𝟐𝟒 ساعت با استار!
سلامسلام چطورین پس از مدت ها کلنجار رفتن تصمیم گرفتم ولاگ بزارم آخرشم توی اکانت جدیدم گذاشتم بسه دیگه صبح ساعت ۹ بیدار شدم و با مامانم مواجه شدم که داره با یکی که نمیدونم کی بود صحبت میکنه هیچی دیگه قطع کرد ساعت ۱۰ به خالم زنگ زد تا ساعت ۱۲- منم این وسط نشسته بودم به شایعات خاندان گوش میدادم کنارش لایو هیسونگم میدیدم بعد رفتم سروش اینا رو دیدم راجب اسمم🤣🥀 بعدش گشنگی بهم فشار اورد رفتم چایی بریزم چایی داشتیم ولی سرد بود چایی رو گذاشتم تو مایکروفر- داغ شد با مربا توتفرنگی (عشقدلم) خوردم بعدش مامانم نمیدونم چیشد فکر کنم امام زمان ظهور کرد تلفنو قطع کرد رفت بیرون خرید منم حوصله نداشتم نرفتم و بله رفتم کیدراما ببینم که دیدم گوشیم دو درصده نشستم سر جام گوشیمو زدم شارژ اتاقمو تمیز کردم اینجا ها هنوز تصمیم نگرفته بودم ولاگ بزار- پس عکس نداریم
رفتم تو اتاق دیدم بله یه سینی صورتی مورتی خوشگل رو میزمه رفتم جلو دیدم گل محمدیه که مامانبزرگم داده بود تازه بود بوش کل اتاقمو گرفته بود عکسش بالا هست تیغشم رفت تو دستم داغون شدم بعدش اومدم بیرون و با چند شاخه گل سرخ مواجه شدم گذاشتم توی لیوان اب خلاصه اونم عکسش بالا عه یه عکسم دیروز ازشون گرفته بودم ببینید چقدر نینی ان بعدش تصمیم گرفتم خونه رو تمیز کنم رفتم ظرفارو بشورم دیدم بله دستمال نداریم رفتم چهار پایه گذاشتم رفتم بالا داشتم دستمال میگرفتم تالاپ از اون بالا افتادم پایین و بله مجروح شدم اما خداروشکر زنده موندم اگر نمیفتادم رو تخت شاید شهید دستمال میشدم اما خب حالا زندم-
مامانم اومد خونه دیدم بهبه بستنی نخریده پس بنده ی خدا رو مجبور کردم بره بیرون از اون بستنی خوثگل کاکائویی ها بخره بعدش مامانم تا رفت بستنی بخره من ظرفارو شستم یهو دیدم رینگ رینگ زنگ خونمونو میزنن با قیافه بسی خوثگلم رفتم دم در دیدم همسایه اس چشمتون روز بد نبینه کلی سوتی دادم بعدش رفت خداروشکر بعدش خونه تمیز شد خداروشکر بمب ترکیده بود چون دو روزم خونه نبودیم گوجه🍅 ها رو هم شستم بعدش سیب زمینی ها رو ریختم سر جاش بعدشم رفتم یخچال رو زیر و رو کردم دنبال شیر کاکائو پیدا نکردم پس غمگین شدم رفتم یه ادیت بزنم خراب شد اعصابم خراب شد و خطر برق گرفتگی داشتم میدونید دیگه💪🏻😀
بعدش اومدم این طرف اتاق کشو رو باز کردم و با کلی منجوق (درست نوشتم-؟) رنگی منگی خوشگل روبرو شدم نشستم یه گردنبند خوشگل درست کردم آخرش مهره سفید کم اومد کرم گذاشتم🥀الان که دارم اینو مینویسم هنوز روی گردنم عکس نگرفتم ایشالا بعدا میگیرم میدونید عکسی که گرفتم رو بالا ببینید ناظر میدونم یه کم یه جوریه اما لطفا ردش نکن ویرایش بزن بعد نمیتونم خودمو سانسور کنم که🥀 بعدش متوجه شدم گردنبند مورد علاقم خراب شده کی خرابش کرده؟ سلطان خراب کاری ها مرد کوچک ۷ ساله داداشم هیچی دیگه داداشم خونه نبود منم شادمان از اینکه نیست داشتم آهنگ میخوندم به زندگیم میرسیدم یهو اس ام اس ۸۰ درصد بسته روزانه اومد حالم خراب شد رفتم به مامانم زنگ بزنم بگم کجایی شارژم نداشتم:) تلفن خونه هم شارژ نداشت:) هیچی دیگه رفتم تلوزیونو روشن کردم نگران بودم اینم شارژ نداشته باشه-🤣 بعدش دیدم نه دار-💪🏻 ساعت ۲ فیلم دیدم تا ۴ ساعت ۴ تموم شد رفتم یه چی پیدا کنم بخورم قرار بود عدسی درست کنم حال نداشتم پس املت خوردم
بعدش رفتم دفتر نقاشی بچگی هامو پیدا کردم و قهقهه زدم این نقاشیا برای کلاس دومم بود حدودا ۸ سالم بود دیگه بعدش همیشه فکر میکردم چقدر شاخم این چیز میزای خوشگلو میکش-
بعد رفتم برای سروشم تم گذاشتم تم زرد زرد چشمتون روز بد نبینه² کور شدم انقدر روشنه بعد یادم افتاد خاک بر سرم هیچی درس نخوندم پنجشنبه کلاس زبان امتحانه که هیچ فردا هم امتحانه هیچی دیگه کمی غصه خوردم دیدم غصه فایده نداره رفتم بازم اهنگ گوش دادم بعدشم نقاشی کشیدم قراره کل هنرمندی هامو بهتون نشون بد- بعدش رفتم دنبال پروفایل وونیونگ بشم😸 رفتم پینترست وصل شم نتونستم:) پس رفتم از پینترست بات بله کمک گرفتم خدایی عکس خوشگلی داد البته برای این اکانتم نمیخواستم برای اون یکی بعدش دیدم بله نظرسنجیم توی این اکانت منتشر شده خوشگل موشگل بود بد نبود رفتم از نقاشی هام عکس بگیرم به نظرم خیلی زشت اومدن بعدش یه کم با دوستم حرف زدم ترسوندمش بره اونجا میخورنش من مطمئنمم💓 بعد اومدم آهنگ گوش بدم جدی نشد واحد روبروییمونو دارن باز سازی میکنن حس میکنم مغز منو دارن توش چکش میزنن نه دیوارو بابا اه من که میدونم شب هیچ کاری نمیکنم چرا اخه ادامه بدم پس همینجا تمومش میکنم به اسمم توجه نکنید شما فکر کنید من ۲۴ ساعت از زندگیمو اشتراک گذاشتم 🤣💘 ببخشید اگر زیاد حرف زدم دستم درد گرفت انقدر تایپ کردم💓 خدافظی💢
عجب دستی داریا چه خوشگله🧘♀
ولاگت خیلی قشنگ بود خانومی خسته نباشیییی
بازم ولاگ بزار😭
فرند بشیممممم؟
هیسونگعلی😭متاسفانه باید از این به بعد ایوان صداش کنیم(من زبونم به ایوان نمیچرخه با عرض معذرت از ot6 ها)🙏🏻😭
:))))
چقدر دیر دیدم😭
فدایسرتتت
😭😭😭
جقور کار کردی بابا من پامیشم گوشیو برمیدارپ یهو میبینم عه شب شد که
مثلا خواستم تو ولاگ ابروم نر-🔥
بعدش رفتم دفتر نقاشی بچگی هامو پیدا کردم و قهقهه زدم این نقاشیا برای کلاس دومم بود حدودا ۸ سالم بود دیگه بعدش همیشه فکر میکردم چقدر شاخم این چیز میزای خوشگلو میکش-
منظورت چخه من همبن الانشم اینجوری نقاسی میکشم
:)))))
من الان مثل اس اخر میکشم
واب از این گلا
ارهاره
گردنشوو
:(
نینینینینیییییحهفبعحبعحبختزتخزتخزتخزتخخزت
بوبوبوبو