی باشم، اما انتخاب کردم این گونه بمانم.» قدمش نه آنقدر بلند است که عجله داشته باشد، نه آنقدر کوتاه که از رسیدن بترسد. درست همان وسط، جایی که آدم میتواند اگر خواست برود و اگر خواست بایستد.
اما بیایید از ابروها بگوییم؛ ابروهایی که روزگاری پُرپشت بودند و حالا، قربانیِ استرسهایِ روزمرهاند. هر بار که فشارِ زندگی بالا میگیرد، دست میرود سراغشان و بیرحمانه یکییکی میکندشان. تازه، مژهها هم در امان نماندهاند. انگار که این دستها با موها اعلامِ جنگ دادهاند و تازهترین قربانیشان، همان مژههایی هستند که به سختی جان سالم به در بردهاند. چه طور میشود مژه را کند و باز هم تعجب کرد که چرا کمپشت شدهاند؟ معمایی است که خودش هم جوابش را نمیداند. و اما چشمها... اگر سریالِ «هانیبال» را دیده باشید، دقیقاً همان نگاهِ سرد، رازآلود و وسوسهانگیز هانیبال را دارا هستند. نه، شاید یک درجه گرمتر، چون هنوز کسی را نخورده است. فقط کتابها را میبلعد.
تیپ شخصیتیاش؟ INTP. همان آدمی که بزرگترین لذتِ زندگیاش، هیچکار نکردن است. کاش میشد فقط یک گوشه دراز بکشد، به سقف خیره شود و جهان را به حال خودش رها کند. اما جهان، بیاجازهاش، هر روز به سراغش میآید. این موجودِ دیوانه، دل داده کتاب است. آنقدر که بویِ کاغذِ نو، برایش از بویِ غذایِ گرم هم دلانگیزتر است. عینکی به چشم دارد که بدون آن، جهان برایش فقط یک لکهی بزرگِ بیمعناست. و اگر تحتِ فشار قرار نگیرد، هیچکار نمیکند. هیچ. صفر. مطلقاً هیچ. درست مثل همان رویایی که هر روز در سر میپروراند: گذراندنِ زندگی، بدونِ اینکه زندگی از او بگذرد.
اما زندگی، افسوس که از پشتسرِ گذاشتنِ این موجودِ تنبل، ناتوان است. هر چقدر هم که تلاش میکند خودش را از مهلکه دور کند، زندگی باز هم او را به همان نقطهی اول برمیگرداند. شاید تقصیرِ خودش است، شاید تقصیرِ همان چشمهایِ قهوهایِ روشنشوندهی زیرِ آفتاب است. نمیدانم. فقط میدانم که این موجود، هر چه هست، تکرارِ هیچکس نیست. اما اگر از او بپرسید که نجاتدهندهی واقعیاش در این دنیایِ آشفته چیست، بدونِ تردید میگوید: «موسیقی.» نه هر موسیقیای، بلکه آهنگهایی که در گوشهوکنارِ ذهناش پنهان شدهاند و هر بار که ویالونی مینوازد، دلش را از قفس بیرون میکشند. صدای ویالون برایش بیش از حد لازم لذتبخش است؛ آنقدر که گاهی فکر میکند شاید تولدِ دوبارهاش در نوایِ یک سیمِ ویالون خلاصه شود.
و بعد، قلم به دست میگیرد. مینویسد. شاید برای کسی که بخواند. شاید برای خودش. اما هر بار که مینویسد، خودش را ناامیدتر از آنچه تصور میکرده میبیند. شعر میسراید، اما نه برای همه؛ فقط برای آنهایی که ارزشِ شنیدن داشته باشند. طبعِ شاعریاش اما، بیمارِ عجیبی دارد: تنها ناکامیهایش را به نظم میکشد، انگار که ذهناش قبول نکرده برای موفقیتهایش قافیهای پیدا کند. نقاشی هم روزگاری عشقِ دیگرش بود. روی کاغذهایِ خطدار، خطهایی موازی با خطوطِ کاغذ میکشید و لذت میبرد. اما این روزها، انگار که نفرینِ سنگینی بر دستهایش نشسته. هر بار که قلمِ نقاشی برمیدارد، نگاهِ خالیای به کاغذ میکند و رهایش میکند. نمیداند چرا. شاید همان فرشتهای که روزی الهامبخشش بود، حالا از پنجره بیرون نگاه میکند و لبخندی از سرِ تمسخر میزند.
از مجموعهی چیزها و کسانی که این موجود از دیدنشان لذت نمیبرد، باید به خسروپناه اشاره کرد. مردی به اصطلاح فیلسوف که ذهنِ این دیوانه را به خطر انداخته؛ نه جانش را، که بسیار ارزشمندتر از آن است: ذهنِ پریشاناش را. این مرد، با سخن هایِ عجیبوغریبش، چنان او را به مرزِ جنون کشانده که اگر روزی نامش را بشنود، ناخودآگاه صورتش را در هم میکشد. امیدوار است هرگز او را نشناسید؛ جهنمی است در قالبِ یک انسان. و اما از انسانهایِ دو رو، پاچهخوار، احمق، آنهایی که تنها از سرِ تکلیف محبت میکنند، و از همهی این قبیل، تنفر دارد. تنفر، نه سادهیِ "بَدَم آید". تنفری که ریشهدار و عمیق است. از آدمهایِ نازپرورده هم بیزار است. معتقد است که زندگی باید آدم را قوی کند، نه اینکه او را در پنبهیِ نازکِ راحتی غرق کند.
این دیوانه آنقدر زود عصبانی میشود که گاهی خودش هم از سرعتِ این عصبانیت متعجب میماند. یک کلمه، یک نگاه، یک حرکتِ ناچیز میتواند آتشی درونش روشن کند که تا ساعتها خاموش نمیشود. خدا هم اگر بنشیند و دلایلِ این خشمهایِ ناگهانی را مرور کند، شاید برایش عجیب باشد که چطور یک موجود، اینقدر سریع از صفر به صد میرسد. اما اینطور است. دیوانهوار، بیقاعده، و غیرقابلِ پیشبینی. اگر کتابها همسرِ اولِ او هستند، فیلمها معشوقههایِ پنهانیاند که هر شب در اتاقِ تاریکِ ذهنش مهمان میشوند. عاشقِ فیلم دیدن است؛ آنقدر که گاهی فراموش میکند زندگیِ واقعی هم دارد جریان مییابد. برایش یک فیلمِ خوب، مثلِ یک کتابِ تصویریِ متحرک است؛ با این تفاوت که میتواند گریههایش را پشتِ تاریکیِ سالن پنهان کند و هیچکس نفهمد که چقدر تحتِ تأثیر قرار گرفته است.
و اوه! از این هم بگذریم که از ایگنور شدن به شدت متنفر است. چرا باید کسی نادیدهاش بگیرد؟ چرا باید صدایش در میانِ هیاهویِ دیگران گم شود؟ این برایش مانندِ مرگی تدریجی است؛ یک حذفِ بیصدا که از همهی زخمها بدتر میآزارد.
خب خب. خیلی حرف زدم. به بزرگی خودتون ببخشین_😔🛐
آرهخلاصه این دختر مال منه🧚♀
یاحیاحیاح🌚👀
این بچه سال تولدشو نگفت-
بزار من بگم.
بیاید برگردیم به زمانی که حتی دایناسور ها هم وجود نداشتن..🧚♀🙆🏻♀
اولین تشبیه من به نفت خام.😦❤
دیوانه چیه شوما گلییییییییییییی😭🍄🛐
قربون شما برم مننن😭❤🛐
بیوگرافی بود که ارزش چند بار خوندن رو داشت 🤌🏻 .
و چرا دیوانه ؟ بین شما و فرشته ها تفاوتی نمیبینم 💌
جدیی؟ آخه چون طولانی شد میگفتم🌚🦦
قشنگی شمارو میرسونه.🛐😭 ولی خب اینو بنابه رفتار هایم میگم_🐈🥸
نه واقعااا طولانی شاید باشههه ولی قلمتون خیلی زیبا و گیراست و آدم لذت میبرد ، شاید بشه گفت مثل خوندن یه کتاب خیلی کوتاه !💌 و اخلاقاتونم خیلی زیباستت اینطوری نگین 😭 ، مهربونی ازتون میباره 😭💘
من قربون شما بشم آخه.😭❤🛐
خوشحالم که هم از قلمم و هم از اخلاقم خوشتون اومدههه🌚❤🫂
نههه قربونم نشیننن حیفینن😭💌
منم خوشحالم که میتونم پست های قشنگتون رو بخونم !
گیلیگیلیگیلی😭❤
اصلا من خاک کف پاتونم بانو_😔🛐
خدااا نکنههه💘 ، منو خودکارتون حساب کنید-🥸
عجیجم دو ساعت دنبال اسم و سنت بودم🤡💔
خیلی بیوگرافی جالب و زیبایی بود🎀🙌
حالا اسمتو میگی؟🤓🤌
ممنونم از شمااا.🫂❤
منو میتونی لاست صدا کنی. متاسفانه اسم واقعیم یک راز است🌚
اسمتو میخواستم بدونم که ببینم پسری یا دختر:-:♡
پس اینو بگو دیگ_
عام. دخترم.🦦
خب عالی♡
خوشتختومم🙈🌸
همچنین. همچنین🫂🐈
جز یکی از قشنگترین بیوگرافی هایی که تا الان خوندم بود
واقعا فکر نمیکردم اصلا کسی بخواد تا آخر بخونتش. آخه یکم بیشتر از چیزی که فکر میکردم طولانی تر شده بود. ولی واقعا خوشحالم که همچین نظری رو داری🛐😭❤
اتفاقا خیلی خوشم اومد و تا لحظه آخر با لذت داشتم می خوندم🫶🏻💓💫🎀✨
نظر لطفت رو میرسونه، عزیزکم.❤✨
بانوی جذاب 🥲هنرمند و زیبا و خاص🫂🌚❤زیبای کی بودی شما بانو ؟
وای عشق منی شما، بانو.😭🛐❤
دیوانه ای که من باشم؟ به لیست ˙✧˖°˙✧فرشته ها ²˖° ⋆。˚ افزوده شد.
توسط یه روح off
___________________
آخه تو چقدر ماهی، دختر؟😭❤✨
دیوانه ای که من باشم؟ به لیست زیبایی:))) افزوده شد.
توسط Violetta
_________________
قربون تو برم من آخه😭🫂❤