نگاهی به گذشته
از اکثر کسایی که بپرسی با خواهر با برادر بزرگتون چه کار میکردیم اکثرا جواب میدن که منو همیشه از اتاق پرت میکرد بیرون یا اصلا آدم حسابم نمیکرد ولی بیاید صادق باشیم... لحظاتی بوده که باهاشون فیلم دیدیم یا بازی کردیم.
اما داستان خودم... برادرم سیزده سال با من اختلاف سنی داشت که یه جورایی خوب بود و یه جورایی هم نبود. خوبیش این بود که دعوا نمیکردیم (که شاید خیلی بین خواهر و برادرا مرسوم باشه) یا اگر هم میکردیم شدید نبود. بدیش بیشتر برای برادر بزرگترم بود چرا؟ چون هروقت میخواست درس بخونه من همیشه یه جورایی مزاحم بودم
خوبی دیگش این بود که من و اون همیشه فیلم نگاه میکردیم با هم ولی متاسفانه برادر گرامی حال نداشت زیرنویس رو بخونه منم مجبور بودم حدس بزنم که هر دیالوگ چی میگه. هرچند اگه اون روز خیلی حال داشت، لطف میکرد و میخوند و برام توضیح میداد... یا مثلاً یه پی سی زغالی داشت که اون موقع چیز حقی بود مثلاً و باهاش devil may cry و resident evil و GTA و ... بازی میکردیم. و حالا نکتش چیه؟ نکتش این هست که مادر گرامی حتی نمیدونست که برادر بنده با یه بچه سه یا چهار ساله نشسته داره سایلنت هیل بازی میکنه و اگه الان ازش بپرسی که خب چرا گذاشتی همچین اتفاقی بیفته خیلی ساده جواب میده تمام مادرا خوشحال میشن بچه ها ساکت و آروم یه جا نشستن و گند بالا نمیارن.
اما بهترین خاطرهای که دارم این بود که یه بار نشستیم جنگ ستارگان رو دقیقاً شب قبل از رفتنش به دانشگاه دیدیم. اون موقع شخصیت مورد علاقه دو تامون آناکین اسکای واکر بود و هر دومون از اُبی وان متنفر بودیم. حالا شما بگین... بهترین لحظاتتون با برادر یا خواهرتون چجوری بود؟
نظرات بازدیدکنندگان (0)